Blogger Template by Blogcrowds

محتشم کاشانی (م 996 ه)

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛



باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می‏کند از مغرب،آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین،نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین (1)
پی‏نوشت:
1-ترکیب‏بند محتشم کاشانی.

دلیل ناله بلبل


گویند: روزی، ناصرالدین‏شاه از «ملک‏الشعرا» درباره معنی این شعر حافظ شیرازی سؤال نمود:
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش ناله‏های زار داشت
علت سؤال شاه این بود که بلبل وقتی به وصال رسد (و برگ گل خوش رنگ) در منقار داشته باشد باید عشق بورزد نه این‏که ناله زار داشته باشد. ملک‏الشعرا از جواب شاه عاجز ماند و به «همای شیرازی» متوسل شد. هما در پاسخ او، در حالتی که در بستر بیماری بود، نوشت:
صاحبا در حالتی کاین بنده غم بسیار داشت
مطلبی آمد به‏دستم کان جناب اظهار داشت
گفتی آیا مقصد حافظ چه از این بیت بود
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
نیمه شب غواص گردیدم به بحر ابجدی
تا ببینم این صدف آیا چه در دربار داشت؟
بلبلی باشد علی زان رو که اندر روزگار
از فراق ایندو تن بس ناله‏های زار داشت
بلبلی برگ گلی شد سیصد و پنجاه و شش
با علی و با حسین و باحسن معیار داشت
برگ گل سبز است و دارد او نشانی از حسن
چونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشت
اصل گل سرخ است دارد او علامت از حسین
چونکه در وقت شهادت جبهه گلنار داشت
یادم آمد از حسین و اصغرش در کربلا
برگ گل گوئی که اصغر بود در منقار داشت
این دلیل رؤیتی آنهم حساب ابجدی
مدعی زین نکته بر می‏گو چرا انکار داشت*؟
پی‏نوشت:
* برگرفته از: المخازن، سید عباس کاشانی، ص453.

جور از حبیب خوش‌تر


منابع مقاله:
ماهنامه دیدار آشنا‌ ، شماره 55 و 56، یکتا ، حامد؛


گذری بر یک غزل عاشورایی از لسان‌الغیب شیرازی
شاید روی تاقچه خانه شما هم کنار قرآن مجید و مفاتیح‌الجنان و رساله عملیه، یک کتاب دیگر باشد که مخصوص لحظاتی است که می‌خواهید کسی رنگ و بوی دلتنگی‌تان را نجوا کند. حافظ با واژه‌های شیرینش درست همان حرف‌هایی را روی مردم و مردمک چشم‌هایتان حک می‌کند که در عمق جانتان دنبال آن‌ها می‌گشتید.
این‌که چقدر دیوان حافظ در بین ما فارسی‌زبانان جریان دارد، حکایت مفصلی است و البته نامهربانی‌های ما به حافظ چیزی است که بهتر است از آن هیچ نگوییم؛ چرا که حافظ با آن همه نازک‌اندیشی‌ها و ژرف‌انگاری‌هایش این‌روزها تنها مرجعی است برای فال گرفتن کذاییمان، کاش حافظ را اقیانوسی از حکمت می‌دانستیم تا در قحط سالی معرفت، از زلال او سیراب گردیم.
حافظ همان‌طور که در اشعارش یافت می‌شود به جهت تسلط بر قرآن کریم و معارف آسمانی اسلام، همواره ابیاتی سروده است که علاوه بر تمام برجستگی‌ها، از حکمتی ژرف برخوردار است، حکمتی که بی‌شک از سرچمشه فیاض قرآن است که در روح اشعار او جاری است.
وقتی حافظ را یک حکیم قرآنی بدانیم، دیگر نمی‌توانیم از کنار شعرهایش سطحی عبور کنیم ولاجرم تأمل و تدبر در ابیات او پنجره‌ای جدید را فراروی ما می‌گشاید. بیان این‌نکته هم خالی از لطف نیست که هر آن‌چه در شعر حکیمانه حافظ می‌آید از اعتقاد استوار اوست و این باعث می‌شود شعر حافظ شعری فراتر از زمان‌ها باشد. با این طلیعه کوتاه، اگر شعر حافظ را با کمی تأمل شیعگی خودمان بازخوانی کنیم، گاهی به ابیاتی بر می‌خوریم که داغ عاشورای حسین(ع) را تازه می‌کند و احساس می‌کنیم که حافظ در کنار تمام شکوهی که در شعر خود آفریده، یک شیعه داغدار حسین(ع) نیز هست.
در این‌جا می‌خواهیم، یک غزل حافظ را در این شیدایی عاشورایی بازخوانی کنیم و میهمان واژه‌های او شویم.
زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت
گر نکته دان عشقی، خوش بشنو این حکایت
بی‌مزد بود و منت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کان‌جا
سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت
هرچند بردی آبم، روی از درت نتابم
جور از حبیب خوش‌تر، کز مدعی رعایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد، خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی! ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت...
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی، با چارده روایت
از آن‌جا که قائل به معنا کردن بیت بیت این غزل نیستم و احساس می‌کنم کسانی که این شعر را می‌خوانند، خود بدون هیچ تصوری می‌توانند به پرده‌های پنهان مفاهیم پی ببرند و هرکس به فراخور ظرف وجودی‌اش بهره‌ای خواهد برد، تنها به ذکر چند نکته این غزل بسنده می‌کنم.
یک
حافظ شاید در تعداد کمی از غزل‌هایش، به صراحت از یک حکایت صحبت می‌کند و البته با ظرافت‌های شاعرانه خود از مخاطبش می‌خواهد که اگر عاشق است این حکایت را به خوبی بازخوانی کند و حکایت عاشورا همان واقعه تاریخی سترگی است که تثبیت کننده دین‌محمدی است.
دو
از قرآن کریم این مفهوم بر می‌آید که اجر رسالت پیامبر، دوستی خاندان اوست. در اولین برخورد با عاشورا، آن‌چه به ذهن‌ می‌آید، این نکته است که مگر اینان فرزندان رسول خاتم نیستند که این‌گونه در بین پیروان اسلام مهجور مانده‌اند و مگر اجر رسالت نبی جز مودت نزدیکان او نیست؟ این‌جاست که کوهی از آه، نهاد آدمی را فرا می‌گیرد که: «بی مزد بود و منت، هر خدمتی که کردم».
سه
دومین برجستگی عاشورا در بعد معرفتی آن، مقوله «تشنگی» است که اگر ایمان به ولایت اهل بیت در بین مردمان کوفه استوار بود، هرگز آب را بر کاروان حسین(ع) نمی‌بستند و البته اگر «ولی‌شناسی» از قاموس انسانیت‌شان حذف نمی‌گردید و به عصر جاهلیت باز نمی‌گشتند، این فاجعه عظیم هرگز اتفاق نمی‌افتاد. چرا که هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد با جاهلیتی عمیق از دنیا رفته است. تشنگی را می‌توان اولین داغی دانست که ولی ناشناسان کوفی بر قلب فرزند پیامبر گذاشتند.
چهار
نقطه اوج این غزل، بیتی است که انسان را از پیچیدن در زلف او برحذر می‌دارد؛ چرا که اگر کسی به مرحله ولی‌ شناسی رسیده باشد و بداند اجر رسالت پیامبر، مهربانی با اهل اوست و بخواهد لحظاتش را در جلوات آسمانی این خاندان سپری ‌کند، در اولین برخوردها در می‌یابد که مظلومیت آن‌چنان در این خاندان گسترده است، که با تمام ویژگی‌ها باید «سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت»
پنج
پرده آخر حماسه کربلا که می‌توان به عنوان معجزه آن روز نیز از آن یاد کرد، تلاوت نورانی قرآن کریم، بر نی است. حافظ رندانه و حکیمانه با لطافتی شاعرانه و دقتی عمیق، در پایان واژه‌های غزل می‌گوید تنها آوایی که می‌تواند دل داغ‌دار انسان را در این داغ سترگ، التیام بخشد، تلاوت قرآن مجید است و چه بسا سر نورانی حسین(ع) بر نی برای التیام قلب‌های شکسته کربلا قرآن ‌خوانده است.
و سخن آخر این‌که اگر هر شب دهه محرم، این غزل را در تنهایی‌هایتان بخوانید و بر بیت بیت آن تدبیر کنید، در می‌یابید که هر بار پنجره‌ای جدید از مفاهیم پیش رویتان گشوده می‌شود و این همان سحر کلام حافظ است که از اعتقاد و معرفتش به قرآن و عترت(ع) در واژگان نورانی این غزل جاری شده است.


ابیاتی در رثاء حسین(ع)


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه،سوی راز نهانخانه آمدم
دیدم که نور می‏زند از دخمه‏ای برون
دل خسته‏ام کشاند به دنبال رد خون
خون در میان نور چه می‏کرد؟یا علی
خورشید در تنور چه می‏کرد؟یا علی‏«ع‏» (1)
تا جهان باشد و بوده است،که داده است نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور
سر بی تن که شنیده است‏به لب سوره کهف؟
یا که دیده است‏به مشکات تنور آیت نور (2)
پی‏نوشتها
1-نادر بختیاری(کیهان 6/5/73).
2-نیر تبریزی.


ابیاتی در عاشورا


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛


از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‏مکید
حاتم ز قحط آب،سلیمان کربلا (1)
بسیار گریست تا که بی تاب شد،آب
خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه کامی‏ات،ای سقا
آن روز ز شرم روی تو آب شد،آب (2)
آب،شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او اینهمه بی‏باک گذشت
بود لب تشنه لبهای تو صد رود فرات
رود بی‏تاب،کنار تو عطشناک گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت (3)
پی‏نوشتها
1-محتشم کاشانی.
2-سهرابی نژاد.
3-نصر الله مردانی.


سخنان معصومين عليهم السلام


منابع مقاله:
فصلنامه مكتب اسلام، شماره 2، ؛


قال على بن الحسين(ع):
«انى لاكره ان اعبد الله لا غرض لى الا ثوابه. فاكون كالعبد الطمع المطيع ان طمع عمل و الا لم يعمل و اكره ان اعبده الالخوف عقابه فاكون كالعبد السوء ان لم يخف لم يعمل.قيل: فلم تعبده؟قال: لما هو اهله باياديه على و انعامه‏» .
(مجموعه ورام: ج، ص 2108)

حضرت على بن الحسين(ع) مى‏فرمود:
«دوست ندارم كه هدف من در پرستش خداوند، تنها پاداش او باشدكه در آن صورت من مانند برده طمعكار و فرمانبردارى خواهم بودكه اگر طمع در نهادش باشد، عمل مى‏كند و گرنه از كار بازمى‏ايستد و همچنين ميل ندارم كه خداوند را تنها از جهت ترس‏عقابش بپرستم و ماننده بنده بدكارى باشم كه اگر نترسد، عمل نكند. عرض شد: پس بر چه اساس خدا را مى‏پرستى؟فرمود: از اين جهت كه او با نيكيهائى كه به من كرده و نعمتهائى كه عنايت‏فرموده شايسته پرستش است‏» .
اى تو تفسير همه قرآن ما
اى تو تفسير همه قران ما
اى تو تصوير رسولان خدا
اى همه قرآن بيان كار تو
انس و جان كى قادر پيكار تو
انبيا جمله بدهكار تواند
قدسيان مسحور در كار تواند
نام بيت‏الله اگر باشد حرام
از محرم‏الحرام باشد حرام
حرمت از آدم به خاتم ماسوا
از تو و نام تو مصباح الهدى
روز عاشورا چه مى‏دانى چه شد
عشق با شور حسينى زنده شد
كى توان ترسيم كرد كار حسين(ع)
كس چه مى‏داند ز اسرار حسين(ع)
آنچه مى‏دانيم چيزى ظاهر است
آنچه شد امرى ز امر قادر است
عشق و مستى حق‏پرستى را خدا
روز عاشورا عيان كرد كربلا
ليك بايد گفت اين هم راز بود
ماجراى عشق كى در باز بود
دين حق را چون حسين(ع)سرباز بود
از الست كار حسين(ع)آغاز بود
در حسينى كه فقط پرهيز بود
روز عاشورا خدا لبريز بود
ظاهرا گويا حسين(ع)مامور بود
هو خودش بى پرده دشمن كور بود
«خان‏» نگو آنچه نمى‏دانى مگو
كربلا باشد ز اسرار، مگو


اشعاری در رثاء امام حسین(ع)


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛


ای رفته سرت بر نی،وی مانده تنت تنها
ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها
ای کرده به کوی دوست،هفتاد و دو قربانی
قربان شومت این رسم،ماند از تو به دورانها (1)
سر بی تن که شنیده است‏به لب آیه کهف
یا که دیده است‏به مشکات تنور آیه نور؟ (2)
بر نیزه،سری به نینوا مانده هنوز
خورشید فراز نیزه‏ها مانده هنوز
در باغ سپیده،بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز (3)
زان فتنه خونین که به بار آمده بود
خورشید«ولا»بر سر دار آمده بود
با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین،سایه‏وار آمده بود (4)
روزی که در جام شفق،مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‏ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه،گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن،سهمگین است
بر صخره از سیب زنخ،بر می‏توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‏توان دید (5)

پی‏نوشتها
1-جودی.
2-نیر تبریزی.
3-محمد پیله‏ور.
4-حسین اسرافیلی.
5-علی معلم.



پدیدآورنده: حامد حجتی ،

گزارش
به بهانه برگزاری یازدهمین شب شعر عاشورا - شیراز

اول
عاشورا به عنوان تاریخ‏سازترین واقعه حیات بشری همیشه و همه‏جا مورد توجه عموم مردم به ویژه شیعیان دلسوخته بوده است و الگوپذیری از این واقعه در هر زمان و مکان مشهود است، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر سیاسی این حادثه چنان شوری در میان عالم اسلام به وجود آورده است که تا امروز تمام حرکتها وامدار آن ظهر عطش‏خیز هستند. این حقیقت‏بر همگان روشن است که این حرکت تاریخی از ابعاد گوناگون قابل بررسی است; تاثیر عاشورا بر انقلابها، تاثیر عاشورا بر رفتارهای اجتماعی، تاثیر عاشورا بر پدیده‏های فرهنگی و ... در این میان یکی از متاثرترین گروههایی که شاید عاشورا و فرهنگ ناب آن باعث جهش سطح کیفی و کمی کارهای آنان شد «هنرمندان‏» بودند. اهل هنر با این پدیده به عنوان یک سوژه‏ای که هیچ‏گاه کهنه نمی‏شود برخورد می‏کنند. این تاثیرپذیری بخصوص در بعضی شاخه‏های هنر ایرانی آنقدر گسترده است که بیان و بررسی آن مجالی فراتر از این چند خط می‏خواهد. اما با یک نگاه گذرا باید این مطلب را به ذهن سپرد که مثلا تعزیه‏خوانی از نوع هنرهای نمایشی است که روز به روز در بین روشنفکران غربی به عنوان یک نمایش بومی و اصیل جای خود رابیشتر باز می‏کند و از طرفی تمام مراد آن بیان مصائب و وقایع روز عاشوراست. تعزیه‏خوانی اگر چه در حال حاضر به دلیل روزمرگی از رونق افتاده است اما آنقدر در زندگی مردم ایران جاری بوده است که برای هر روز از 365 روز سال تعزیه و مصیبت داشتند به هر حال پرداختن به این مقوله بسیار دقیق و در عین حال شیرین است که به نوشته‏های بعد موکول می‏کنیم (ان‏شاءالله).
از سویی تاثیر جاری عاشورا بر زلال ذهن‏های شاعران دلسوخته منظومه‏هایی را آفریده است که بی‏شک ماندگارترین ابیات شاعران پارسی از این دست‏شعرها هستند. شعر با چشم‏داشت‏به این واقعه عظیم و آن شور شیعی که همراه شعور علوی آمیزه‏ای از عشق و عرفان را به وجود آورده به سرودن ابیاتی نایل آمدند که تا ابد تاریخ از آن بیتهای جوشان سیراب می‏شود.
دوم
شعر مذهبی ایران که از افتخارات ادبی ایران در سراسر جهان است از همان سالهای آغازین رشد و بالندگی ادبیات به چشم می‏خورد، این روند ادامه می‏یابد تا با دوازده بند محتشم کاشانی به اوج خود می‏رسد. محتشم که شالوده قرنهای شعر و شعور است‏با کمک از خود صاحبان عاشورا و با مطالعه آثار شاعران پیش دست‏به سرودن شعری می‏زند که چنان شور در ابیات آن نهفته است که تا امروز هنوز حرارت آن بر در و دیوار مجالس عزای ما دیده می‏شود.
باید به آنان که اعتقاد دارند نوحه، روضه و در مجموع شعر مذهبی جزء ادبیات ما نیستند و معتقدند نوحه‏سرایی یک مقوله کوچه‏بازاری است، گوشزد کرد که ادبیات ایران فقط در تغزلهای عارفانه حافظ، زیبای کلام بیدل، استقامت‏خاقانی و ریزبینی صائب و مولانا و ... خلاصه نمی‏شود. نوحه‏گری و مصیبت‏سرایی یکی از آفاق روشن ادبیات ماست و به هیچ وجه نمی‏توان آن را از ذهن مردم پاک کرد. در این که بعضی نوحه‏ها ضعیف و یا قوی هستند هیچ شکی نیست همانطور که در شعر کلاسیک، نو، سپید و ... هم همینطور است.
شعر انقلاب با جهشی عظیم به سوی ایده‏آل مخصوصا در شعر جنگ شاعران جوان را که تا آن زمان حلاوت ناب اسلام محمدی را کاملا نچشیده بودند بر آن داشت تا شعر مذهبی همپای شعر جنگ پیش برود و امروز واژه باران غزلها، مثنوی، دوبیتی‏ها و رباعی‏هایی باشیم که جز از روح صیقل‏خورده و شفاف شاعران انقلاب از کسی بر نمی‏آید.
سوم
حرکت انقلاب اسلامی و پیروزی آفتاب بر شب منشا تحولات عظیم و شگرفی شد. گروهی از جوانان ادب دوست و مخلص که می‏دیدند در سطح کشور با هر نیتی شب شعر بر پا می‏شود روح مذهبی، شیعی و بی‏قرارشان بر آن شد تا با برپایی شب شعری مذهبی اقدام تازه‏ای را در سطح جامعه آغاز کنند.
اولین «شب شعر عاشورا» سال 65 در شهر شعر، شیراز را آسمانی کرد. از همان سالهای ابتدایی آغاز کار این حرکت عمیق با اقبال و استقبال عمومی روبرو شد. سه سال اول این شب شعر به موضوع عام عاشورا اختصاص داشت و از سال چهارم تا اکنون به موضوعهایی چون حضرت زینب، حضرت عباس، حضرت علی‏اکبر، حضرت علی‏اصغر، جون، مسلم، حبیب بن‏مظاهر و ... اختصاص یافته است.
این نوید را نیز به عاشقان ثارالله و وارثان ولایت آل‏الله می‏دهیم که امسال نیز این شب شعر با موضوع امام حسن پایه‏گذار قیام عاشورا در شهر شیراز برگزار می‏شود.
چهارم
بی‏حساب نیست که اگر خود را به جاری اشعار این شب شعرها بزنیم شعرهایی که بوی خون خدا از آن به مشام می‏رسد (این شعرها را از مجموعه‏هایی که همین شب شعر چاپ کرده است انتخاب نموده‏ایم)

نماز ره عشق
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی است
بر روی اسب قیامم، به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است ز آداب تهی است ...
دست و مشک و علمی، لازمه هر سقاست
دست تو ز این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی‏دستی من‏می‏ریزد
بی‏سبب نیست اگر مشک من ازآب‏تهی‏است...
سید شهاب‏الدین موسوی
آن نخل به خون تپیده را می‏بوسید آن مشک ز هم دریده را می‏بوسید خورشید کنار علقه خم شده بود دستان ز تن بریده را می‏بوسید
محمدرضا سهرابی‏نژاد

بغضی شکست اشکی از آتش فرو چکید آتش نه آه ... خون سیاوش فرو چکید ظهر وداع بود و عرق زیر چهره‏ها ظهر گلو بریدن احساس سهره‏ها ظهری که آب بر سپر عشق بسته بود ظهری که چشم علقمه در خون نشسته بود این شعر نیست جوشش یک باور است و بس این موج، موج خون علی‏اکبر است و بس اکبر هزار چلچله آواز عاشقی است اکبر هنوز زخم سرآغاز عاشقی است
نادر بختیاری
هلال روشن‏تر از متن سپیده صبوری این چنین را کس ندیده چه کرد آن لحظه لرزیدن عرش لبانت روی رگهای بریده
یدالله گودرزی
سر نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت‏بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می‏ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جامی ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی‏ترین فریاد در چنگ سکوت
از طرازنغمه وا می‏ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی‏سوار و بی‏لگام
در بیابانها رها می‏ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوی فتنه‏ها می‏ماند اگر زینب نبود
قادر طهماسبی (فرید)

چو حرف از غربت دیرینه می‏زد نگاهم شعله در آیینه می‏زد غریبانه دل من نوحه می‏خواند دو دسته اشک نم نم سینه می‏زد
صادق رحمانی

از شبنم اشک گونه‏هامان تر بود تشییع جنازه گلی پرپر بود از منبر دستها چو بالا می‏رفت در صحن حسینیه دل محشر بود
علیرضا قزوه

پنجم
از اینکه سعادت یافتیم گزارشی هر چند ناگویا از ده دوره گذشته شب شعر عاشورا تقدیمتان کنیم خدا را شاکریم و دستان دعای خویش را به بارگاه خدای حسین دراز می‏کنیم تا ما را نیز بپذیرد و به این جمع عاشقانه رهنمون شود.
این حرکت‏سازنده و عمیق را می‏ستاییم و تمام قطرات اشکمان را که در محرم ه ساحت‏شرجی اباعبدالله تقدیم کرده‏ایم به عزیزان شب شعر عاشورا می‏بخشیم.
سرخ‏خوانی‏تان مستدام


محرم در ادب فارسی


پدیدآورنده:ابوالفضل طریقه‏دار ،

،
یا ذبیح الله
تو اسماعیل گزیده خدایی
و رؤیای به حقیقت پیوسته ابراهیم
کربلا، میقات توست
محرم، میعاد عشق
و تو نخستین کس
که ایام حج را
به چهل روز کشاندی
«و اتممناها بعشر» (1) ...
کاروان عشق به حرکت درآمد و از شهر رسول خدا(ص) رو به خانه توحید گذاشت. کاروانیان با بینشی عمیق از خود و هستی، سفری از خویش تا حق کرده بودند و با قلبهایی پاکیزه و مصفا می‏رفتند تا سفرهایی دیگر را بیاغازند: سفری از حق تا خلق با عشق به حق و عطوفت و مهربانی به خلق، و سفری از خلق و با خلق تا حق با عشق و درگیری و صبر.
کاروان در هاله‏ای از نور به پیش می‏رفت تا سرانجام پس از فراز و فرودهای بسیار به سرزمین عشق رسید و این در دوم محرم سال 61 هجری بود. به دستور امیر قافله عشق، عشاق فرود آمدند و خیمه‏ها را برپا ساختند. این خیمه و خرگاه کوچک در بیابان «طف‏» چونان نوری بر آسمان پرتو افشانی می‏کرد. ذکر و نیایش و دعا، رشته‏ای بود که آنان را به معشوق متصل می‏ساخت. فرشتگان فوج فوج فرود می‏آمدند و آنان را به بهشت و رحمت‏الهی، بشارت می‏دادند: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ان لاتخافوا و لاتحزنوا وابشروا بالجنة التی کنتم توعدون.» (2)
چشمهای آنان بر غیب باز شده بود و چالاکانه به آن سوی طبیعت، دست گشوده بودند. درخشش قلبهای صیقلی این عارفان بر چهره و عزم و اراده و شمشیرشان متجلی بود و ترکیبی زیبا از حماسه و عرفان به وجود آورده بود.
روز موعود فرا رسید و مردان حق در نبردی نابرابر در میان غریو «الله اکبر» و چکاچک شمشیرها غیرت و شرف خود را به نمایش گذاشتند و منظومه‏ای بلند از حماسه، ایثار، فداکاری و عرفان سرودند.
از پس سالها و سده‏هایی که از سرایش این منظومه شگفت گذشته است اندیشورانی سترگ درباره آن سخن گفته و از جنبه‏های مختلفی بدان نگریسته‏اند: سیاستمداران از بعد سیاسی، مجاهدان از نظر حماسی، عارفان در نکته سنجی‏های عرفانی، فقیهان از دیدگاه فقهی، متکلمان از جنبه کلامی و خلاصه هر کس از دیدگاه خویش در آن تامل کرده و به اندازه توان در رشد فرهنگ انسانی از آن سود برده است.
این تاملات و نظرگاهها اکنون در پیش دید همگان است و می‏توان داوری کرد که هر یک از آنها تا چه حد در سوق دادن جامعه به سوی فرهنگ حسینی و علوی و در یک کلام، محمدی(ص) مؤثر بوده است. انصاف باید داد که از آن میان، زبان شعر و بیان ادبی در این فرهنگ‏سازی، سهم بیشتری داشته است، روشن است که منظور اصلی ما از زبان شعر، صرفا ترکیب واژه‏های آهنگین نیست‏بلکه موجهای بلندی از عشق و ارادت سوزناک است که در هنگامه شور و وجد و حال از دریای قلب سالک برمی‏خیزد و رستاخیزی از کلمه‏ها را در ذهن و زبان او برپا می‏کند. این عشق، پای اصلی سالک در وادی طلب است و عامل اصلی موسیقایی کلام که بدان جذبه می‏بخشد.
آری، زبان شعر و بیان ادبی در زنده نگه داشتن نهضت کربلا و شورانگیزی آن، سهم عمده‏ای داشته است و شاعران و نویسندگان ادیب و چیره دست در این میدان، تواناتر بوده‏اند.
اینک بنگرید هنگامی که محرم آغاز و هر کوی و برزن، سیاه‏پوش می‏شود و مردم در خانه‏ها و تکایا به ماتم می‏نشینند و دسته‏های عزا چون موجی در شهرها و روستاها و کوچه‏ها و خیابانها سرازیر می‏گردند، هر کس به دنبال زبانی است که حالت‏خود را با آن زمزمه کند و به همراه آن سرشک خون از دیدگان، جاری سازد، آن زبان کدام است؟ استدلال و برهان؟ منطق و فلسفه؟ و... نه، هیچ یک از اینها زبان درون نیست، هیچ کدام اشک را جاری نمی‏سازد، سوز و آه از نهاد آدمی برنمی‏آورند، پس چه زبانی مناسب است؟ زبان شعر. بی‏جهت نیست که در عرفان عملی و اخلاق، عارف، یافته‏های درونی خود را به زبان شعر بیان می‏کند.
شاعران پارسی گوی نیز با عشق و ارادتی تمام به اهل بیت‏علیهم السلام با استفاده از این زبان، مردم را به برپایی مراسم عزاداری تهییج کرده‏اند. حتی برخی شاعران اهل سنت نیز تحت تاثیر این حادثه عظیم مرثیه‏های سوزناکی سروده‏اند، در این جا بعضی از این سوگ سروده‏ها را مرور می‏کنیم:
سنایی غزنوی، از سخن سرایان چیره دست و متعهد قرن پنجم هجری است، او دلباخته اهل بیت‏بود و در مدح و رثای آنان اشعار نغز و پرسوزی دارد. یکی از مرثیه‏های او در کتاب «حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة‏» این است:
حبذا کربلا و آن تعظیم
کز بهشت آورد به خلق نسیم
وآن تن سربریده در گل و خاک
و آن عزیزان به تیغ دلها چاک
وآن تن سر به خاک غلطیده
تن بی‏سر بسی بیفتاده
وآن گزین همه جهان کشته
در گل و خون تنش بیاغشته
وآن چنان ظالمان بدکردار
کرده بر ظلم خویشتن اصرار
حرمت دین و خاندان رسول
جمله برداشته زجهل و فضول... (3)
در سروده‏های شاعران نامدار قرن چهارم و پنجم، چون ناصر خسرو قبادیانی، قطران تبریزی نیز اشاره‏هایی به حادثه کربلا شده است، مثلا ناصر خسرو گفته است.
دفتر پیش آر و بخوان حال آنک
شهره ازو شد به جهان کربلاش (4)
یا قطران تبریزی که معاصر با ناصر خسرو است، سروده است:
رفتی ز جهان به تشنگی بیرون
مانند شهید کربلا بودی (5)
عطار نیشابوری نیز در «منطق الطیر»، اشاره به کربلا کرده است:
آنچه خود بر انبیا رفت از بلا
هیچ کس ندهد نشان در کربلا (6)
مولانا جلال الدین بلخی عارف شوریده اسلامی در دیوان شمس تبریزی خطاب به شهیدان کربلا سروده است:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده‏تر زمرغان هوایی
کجایید ای زجان و جا، رهیده
کسی مرعقل را گوید: کجایی؟
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
زکف بگذر، اگر اهل صفایی
برآ، ای شمس تبریزی زمشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی (7)
سیف فرغانی هم که از شاعران اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری و معاصر با «سعدی‏» و حنفی مذهب است در زمره سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا، شعر سروده و مردم را به اقامه مراسم تعزیت «کشته کربلا» و «گوهر مرتضی‏» و «فرزند رسول‏» و زاری و ندبه در این عزا دعوت کرده است. این شاعر اهل سنت، گریه بر امام حسین(ع) را موجب «نزول باران رحمت‏» و «شست و شوی غبار کدورت‏» از دل دانسته است، ابیاتی از مرثیه او را مرور می‏کنیم:
ای قوم درین عزا بگریید
برکشته کربلا بگریید
با این دل مرده، خنده تا چند
امروز در این عزا بگریید
از خون جگر، سرشک سازید
بهر دل مصطفی بگریید
وز معدن دل به اشک چون در
بر «گوهر مرتضی‏» بگریید
با نعمت عافیت‏به صد چشم
بر اهل چنین بلا بگریید
دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان، هلا بگریید
در ماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید و یا بگریید
تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید
بر جور و جفای آن جماعت
یک دم ز سر صفا بگیریید
اشک از پی چیست تا بریزید
چشم از پی چیست تا بگریید
در گریه به صد زبان بنالید
در پرده به صد نوا بگریید
وزبهر نزول غیث رحمت
چون ابر ، گه دعا بگریید (8)
این مرثیه سرایی برای اهل بیت همیشه در ادب فارسی بوده است اما از قرن نهم به بعد بیشتر شده است.
بابا فغانی از شاعران اوایل قرن دهم هجری است، وی سوگ سروده‏ای دارد که آغازش چنین است:
ای رفته در قضای خدا ماجرای تو
غیر خدا که می‏رسد اندر قضای تو
ای رفته با دهان و لب تشنه تا ابد
آب حیات در قدم جانفزای تو...
برخی از شاعران بزرگ، نحوه عزاداری و شور و هیجان مردم در ماتم کشتگان کربلا را در دیوان خود منعکس کرده‏اند که از نظر تاریخی با اهمیت است; مثلا مولوی در «مثنوی‏» می‏گوید:
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن، جمعی عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
تا به شب نوحه کنند اندر بکا
شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها وامتهان (9)
کز یزید و شمر، دیدآن خاندان
از غریو و نعره‏ها در سرگذشت
پر همی گردد همه صحرا و دشت... (10)
سوزناکترین مرثیه را محتشم کاشانی سرود و قدرت و مهارت خود را در این مورد نشان داد. گویندگان دوره بازگشت ادبی چون وصال، صباحی بیدگلی، ملک الشعرای بهار و شاعران دیگر، ترکیب بندهای بسیار فصیح و سوزناکی در ذکر شهادت و شرح مصیبت‏حضرت سیدالشهدا(ع) به استقبال از ترکیب بند محتشم سرودند اما ترکیب بند محتشم کاشانی رواج بیشتری یافت و زمزمه اهل حال شد. اکنون که افزون از چهار صد سال از سرایش این مرثیه می‏گذرد، سوز و آه خود را همچنان حفظ کرده و نقش تمام کتیبه‏های پارچه‏ای بر در و دیوار تکایا و عزاخانه‏هاست.
محتشم در بند اول ترکیب بند خود، تصویر گویا و زنده‏ای از شور و هیجان امواج انسانی در آغاز محرم که از هر کوی و برزن می‏جوشند، در پیش روی خواننده شعر خود می‏گذارد و فضای نوحه و ماتمی که از زمین تا عرش اعظم را پوشانده استادانه ترسیم می‏کند:
باز این چه شورش است که در خلق عالمست
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی‏نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می‏کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین
محتشم در قسمتهای دیگر این «نظم گریه خیز» و «شعر خون چکان‏» خود، خواننده را به صحنه‏های جانگداز کربلا، نزدیک می‏کند، گویی که با چشمهای خود آنها را می‏بیند; مثلا آن زمان که یزیدیان تصمیم گرفتند اهل بیت و زنان و کودکان را بر کشتگان عبور دهند، ناگاه چشم زینب(س) بر پیکر پاره پاره شده امام حسین(ع) افتاد، چه کند، چه بگوید، با که بگوید؟ محتشم در فرازی از بند هشتم شعر خود، این صحنه را این گونه به تصویر می‏کشد:
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی‏اختیار نعره هذا حسین ازو
سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست‏و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
سپس زینب مظلوم(س) در شدت غریبی و بی‏کسی مادرش حضرت زهرا(س) را صدا می‏کند و می‏گوید:
ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی‏کس و بی‏آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببین
تن‏های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه‏ها ببین... (11)
آری ما در این شعر فقط وزن و قافیه و عوامل موسیقایی کلام را نمی‏بینیم بلکه پیوند عمیق شاعر را با این حادثه مشاهده می‏کنیم گویی که با سرشک دیدگانش آن را نبشته است.
شاعر دیگر، حاجی سلیمان صباحی بیدگلی از شعرای سده دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری است. تخلص او «صباحی‏» و از مردم «بیدگل‏» کاشان است و در عصر امرای زندیه می‏زیسته است. وی نیز ترکیب‏بندی در مرثیه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ساخته است. بنداول مرثیه‏اش با این بیت آغاز می‏شود:
افتاد شامگه به کنار افق نگون
خور چون سر بریده از این طشت واژگون...
مرثیه‏سرای دیگر، در قرن سیزدهم وصال شیرازی است. وی شاعر توانایی بوده و دوازده هزار شعر از غزل و قصیده و مثنوی ساخته است. مرثیه‏های شورانگیز وصال، که به سبک و روش محتشم کاشانی سروده شده، بر شهرت ادبی او افزوده است. مرثیه وصال در سوگ سالار شهیدان این گونه آغاز می‏شود:
این جامه سیاه فلک در عزای کیست
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست...
میرزا حبیب شیرازی متخلص به «قاآنی‏» (متوفای 1270 ه.ق) شاعر مشهور دیگری است که در مصیبت‏حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شعر سروده است. بیتهای آغازین مرثیه او این گونه است:
بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟روزوشب، چرا؟
از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا
نامش که بد؟ حسین، از نژاد که؟ از علی
مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی
چون شد؟ شهید، شد به کجا؟ دشت ماریه
کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه، بر ملا
شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد
که؟ شمر، از چه چشمه؟ زسرچشمه فنا
مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه
کارش چه بد؟ هدایت، یارش که بد؟ خدا (12)
ملک الشعرای بهار (میرزا محمد تقی) نیز در سوگ شهیدان عشق، این مرثیه را سروده است:
ای فلک آل علی را زوطن آواره کردی
زان سپس در کربلا شان بردی و بیچاره کردی
تاختی از وادی ایمن، غزالان حرم را
پس اسیر پنجه گرگان آدمخواره کردی
چشم پاک شیرمردان را نمودی پاره پاره
هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی...
علامه محمد اقبال لاهوری، اندیشمند بزرگ اسلامی، در رثای امام عاشقان سروده است:
آن امام عاشقان پور بتول
سرو آزادی زبستان رسول
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانه‏ها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او، چمن ایجاد کرد
از معاصران نیز سرآمد غزل سرایان، سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار» سوزناکانه سروده است:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت‏سر نهاد اما صفا دارد حسین... (13)
یکی از شاعران پرسوز، مرحوم حجة‏الاسلام نیر تبریزی است که اشعار زیادی در ماتم شهیدان کربلا سروده است:
ای زداغ تو روان خون دل از دیده حور
بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور
با شروع انقلاب اسلامی، فرزندان خمینی با اقتدا به حماسه حسینی، صحنه‏هایی شگفت از حماسه و شهادت و ایثار آفریدند و شاعران متعهد نیز، که برخی خود از نزدیک نقش آفرین حماسه‏ها بودند و در جبهه‏های نبرد، حضور فعال داشتند، اشعار ماندگاری در رثای مقتدای شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سرودند. شرح و بسط این قسمت از مرثیه‏سرایی در ادب فارسی معاصر، فرصتی فراختر می‏طلبد که امید است در مجالی دیگر بدان پرداخته شود. یکی از آنها شعر بلندی است‏با نام «خط خون‏» از سید علی موسوی گرمارودی در قالب نو، فرازی از آن را در آغاز همین مقاله خواندیم و اینک فرازی دیگر از آن را در پایان می‏خوانیم:
نام تو، خواب را بر هم می‏زند
آب را توفان می‏کند
کلامت قانون است
خرد در مصاف تو جنون
تنها واژه تو خون است; خون
ای خدا گون
مرگ در پنجه تو
زبون تر از مگسی است
که کودکان به شیطنت در مشت می‏گیرند
و یزید، بهانه‏ای،
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تف کرده‏ای
و در زباله تاریخ افکندی
یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می‏مکید
مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه‏ای با گناهی درشت
«سرقت نام انسان‏»
و سلام بر تو
که مظلومترینی
نه از آن جهت که عطشانت‏شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است.
پی‏نوشت‏ها:
1) موسوی گرمارودی، خط خون.
2) فصلت (41) آیه‏30.
3) حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، سنائی غزنوی، تصحیح مدرس رضوی، چاپ اول: (تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1359) ص‏270.
4) دیوان ناصر خسرو.
5) دیوان قطران تبریزی.
6) منطق الطیر، ص‏159.
7) گزیده غزلیات شمس تبریزی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، (چاپ ششم، تهران: شرکت‏سهامی کتابهای جیبی، 1365) ص‏523.
8) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات، ج‏3، ص‏623.
9) خواری.
10) مثنوی، دفتر ششم.
11) دیوان محتشم کاشانی.
12) دیوان حکیم قاآنی شیرازی.
13) دیوان شهریار.


تاملی بر ادبیات عاشورا و هنر دینی


پدیدآورنده: س . حسینی طباطبایی ،

،
داستان نهضت‏حسینی و قصه جانسوز ایثار و شهادت حضرت امام حسین ( علیه‏السلام) و یاران وفادارش، آن چنان بر قلب‏ها تاثیر گذارده که پس از گذشت چهارده قرن از آن حادثه عظیم، غبار کهنگی و فراموشی را بر خود ندیده است . گویی هر سال با حلول هلال محرم، خون پاک شهیدان کربلا، در رگ‏های تاریخ جوششی تازه می‏یابد و عاشقان دلسوخته را شوریده‏تر و تشنگان حقیقت را شیفته‏تر می‏سازد . از این رهگذر، هنرمند می‏کوشد تا با الهامات مذهبی به تبیین شکل‏های هنری این حادثه بپردازد و با ایجاد رابطه عمیق بین ریشه‏های اصلی و خاستگاه واقعه، با اثر هنری خویش رابطه‏ای ناگسستنی ایجاد کند .
برای بررسی چگونگی این رابطه و طرح موضوع عاشورا در ادبیات دینی، باید فرایندی را در تولید این نوع ادبیات در نظر گرفت که عبارت است از: 1) دریافت مؤلف از موضوع 2) آگاهی مؤلف از پیش فهم‏های مخاطب .
1) اگر چه در بدو ورود، این بحث (دریافت مؤلف از موضوع) ساده به نظر می‏رسد، اما تامل و دقتی شایسته را می‏طلبد .
این دریافت چگونه شکل می‏گیرد؟ بدیهی است که بخشی از آن نتیجه آگاهی‏ها و شناخت پیشین نویسنده از موضوع می‏باشد . خواندن کتاب‏ها، شنیدن سخنرانی‏ها، تعزیه‏ها و ... . اما این آگاهی‏ها برای دریافت و شناخت نویسنده از موضوع کافی نیست، بلکه پرسش‏های او، از ذهن و ضمیر خود، در این زمینه، اهمیت‏بسیار دارد . مطالبات ما از عاشورا چیست؟ ما از نهضت و انقلاب حسینی چه می‏خواهیم؟ باید از کدام جنبه به عاشورا نگریست و آن را برای مخاطب بیان کرد؟ این گونه پرسش‏ها، نگرش ما نسبت‏به موضوع (عاشورا) و متنی که می‏نویسیم را مشخص می‏کند .
«باید بدانیم هر نویسنده‏ای، براساس ذهنیات خود، تعریفی از عاشورا دارد; ممکن است‏یکی عاشورا را واقعه‏ای صرفا تاریخی بداند، دیگری آن را اسطوره بپندارد، سومی ایدئولوژی و چهارمی تجربه‏ای قدسی .
در یک تقسیم بندی اجمالی، می‏توان نگرش‏های گوناگون را در زمینه تحلیل عاشورا چنین برشمرد:
الف) عاشورا به مثابه تجربه‏ای قدسی;
ب) عاشورا به مثابه واقعه‏ای صرفا تاریخی;
ج) عاشورا به مثابه رفتاری دینی;
د) عاشورا به مثابه یک آیین;
ه) عاشورا به مثابه یک اسطوره .
نوع نگرش ما، اساس رویکردمان نسبت‏به عاشورا در متن ادبی است . وقتی کسی عاشورا را نوعی تجربه قدسی تعریف کند، رویکرد عرفانی را پذیرفته است . از نظر او، عاشورا منبع عظیمی برای تجربه‏های عرفانی و کشف و شهود است . شعر معروف عمان سامانی مبین چنین نگرشی است .
نویسنده‏ای که عاشورا را صرفا واقعه‏ای تاریخی بداند، هیچ گرایش عاطفه‏ای با موضوع ندارد . او بدون هیچ گرایش پیشین به عاشورا، از مایه‏های حماسی یا جنبه‏های دیگر آن استفاده می‏کند .
پذیرفتن عاشورا به مثابه شکلی از رفتار دینی، در چارچوب رویکرد ایدئولوژیک به دین قابل تبیین است . در این رویکرد، عاشورا سرمشقی می‏شود برای الگوبرداری در زمان آینده .
در جنبه آیینی قائل شدن برای عاشورا، در واقع توجهی به حادثه عاشورا نمی‏شود، بلکه بزرگداشت این روز مدنظر قرار می‏گیرد . به عبارت دیگر، برخوردهای مردم با عاشورا به عنوان تعریف از آن پذیرفته می‏شود . تاکید بر تعزیه، برگزاری مراسم عزاداری و ... با چنین تعریفی صورت می‏گیرد (شاید فیلم «هانیه‏» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، نمونه خوبی برای نشان دادن این تعریف و رویکرد باشد) .
تعریف اسطوره از عاشورا دو صورت دارد; یکی اسطوره پنداشتن عاشوراست و دیگری افزودن مطالب غیر واقعی به اصل واقعه، که صورت اول چندان رواج ندارد، اما برخورد دوم بسیار جدی است‏» . (1) و در تحریف‏ها و انحرافاتی که در طول تاریخ نسبت‏به حادثه کربلا انجام گرفته، قابل مشاهده است .
2) آگاهی مؤلف از پیش فهم‏های مخاطب در زمینه موضوع، شاید از پیچیده‏ترین مباحثی است که در زمینه مخاطب‏شناسی مطرح است، که به خودی خود، با شناخت مخاطب هم ارتباط پیدا می‏کند .
دریافت این آگاهی چگونه امکان‏پذیر می‏شود؟ از یک سو رسیدن به این شناخت‏به طور کامل و مطلق امکان‏پذیر نیست، از سوی دیگر، صرف نظر کردن از این موضوع یا به عبارتی، پاک کردن صورت مساله نیز بدون جستجوی لازم امری است ناپسند . یکی از این راه حل‏ها، استفاده از روش آزمون و خطاست . با در نظر گرفتن کتاب‏هایی که استقبال مخاطبان را در پی داشته (مشروط بر این که بازار کتاب‏ها بازاری طبیعی باشد)، و دوم این که در جستجویی مقدماتی، دستیابی به کتاب‏هایی که اکثر مخاطبان آن‏ها را خوانده باشند . (2)
با نگاهی گذرا به کتاب‏هایی که پیرامون واقعه عاشورا به نگارش درآمده، درمی‏یابیم که اکثریت نویسندگان ما در زمینه ادبیات داستانی، در این زمینه، نگاهی شکل گرایانه داشته‏اند .
مثلا بیان دلاوری‏ها و رشادت‏های امام ( علیه‏السلام) و یاران آن حضرت، در حادثه کربلا، که به عنوان بهترین شکل دین‏داری معرفی شده، به نوعی با جهان امروز و وقایع عصر حاضر شبیه سازی شده است . نهضت امام خمینی (ره) و جریان انقلاب اسلامی و همچنین جنگ تحمیلی، فضای بسیار مناسبی برای این شبیه سازی بوجود آورد که ما تبلور این شبیه سازی را در شعارهای مردم می‏توانیم مشاهده کنیم که به واقع، در همه شبیه سازی‏ها، به نوعی اندیشه «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» متجلی است .
با توجه به مطالب ذکر شده، هنگامی که می‏خواهیم از وقایع و رویدادهای تاریخی - دینی برای زندگی امروز الگوبرداری کنیم، باید مواظب باشیم که به ورطه شکل گرایی کشیده نشویم .
شکل گرایی، ما را از درک پیام‏ها و معانی نهفته در وقایع و رویدادها غافل می‏کند و باعث الگوبرداری ثابت ما در آینده می‏شود .
عاشورا سلسله‏ای از رویدادها و اتفاق‏هایی به هم پیوسته و منسجم است که بدون توجه به مجموعه این رویدادها، نمی‏توان درباره این واقعه قضاوت کرد . اگر ما در برخوردی گزینشی، «مبارزه‏» و «جنگ‏» حضرت امام حسین ( علیه‏السلام) و یارانش را با یزید اصل قرار دهیم، حتما از ابعاد دیگر واقعه، همچون درک پیام‏ها و معانی این حادثه و انقلاب عاشورایی امام حسین غافل خواهیم ماند .
در واقع، این برخورد گزینشی از حوادث و رویدادهای مربوط به دین، مخاطب و نیز ما را در مقام نویسنده، به دیدن نشانه‏هایی که دوست داریم ببینیم، وا می‏دارد; نه دیدن نشانه‏هایی که هست . و نتیجه این عمل غفلت عظیم از همه جوانب حادثه و اکتفا کردن صرف به یک جنبه است . همچنین است رویکرد عاطفی صرف با موضوع کربلا که در کتاب «حماسه حسینی‏» شهید مطهری به آن پرداخته است .
یکی از دین پژوهان می‏نویسد: «ما دچار آفت‏شکل گرایی هستیم . ما باید آن پیام را که در پشت‏سیره پیامبران و امامان وجود دارد، کشف کنیم . اگر آن پیام را کشف نکنیم و مرتبا سیره نقل کنیم و به حفظ شکل آن سیره‏ها دعوت کنیم، هیچ پیامی نرسانده‏ایم . کتاب‏های درسی ما هم امروز غالبا همین نقص را دارد، که معمولا دچار شکل گرایی است ... .
امروز پیام‏های جاودانی خداوند را از سیره پیامبران و امامان ( علیهم‏السلام) می‏توان گرفت، نه از شکل‏های زمانی و مکانی آن‏ها . » (3)
نویسندگان و اهل قلم باید این مطلب را در نظر داشته باشند که امام حسین ( علیه‏السلام) تا وقتی که مجبور نشد بین عزت شهادت و ذلت‏بیعت‏با یزید یکی را بپذیرد، دست‏به شمشیر نبرد . این یکی از پیام‏های عاشوراست که در کتاب‏های ادبی ما در سایه شمشیرها پنهان مانده است .
ما پیش از این که دست‏به قلم ببریم، بدانیم که صدای امام ( علیه‏السلام) باید رساتر و بلندتر از چکاچک شمشیرها باشد، تا به گوش مخاطبان برسد .
بر گرفته از کتاب درباره ادبیات و هنر دینی
(با تلخیص و تغییر برخی مطالب)
پی‏نوشت‏ها:
1 - علی اصغر سید آبادی، عاشورا به مثابه شکل .
2 - درباره ادبیات و هنر دینی، صفحه 100 .
3 - محمد شبستری، نقد بر قرائت رسمی دین، صفحه 364 و 363 .


ادبیات عاشورا(10)


منابع مقاله:
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 10، هاشمی ، محمد قاسم ؛


ابن یمین فریومدی(وفات 769 هجری)
ابن یمین شیعه اثنی عشری بوده و از قصائد غرا که در مدح خاندان رسالت و ائمه اثنی عشرعلیهم السلام سروده، حسن عقیدت وصفای سیرتش نمایان است. ابن یمین معاصر امیران سربداری و مداح آنان بوده است.
ابن یمین از میان شعرا به خصوصیتی ممتاز است و آن این که مداحی‏های او را بر خلاف مدائح شعرای دیگر، جایزشمرده‏اند، زیرا سلاطین و امرای سربداری علاوه بر شیعه بودن، به خاطر آن که قشون شکست‏ناخوردنی مغول راشکست داده و ریشه آنان را پس از تسلط طولانی‏شان، از ایران کنده و سیطره و سطوت رعب‏آور آنان را، از دلها زائل ودرهم کوبیده‏اند، شایسته هرگونه ستایش و سزاوار هر نوع حمدی بوده‏اند.
امرای سربداران درحالی که در دستی قائمه شمشیر داشتند، با دست دیگر، به ترویج تشیع که خود یکی از رموز واسرار بقاء و دوام و اساس استقلال و قومیت ایران و مایه فخر و مباهات ما ایرانیان است، کوشش داشته‏اند.
نمونه‏هائی از اشعار او:
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی ابن عم مصطفی را دان، علی مرتضی به حق چار محمد به عز چهار علی به حرمت دو حسن مقتدای جمله جهان به یک حسین و به یک جعفر و به یک موسی که بنده ابن یمین را، ز بند غم برهان (1) کیستند اولاد او، اول حسن وانگه حسین آن که ایشان را نبی فرمود، امام و مقتدا بنده این هر دو مخدومیم در دیوان شرع می‏کنم ثابت‏به حکم مصطفی، این مدعا (2)
چون گذشت از مرتضی اولاد او رادان امام اولین زیشان حسن، وانگه شهید کربلا (3)
و در حکایتی آورده است:
که فردا که چون بگذرد فاطمه ز غم جیب جان بر درد فاطمه ندارد کسی طاقت دیدنش ز بس گریه و سوز و نالیدنش به یک دوش او بر یکی پیرهن به زهر آب آلوده بهر حسن ز خون حسینش به دوش دگر فرو هشته آغشته دستار سر بدینسان رود خسته تا پای عرش بنالد به درگاه دارای عرش بگوید که: خون دو والا گهر از این ظالمان هم تو خواهی مگر ستم کس ندیدست از این بیشتر بده داد من چون توئی دادگر (4)
ناصر بخارائی (وفات 773 هجری)
ناصر از معاریف شعرای قرن هشتم هجری و مسلمانی با ایمان و پاک اعتقاد بوده است و ظاهرا شیعه اثنی عشری‏بوده چرا که در اشعارش، مکرر حضرت علی(ع) و اولاد و احفاد او و خاندان رسول اکرم(ص) را ستوده است، ازجمله، در شش مورد از امام حسن مجتبی(ع) و هفت مورد از حضرت امام حسین(ع) به نیکی یاد کرده و در مدح آنان‏سخن گفته است و از مصائبی که بر آنان وارد شده و حقوقی که از آنان ضایع گردیده، ندبه و اظهار تاسف کرده است.
باید دانست که در قرن هشتم، اهل سنت نیز غالبا به پیشوایان شیعه کم و بیش اعتقادی یافته بودند و به آنان حرمت‏می‏نهادند و گاه زبان به مدح و منقبت آنان می‏گشودند:
کوردلی کو گزید، دار فنا بر بقا کرد سرای سرور در سر بیت‏حزن‏کشته یکی را به زهر، غم زده و تلخ کام خسته یکی را به تیغ، تشنه لب و ممتحن گل شکفد در بهار، سرخ ز خون حسین سبزه برآید ز خاک، سبز به زهر حسن در غم شاه عرب، خاطر من گوئیا موی سر زندگی است، شیفته پرشکن
حسین خلق و حسن خلق و مرتضی دانش که سرخ گشت ازو، روی آل پیغمبر ای به اوصاف حسین از همه اقران اقرب وی به اخلاص حسن از همه یاران ممتاز
خدایگان بشر، فخرآل پیغمبر حسین خلق و حسن خلق و مرتضی آئین
و در یک شعر معما گوید:
سر یزید بیفکن به زیر پای حسین به بیست روز بیرون آر، این معما را (5)
سلمان ساوجی (وفات 778هجری)
سلمان از شعرای بزرگ قرن هشتم و در ردیف قصیده سرایان درجه اول ایران است. وی معاصر حافظ و خواجوی‏کرمانی می‏باشد. سلمان شیعه اثنی عشری بوده است.
به هنگام زیات مرقد حضرت امام حسین(ع) در کربلا (6) سروده است:
خاک و خون، آغشته لب تشنگان کربلاست آخر ای چشم بلا بین، جوی خونپایت کجاست جز به چشم و چهره مسپر خاک این در، کان همه نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفاست ای دل بی‏صبر من، آرام گیر اینجا دمی کاندرین جا منزل آرام جان مرتضاست این سواد خوابگاه قره‏العین علی است وین حریم بارگاه کعبه عز و علاست روضه پاک حسین است آنکه مشگین زلف حور خویشتن را بسته بر جاروب این جنت‏سراست زاب چشم زایران روضه‏اش «طوبی لهم‏» (7) شاخ طوبی را به جنت قوت نشو و نماست شمع عالمتاب عیسی، درین دیر کهن هر صباح از پرتو قندیل زرینش ضیاست ای که زوار ملائک را جنابت، مقصد است وی که مجموع خلائق را ضمیرت پیشواست نعل شبرنگ تو گوش عرشیان را گوشوار خاک نعلین تو چشم روشنان را توتیاست بهره جز آتش چه یا بد هرکه برد سر به تیغ خاصه شمعی را که او چشم و چراغ انبیاست هر سگی کز روبهی با شیر یزدان پنجه زد گر خود او آهوی تاتارست در اصلش خطاست کوری چشم مخالف، من حسینی مذهبم راه حق این است و نتوانم نهفتن راه راست ای چو دریا خشک لب، لب تشنگان رحمتیم آبروئی ده به ما، کاب همه عالم تراست خواهشت آبست و ما می‏آوریم، اینک به چشم خاک را آن کس که با دریا به آبش ماجراست بر لب رود علی (8) تا آب دلجوی فرات بسته شد زانروز، باز افتاده آب از چشم‏هاست جوهر آب فرات از خون پاکان لعل گشت وین زمان آن آب خونین همچنان از چشم‏هاست سنگها بر سینه کوبان، جام‏ها در نیل غرق می‏رود نالان فرات، آری ازین غم در عزاست یا امام متقین ما مفلسان طاعتیم یک قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست هرکس از باطن به جائی التماسی می‏کند زان میان ما را جناب آل حیدر التجاست یا امیرالمومنین عام است‏خوان رحمتت مستحق بینوا را بر درت بانگ صلاست یا امام المسلمین از ما عنایت وامگیر خود تو می‏دانی که سلمان بنده آل عباست (9)
پی‏نوشت‏ها:
1) دیوان، ابن یمین به اهتمام حسین علی باستانی راد، چاپ 1344، ص 485.
2) همان، ص 8.
3) همان، ص 39.
4) همان، ص 590.
5) جواب معمای بیت آخر هم این است که اگر سر کلمه یزید که «ی‏» باشد، برداشته شود و در انتهای نام حسین آورده‏شود، کلمه یزید می‏شود زید و حسین هم می‏شود حسینی.
6) در تکمیل آنچه که در زیرنویس مربوط به سفر اوحدی اصفهانی مراغه‏ای به کربلا نوشتیم در اینجا اضافه می‏گرددکه با توجه به شرائط مناسب و خاصی که برای ترویج‏شیعه و آزادی عمل و ارائه عقائد شیعیان از اوائل قرن هشتم هجری پیش آمده بود، مسافرت به عتبات عالیات در عراق و بقاع متبرکه معصومان علیهم السلام در سرزمین حجاز نیز آغاز گردیده‏و همین مسافرتهاست که موجب تغییر و دگرگونی شگرفی در مضامین و معانی اشعار شاعران شده است. دقت دراشعاری که اخیرا شروع به ارائه آنها و تقریبا از زمان اوحدی مراغه‏ای آغاز گردیده به خوبی بیانگر همان چیزی است‏که به کوتاهی در بالا به آن اشاره شده است.
7) اشاره است‏به آیه 29 سوره الرعد که خداوند عزوجل فرموده‏اند: آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکوپرداختند، خوشا بر احوال آنان و مقام نیکوی آنها.
8) اینجا منظور از رود، فرزند است و اشاره است‏به لب خشک حضرت امام حسین(ع) فرزند حضرت علی.(ع)
9) دیوان سلمان ساوجی، به اهتمام منصور مشفق، چاپ 1336، صفحات 423 تا 426.


ادبیات عاشورا(9)


منابع مقاله:
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 9 ، سال 1376، هاشمی ، محمد قاسم ؛


سلطان ولد (وفات 712 هجری)
سلطان ولد فرزند «جلال الدین محمد بلخی‏» است،وی هم مانند پدر، در نظم و نثر توانا بوده و به شیوه پدر نیز سخن گفته است:
دو نمونه از اشعار سلطان ولد که اشاره به حضرت امام حسین(ع) دارد، در ذیل‏ارائه می‏گردد:
نخوت کم کن، چو حسین و حسن کبر و منی را مفزا چون یزید کبر و فزونی علف دوزخند هر که زد او کم (1) به بهشتی خزید
و در غزل دیگری گفته است:
چو تو نیست هیچ شیخی، تو ورای با یزیدی تو عزیز چون حسینی،نه ذلیل چون یزیدی (2)
علاءالدوله سمنانی(وفات 736هجری)
علاءالدوله از صوفیان و عارفان بزرگ‏قرن هفتم و اوائل قرن هشتم هجری (معاصر پادشاهان ایلخانی) و به ظاهر شیعه اثنی‏عشری بوده است.
در قصیده‏ای گوید:
کمال حسن خلف اندر حسن دان وفا اندر شهید کربلا بین
و در قطعه‏ای هم گفته‏است:
ز حسن حسن برخوری (3) وز حسین شوی در معارف امین محمد(ص) اگر هستی از دوستداران ایشان توئی پیرو راستین محمد(ص) ایا رب کنی عون آل العبا که این است نقش نگین محمد(ص) حسن با حسین فاطمه با علی علیهم السلام بدند بر یسار و یمین محمد(ص) اگر منصفی راست گو، آن زمان جز ایشان که بودند، گزین محمد(ص) (4)
اوحدی مراغه‏ای اصفهانی(وفات 738 هجری)
اوحدی یکی از مشهورترین شاعران قرن هشتم‏هجری می‏باشد، وی اصلش از اصفهان بوده، اما مدتی از عمر خود را درمراغه گذرانده‏و در همان جا هم فوت نموده و به خاک سپرده شده است و به همین خاطر به او لقب‏مراغه‏ای داده‏اند.
برخی از صاحبان تراجم و کتب، اوحدی را شافعی مذهب دانسته‏اند، لیکن از اشعاراو برمی‏آید که شیعه بوده و تقیه می‏کرده است.
نمونه‏هائی از اشعار او در ذیل تقدیم می‏گردد:
اهل بیت تو سر به سر نورند بر زمین حر و بر فلک حورند وارثانند دین و علمت را حارسان گشته مر یقینت را هر که چیزی بیافت، زیشان یافت گم شد آن کس که روی از ایشان تافت دیدم از خوان آن نفیس عرب متصل نفس کربلا به کرب نشود جور بر چنان شاهی مگر از چون یزید گمراهی بخت (5) آن کس که سر به خواب کشید تیغ بر روی آفتاب کشید (6) به حدیث‏حیات پیوندت به جگر گوشگان دلبندت به شهیدان کربلا زفسوس به ستم کشتگان مشهد طوس (7)
و در قصیده‏ای که در مدح حضرت علی(ع) سروده، گفته است:
من بسته بند توام، خاک دو فرزند توام در عهد و پیوند توام، با داغ و طوق قنبری
اشعار زیر در منقبت‏حضرت امام حسین(ع) است، این اشعار می‏رساند که اوحدی‏به کربلا نیز سفر کرده و این اشعار را در آنجا سروده است (8):
این آسمان صدق و درو اختر صفاست یا روضه مقدس فرزند مصطفاست این داغ سینه اسدالله و فاطمه (علیهماالسلام) است یا باغ میوه دل زهرا و مرتضاست (علیهماالسلام) ای دیده، خوابگاه حسین علی(ع) است این یا منزل معالی و معموره علاست ای تن، توئی و این صدق در لو کشف (9) ای دل توئی، و این گهر کان «هل اتاست‏» ای جسم خاک شو، که بیابان محنت است وی چشم، آب ریز، که صحرای کربلاست سرها برین بساط، مگر کعبه دلست رخها بر آستانه، مگر قبله دعاست ای برکنار و دوش نبی بوده منزلت قندیل قبه فلکی خاک این هواست تو شمع خاندان رسولی براستی پیش تو همچو شمع بسوزد درون راست بر حالت تو رقت قندیل و سوز شمع جای شگفت نیست، نشانی ازین عزاست قندیل از این دلیل که زردست روشن است کو را حرارت از جگر ماتم شماست هر سال تازه می‏شود این درد سینه سوز سوزی که کم نگردد و دردی که بی‏دواست کار فتوت از دل و دست تو راست‏شد اندر جهان بگوی که این منزلت کراست؟ در آب و آتشیم چو قندیل بر سرت آبی که فیضش از مدد آتش عناست قندیل اگر هوای تو جوید بدیع نیست زیرا که گوهر تو ز دریای «لافتی‏»ست (10) زرینه شمع بر سر قبرت چو موم شد زان آتشی که از جگر مومنان بخاست ای تشنه فرات یکی دیده باز کن کز آب دیده بر سر قبر تو دجله‏هاست آتش عجب که در دل گردون نیوفتاد در ساعتی که آن جگر تشنه، آب خواست شمشیر تا زبدگهری در تو دست‏برد نامش همیشه هندو و سر تیز و بی‏وفاست از پیرهن که گشت‏به دست‏حسود چاک اندر بر معاویه دیریست تا قباست فرزند بر عداوت آبا پراکند تخم خصومتی که چنین لعنتش سزاست گردیست‏بر ضمیر تو، زان خاکسار و ما بر گورت آب دیده فشانان ز چپ و راست از بهر کشتن تو بکشتن یزید را لایق نبود، کشتن او لعنت‏خداست با دوستان خویشتن از راه دشمنی رویت گرفته از چه و خاطر دژم چراست گردون ناسزا ز شما عذرخواه شد امروز اگر قبول کنی عذر او سزاست شاهان به پرسش تو ز هر کشور آمدند وانگه به بندگی تو راضی، گرت رضاست از آب چشم مردم بیگانه، گرد تو گرداب شد، چنان که برون شد به آشناست حالت رسیدگان غمت را گرفت‏شورشورا به دو دیده یک یک برین گواست کار مخالفان تو، برون افتد از نوا چون در عراق ساز حسینی کنند راست بر عود تربت تو، چو شکر بسوختم از شکرت بپرس که این آتش از کجاست چون کاه می‏کشد به خود این چهره‏های زرد این عود زن نگار که همرنگ کهرباست عودی که میوه دل زهرا(س) درو بود نشکفت اگر شکوفه او زهره سماست صندوق تو زروی، به زر در گرفته‏ایم وین زر فشانی ارچه برویست‏بی‏ریاست روزی ز سرگذشت تو دیدم حکایتی زان روز باز پیشه من نوحه و بکاست تا میل قبه تو درآمد به چشم من تاریکی از دو چشم جهان‏بین من جداست برتربت تو وقف کنم کاسهای چشم زیرا که کیسه زرم از سیم، بی‏نواست تابوت تو ز دیده مرصع کنم به لعل وین کار کردنیست، که تابوت پادشاست چشم ار ز خون دل شودم تیره باک نیست در جیب و کیسه خاک تو دارم، که توتیاست چون خاک عنبرین ترا نیست آهویی مانندش ار بنافه چینی کنم، خطاست قلب سیاه سیم تنم زرناب شد زین خاک سرخ فام که همرنگ کهرباست کردم به حله (11) روی ز پیشت‏بحلیه لیک پایم نمی‏رود که مرا دیده از قفاست زان چشم دور بین چه شود گر نظر کنی در حال «اوحدی‏» که برین آستان گداست او را بس اینقدر که بگوئی ز روی لطف با جد و با پدر که فلانی غلام ماست کردم وداع، این سخن این جا گذاشتم بیگانه را مده، سخن من که آشناست گرتن سفر گزید ز پیشت، مگیر عیب دل را نگاه دار، که در خدمتت‏بپاست (12)
کمال الدین محمود، معروف به خواجوی‏کرمانی(وفات 753هجری قمری)
«خواجوی کرمانی‏» از گویندگان به نام نیمه دوم قرن‏هفتم و نیمه اول قرن هشتم هجری است. وی از معاصران سلطان «الجایتو» (سلطان‏محمد خدابنده) و فرزندش سلطان «ابو سعید بهادر» از پادشاهان تیموری بوده است.
از اشعار خواجو بر می‏آید که شیعه دوازده امامی بوده و این درحالی است که مرادو مرشد او شافعی مذهب بوده‏اند.
خواجو، د رمدح خاندان رسالت اشعار بسیار دارد که در اکثر آنها بالصراحه، به‏حضرت مهدی قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اظهار اعتقاد کرده و ظهور مهدی راانتظار داشته است.
از جمله در خلوص عقیده نسبت‏به امامان شیعه و در مناقب آنان گفته است:
یا رب به حق آن چمن آرای لو کشف (13) کو بود سر و خوش نظر باغ لافتی (14) یا رب به حق خلق حسن کز شمامه‏اش بوئی است در نسیم روان پرور صبا یا رب به حق آن گل سیراب تشنه لب کورا نصیبه کرب و بلا شد به کربلا یا رب به حق آن علی عالی آستان کو بود در ممالک توحید پادشا یا رب به حق خازن گنجینه هدی باقر(ع) که بود مخزن اسرار اهتدا یا رب به حق جعفر صادق(ع) که آفتاب باشد چو صبح، بر نفس صدق او گوا یا رب به حق موسی کاظم(ع) که چون کلیم بودی به طور قرب شب و روز در دعا یا رب به حق آن علی موسوی گهر گو را نهند خسرو معموره رضا(ع) یا رب به حق آن تقی متقی که او اقطاب هفت صومعه را بود مقتدا یا رب به حق شمع سراپرده تقی(ع) یعنی علی نقی(ع) ، صدف گوهر تقا (15) یا رب به حق شکر شیرین عسکری(ع) کو بود طوطی شکرستان اتقا (16) یا رب به حق مهدی(ع) هادی که چرخ را باشد به آستانه مرفوعش التجا (17)
نمونه‏های دیگری از اشعار او:
به خون حلق حسین و به حسن خلق حسن به جد و جهد و جهاد مهاجر و انصار (18) خون شفق در کنار چرخ به سوک حسین(ع) دود غسق در جگر دهر، به داغ حسن(ع) آنک بود رعد را، از غم او ناله کار وانک بود ابر را، بی رخ او گریه فن روضه تحقیق را، گیسوی آن ضمیران گلشن توحید را، عارض این نسترن یافته خلد برین، از لب این ناردان و آمده در باغ دین، قامت آن نارون نیست‏به جز ذکرشان، مفتی جان فنون نیست‏به جز فکرشان دوحه دل را فنن (19)
در ترکیب بندی که‏همه توحید و نعت‏خداوند و اوصاف حضرت علی(ع) و مصائب وارده بر اهل بیت: می‏باشد،گفته است:
آن گوشوار عرش، که گردون جوهری با دامنی پر از گهرش بود مشتری درویش ملک بخش و جهاندار خرقه‏پوش خسرو نشان صوفی و سلطان حیدری در صورتش معین و درسیرتش مبین انوار ایزدی و صفات پیمبری در بحر شرع لولوی شهوار و همچو بحر در خویش غرقه گشته، ز پاکیزه گوهری اقرار کرد حر یزیدش، به بندگی خط بازداده روح امینش به چاکری لب خشک و دیده تر شده از تشنگی هلاک وانگه‏طفیل خاک درش خشکی و تری از کربلا بدو، همه کرب و بلا رسید آری همین نتیجه دهد ملک پروری (20)
و در قصیده‏ای هم گفته است:
ذکر غبار درگه آن میر هاشمی شاهان سر فراز، بر افسر (21) نوشته‏اند در گوش ما مدایح شبیر خوانده‏اند بر جا ن ما مناقب شبر (22) نوشته‏اند (23)
و درترکیب‏بندی که باز، در نعت‏سلطان انبیاء و مناقب ائمه علیهم السلام سروده می‏گوید:
به حلق تشنه آن رشک غنچه سیراب که رخ به خون جگر شوید از غمش عناب شه دو مملکت و شهسوار نه مضمار مه دوازده برج و امام شش محراب فروغ جان رسول و چراغ چشم بتول بهار عشرت و نوباوه دل اصحاب حدیث مقتل او گر به گوش کوه رسد شود ز خون دل، اجزای او عقیق مذاب و گر سپهر برد، نام آتش جگرش کند به اشک چو پروین (24) ستارگان را آب به کربلا شد و کرب و بلا به جان بخرید گشوده بال و ازین تیره خاکدان بپرید (25)
پی‏نوشتها:
1- یعنی قناعت کرد.
2- دیوان سلطان ولد، چاپ 1338، صفحات 122 و 431.
3- یعنی اگر از حسن خلق حسن و حسین برخوردار باشی.
4- دیوان عللاءالدوله سمنانی، به اهتام عبدالرفیع حقیقت، چاپ 1364، صفحات 27و 281.
5- کوتاه شده کلمه بدبخت است که بنا به ضرورت شعری صورت گرفته است.
6- مقدمه کلیات اوحدی، به تصحیح مرحوم سعید نفیسی، چاپ 1340، به نقل ازمجالس المومنین قاضی نورالله مرعشی شوشتری شهید.
7- کلیات اوحدی، ص 489.
8- اگر سفر اوحدی به کربلای معلی درست‏باشد او اولین شاعری است که پس ازدیدار حقیقی از مرقد منور حضرت امام حسین(ع شعری سروده و ما در این سلسله‏مقالات از او یاد کرده‏ایم.
9- اشاره است‏به کلام گهربار حضرت امام علی(ع) که فرموده‏اند:
«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینی‏» یعنی اگر پرده‏ها هم برداشته شود، چیزی بریقین من افزوده نمی‏گردد. در این زمینه به کتاب «مطلوب کل طالب من کلام‏امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) » چاپ تهران، 1389هجری قمری، ص 3 مراجعه‏فرمائید (به نقل از کتاب اشک خون، احمد احمدی بیرجندی، چاپ 1369، ذیل صفحه‏34).
10- اشاره به حضرت علی(ع) و عبارت معروفی است که درباره آن حضرت بیان گردیده‏است آنجا که گفته‏اند:
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار یعنی جوانی همانند علی نیست و شمشیری همچون‏ذوالفقار ایشان.
11- منظور ترک شهر مقدس کربلا و حرکت‏به سوی شهر حله است که در گذشته در مسیرزائران قرار داشته است.
12- کلیات اوحدی اصفهانی مراغه‏ای صفحات 4 تا 6.
13- شرح آن در زیر نویس صفحات قبل ارائه گردید.
14- منظور از باغ لافتی حضرت علی(ع) می‏باشد که در زیر نویس‏های قبلی بدان‏اشاره شد.
15- هر دو به معنی پرهیزگاری است.
16- مدرک قبل.
17- دیوان خواجوی کرمانی، به اهتمام احمد سهیلی خوانساری، صفحات 571 و 572.
18- منبع بالا، ص 50.
19- منبع قبل، ص 103.
20- همان، ص 131.
21- افسر به معنی تاج و کلاه شاهی است.
22- به هنگام نامگذاری حضرت امام حسین(ع) و انجام تبادل نظر بین رسول خدا(ص)
و حضرت علی(ع) جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول‏الله آن پسر (امام حسن) را به نام‏یک پسر هارون نبی برادر حضرت موسی(ع) شبر(حسن) نام گذاری نمودی، این فرزند هم‏باید که همنام دیگر پسر هارون شبیر نام نهاده شود(شبر و شبیر) عبری است و عربی‏آن یعنی حسن و حسین برای اطلاع بیشتر به کتاب روضه‏الشهدای ملاحسین کاشفی سبزواری،ص 192 مراجعه فرمائید.
23- دیوان، ص 585.
24- چند ستاره کوچک کزه به شکل یک ستاره دیده می‏شوند ثریا هم گفته شده است.
25- دیوان، ص 616.


ادبیات عاشورا(6)


منابع مقاله:
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 6 ، سال 1376، هاشمی ،محمد قاسم ؛


سوزنی سمرقندی (وفات 569 هجری)
سوزنی اهل نسف (نخشب) بوده و در نظم استاد مسلم و در نثر نیز دستی داشته است، سوزنی شاعری مداح و هزل‏گو بوده و از اشعار وی برمی‏آید که شیعه اثنی عشری بوده است. در اثبات شیعه دوازده امامی بودن وی، شعر ذیل گواه است:
گویند مهدی آید، صاحب قرآن برون چون مدت زمانه خواهد بر کران رسید
در جای دیگری هم گفته:
سپهر جاه علی افتخار دین که ز فخر چو شیعه مذهب خود را بر آن علی بندم
بسیاری از ممدوحان سوزنی از سادات آل حسن و آل حسین بوده که در آن زمان در ولایت‏خراسان سمت امیری داشته‏اند.
از اشعار اوست:
از نسل حسین بن علی، شاه شهیدی
نز تخمه جمشیدی وز گوهر مهراج (1)
اطهر و اشرف شه آل حسین بن علی
آنکه علی جاه او هر روز عالیتر سزد
چون مناقب نامه آل علی دفتر کند
نام او چون فاتحه آغاز آن دفتر سزد
تاج سر سادات حسین علی آنکو
پیغمبر حق راست گرامی‏تر فرزند
من از هوای جگر گوشگان پیغمبر
نه بر کنم دل تا جان بود موافق تن
همه هوای من آن است تا شود ماهر
به مدح آل نبی طبع من به نظم سخن
از آن چه به، که مزین شود مرا دیوان
به مدح عترت کرار (2) ، شیر شیراوزژن (3)
رشید الدین وطواط(وفات 573 هجری)
در قصیده مدیحه‏ای گوید:
در فوت من مکوش، مبادا ز حب فضل
وقت تحسری بود از فوت من ترا
در خون من مشو، که به خون شسته‏ام دورخ
بی‏تو، به حق خون شهیدان کربلا و در قصیده دیگری سروده است:
ای شه شرق، اتسز غازی
وی هدی را ز تیغت استظهار
چون تو بودی به دانش و مردی
در زمانه چو حیدر کرار
رفت فرزند تو به عاشورا
چون حسین علی به دار قرار
صبر کن، صبر کن، خداوندا
انما الصبر شیمة الاحرار (4)
فلکی شروانی(وفات 577 هجری)
فلکی برخلاف شعرا و درباریان هم‏عصر خویش، تمایل به روش شیعه و دوستی با خاندان علی‏علیه السلام را داشته است‏برای نمونه در ضمن قصیده‏ای که از زندان به عنوان «شروان شاه‏» گفته، اشعار ذیل را سروده و ممکن است‏یکی از علل حبس و خشم شروان شاه، نسبت‏به فلکی، همین تمایل او به شیعه بودن وی باشد.
به نور روضه سید، به خاک مشهد حیدر
به سنگ خانه کعبه، به آب چشمه زمزم
به آب چشم اسیران اهل بیت پیغمبر
به خون پاک شهیدان عشر ماه محرم (5)
اثیر الدین آخسیکتی(وفات 580 هجری)
اثیر الدین به مقام امیرالشعرائی دربار سلاجقه رسیده است وی با این که حنفی مذهب متعصبی بوده با این وجود در مدح حضرت علی وامام حسن وامام حسین‏علیهم السلام اشعاری دارد که از جمله آنهاست:
کجا رمزی در اندازد قتیلی چون حسین آرد
کجا زهری برافشاند شهیدی چون حسن دارد
در قصیده مدحیه قزل ارسلان هم گفته است:
ایمان به دان دو میوه شاخ پیمبری
کاز وی مراد عنصر شبیر و شبر است
منظور از شبیر و شبر حضرت امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام می‏باشد زیرا حسن در اصل به معنی شبر و حسین به معنی شبیر می‏باشد.
و در قصیده دیگر گوید:
سبزه فکنده بساط، برطرف آبگیر
لاله حقه نمای، شعبده بوالعجب
پیش نسیم ارغوان قرطه خونین به کف
خون حسینان (6) باغ کرده چو زهرا طلب (7)
انوری ابیوردی(وفات 587 هجری)
انوری در خراسان بزرگ آن زمان، دارای شهرت بسیار بوده و معاصر سلطان سنجر سلجوقی بوده است.
از اشعار اوست:
ای جوادی که خاک پایست را
بوسه ده گشته هر که تاجور است
عفو فرمای گر مثل گنهم
خون شبیر و کشتن شبر است (8)
حسام دولت و دین ای خدای داده ترا
جمال احمد و جود علی و نام حسین (9)
به من از کربت و بلا آورد
که نیاورد کربلا به حسین (10)
جمال الدین محمد اصفهانی(وفات حدود588 هجری)
جمال الدین پدر استاد کمال الدین اسماعیل و سرآمد قصیده‏سرایان ایران در قرن ششم هجری می‏باشد وی حنفی مذهب بوده، اما به تشیع نیز مایل بوده است. از اشعار اوست د رمدح اهل بیت و واقعه کربلا:
مباش غره بدین گند پیر دنیا زانک
هزار شوهر کشت و هنوز بکر این زن
ببین چه کرده او با اهل بیت مصطفوی
حدیث رستم بگذار و قصه بهمن
چه تیر غدر که رخنه نکرد شان سینه
چه تیغ ظلم که خونین نکردشان گردن
نه بهر ایشان بود، آفرینش عالم؟
نه بهر ایشان بود، ازدواج روح و بدن؟
خدای عز و جل، در زمین دو شاخ نشاند
ز یک نهال برون آخته، حسین و حسن
یکی زبیخ بکندند آب ناداده
یکی به تیغ به زهر آب داده اینت‏حزن
اگر زمانه کسی را به طبع گشتی رام
دگر نبودی مر اهل بیت را توسن
چو با سلاله پیغمبر آن رود، تو که‏ای؟
که از سلامت‏خواهی که با شدت جوشن
بمیر پیشتر از مرگ، تا رسی جائی
که مرگ نیز نیاردت گشت پیرامن و در جائی دیگر در لغزی به اسم آب (که اشاره به لب تشنگی یاران امام حسین‏علیه السلام دارد) می‏گوید:
پیوسته در حمایت او لشگر بلا
همواره در رعایت او اهل روستا
مقصود جستجوی سکندر به شرق و غرب
مطلوب آرزوی شهیدان کربلا
گاهی دهد به تیغ زبان رونق سخن
گاهی زبان تیغ بدو یا بدانجلا (11)
خاقانی شروانی(وفات 595 هجری)
خاقانی را به سبب کمالی که در صناعت‏شعر داشته، حسان العجم هم لقب داده‏اند وی شاعری آزاده، بلندنظر، دارای احساسات لطیف، عالی و همت‏بلند و مردی کامل بوده است.
چون در روزگار وی بلیه تقیه (12) در طائفه علیه شیعه مرتضوی، ساری بود، لاجرم وی بعضی از عقائد خود را در قطعه‏های شعر به طریق کنایه ادا نموده است.
خاقانی به علت‏بدگوئی و حسدورزی مغرضین در دو نوبت مدتی از عمر خود را در زندان حکومتی گذرانده است.
مرحوم شیخ عباس قمی و شهید قاضی نورالله شوشتری و دیگران او را شیعه دانسته‏اند.
خاقانی در جائی گوید:
علوی دوست‏باش خاقانی
کز عشیره علی است فاضل‏تر
بدشان، به ز مردم نیکو
نیکشان از فرشته کامل‏تر
و با توجه به اشعار ذیل می‏توان گفت که او به یقین شیعه دوازده امامی بوده است (زیرا فقط شیعیان اثنی عشری هستند که حضرت امام رضاعلیه السلام وامامان پس از وی را هم قبول دارند).
در شعری به مطلع:
به خراسان شوم انشاءالله
آن ره آسان شوم انشاءالله
گوید: بر سر روضه معصوم رضا
شبه رضوان شوم انشاءالله
گرد آن روضه چو پروانه شمع
مست جولان شوم انشاء الله
و در اشعار دیگری گفته:
کو آن که به پرهیز و به توفیق و سداد
هم باقر بود و هم رضا و هم سجاد
از بهر عیار دانش اکنون به بلاد
کو صیرفی و کو محک و کو نقاد و دلیل قطاع‏تر
در شیعه دوازده امامی بودن خاقانی شعر زیر است که اشاره به ظهور حضرت مهدی(عج) دارد:
مفخر اول البشر، مهدی آخرالزمان
وحی به جاش آمده آیت عدل گستری
از اشعار اوست در وقایع کربلا و امام حسین‏علیه السلام:
با که گیرم انس کز اهل وفا بی‏روزیم
روزی من نیست، یا خود نیست در عالم وفا
در همه شروان مرا حاصل نیامد، نیم دوست
دوست‏خود ناممکن است ای کاش بودی آشنا
من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من
روزگارم جمله عاشورا و شروان کربلا
ای عراق الله جارک سخت مشعوفم به تو
وی خراسان عمرک الله سخت مشتاقم ترا
گرچه جان از روزن چشم شما بی‏روزی است
از دریچه گوش می‏بیند شعاعات شما (13)
ز صد هزار خلف یک خلف بود چو حسین
که نفس احمد بختی رام او زیبد
ز صد هزاران بختی یکی نجیب آید
که کتف احمد جای زمام او زیبد (14)
ظهیرالدین فاریابی(وفات 598 هجری)
تمام دیوان او متبوع و مقبول است‏به لطافت و سلاست، به حلاوت گفتار و بلاغت اشعار و نهایت امتیاز را دارد.
به ظن قریب به یقین ظهیر فاریابی شیعه بوده و اعتقادی محکم و خالصانه به خاندان نبوت داشته است.
از جمله اشعار ذیل گواه این مدعی است و می‏توان گفت: شیعه دوازده امامی بوده است.
ظهیر با تو چه گویم عجب که نشناسی
غریب خاک خراسان شهید خطه طوس
یا در شعری دیگر گوید:
ای صبا گر به خراسان گذری بهر ظهیر
همتی جز ز دم شاه غریبان مطلب
از اشعار اوست، درباره کربلا وامام حسین‏علیه السلام:
ای ظهیر از گور نقبی می‏زنم تا کربلا
می‏روم گریان به پابوس حسین تشنه لب (15)
بس که چشم غم سرشکم، بابلا آمیخته است
خاک من دارد شرف مانند خاک کربلا (16)
ابوالمفاخر رازی(وفات حدود 600 هجری)
رازی، ادیبی فاضل بوده است، دیوانش به نظر نرسید، اما اشعاری از او در آتشکده آذر و روضة‏الشهداء نقل شده است.
اصولا همانگونه که در جاهای دیگر نیز یادآور شده‏ایم، شاعران شیعه، یا اشعار خود را از جور ظالمان و مغرضین، آن‏گونه که بایسته است، ثبت و ضبط ننموده و یا اگر دیوانی ترتیب داده‏اند، از میان برده شده است. چرا که از هر صد شاعر شیعه، شعر یکی از آنان هم به دست ما نرسیده است.
برای نمونه به کتاب شرح حال صاحب بن عباد که در آن ا ز شاعران شیعه عهد وی و پس از وی نام برده شده است، رجوع نمائید و سپس ملاحظه کنید که شعر کدام یک مانده و به دست ما رسیده است؟
اشعار ذیل از ابوالمفاخر رازی است که ترجمه زبان حال عمر سعد است که به طمع حکومت ری و طبرستان، راضی به جنگ با حضرت امام حسین‏علیه السلام شده:
مرا بخواند عبیدالله از میان عرب
رسید بر دلم از خواندنش هزار تعب
مرا امارت ری داد و گفت‏حرب حسین
قبول کن که از او ملک راست، شور و شغب (17)
به ملک ری دل من مایل است و می‏ترسم
به کینه چون بکشم پادشاه ملک ادب
چگونه تیغ کشم در رخ کسی که وراست
شجاعت و نسب و علم و حلم و فضل و حسب
سزای قاتل او دوزخ است و می‏دانم
که این چنین عمل آرد خدای را به غضب
ولی چو در نگرم در ری و حکومت آن
همی رود ز دلم خوف نار ذات لهب ضمنا
ابوالمفاخر ترجمه رجز حر ریاحی را هم به صورت زیر بیان نموده است:
منم شیر دل حر مردم ربای
کمر بسته پیش ولی خدای
منم شیر و شمشیر بران به دست
که دارد بر شیر و شمشیر پای شهادت
حر ریاحی را اینگونه بیان نموده است:
خوشا حر فرزانه نامدار
که جان کرده بر آل احمد نثار
ز رخش تکبر فرود آمده
شده بر براق شهادت سوار
به عشق جگو گوشه مصطفی
برآورده از جان دشمن دمار (18)
بابا افضل کاشانی(وفات 610 هجری)
بابا افضل از رباعی سرایانی است که او را در ردیف ابو سعید ابوالخیر و خیام شمرده‏اند:
بابا افضل شیعه اثنی عشری بوده و مدایحی درباره اهل بیت‏علیهم السلام دارد که از جمله آنهاست:
از روز ازل مهر علی در دل ماست
با مهر علی سرشته آب و گل ماست
گویند که در جهان چه حاصل کردی
اندر دو جهان، مهر علی حاصل ماست
گر مهر علی در دل و جانت نبود
از دین محمدی نشانت نبود
اثنا عشری اگر نباشی به یقین
از دوزخ سوزنده امانت نبود
یا رب به رسالت رسول الثقلین
یا رب به غزا کننده بدر و حنین
عصیان مرا دونیم کن در عرصات
نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین (19)
پی‏نوشتها:
1) دیوان سوزنی سمرقندی، به ااهتمام ناصرالدین شاه حسینی، تهران، 1338، ص 45.
2) کرار یا حیدر کرار، لقب حضرت علی‏علیه السلام و به معنی شیرحمله‏ور و بسیار تکرار کننده است که اشاره به دلاوریها و رشاتهای آن حضرت در جنگ با دشمنان اسلام دارد(گزیده اشعار کسائی، ص 51).
3) دیوان سوزنی سمرقندی، صفحات 28 و 159.
4) دیوان رشید الدین وطواط، تصحیح سعید نفیسی، تهران، 1339، صفحات 8 و 256.
5) دیوان فلکی شروانی، به اهتمام طاهر شهاب، تهران، 1345، صفحات 9 و 47.
6) منظور از حسینان باغ هم حضرت امام حسن وامام حسین‏علیهما السلام می‏باشد.
7) دیوان اثیر الدین آخسیکتی، تصحیح رکن الدین همایون فرخ، تهران، 1337، صفحات 27، 50 و 250.
8) دیوان انوری، جلد اول، به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی، تهران، 1340، ص 66.
9) مدرک قبل، ج 2، صفحات 706 و 710.
10) مدرک قبل، ج 2، صفحات 706 و 710.
11) دیوان جمال الدین محمد اصفهانی، تصحیح حسن وحید دستگردی، تهران، 1341صفحات 17 و 294.
12) تقیه، در لغت‏یعنی، پرهیز کردن، خودداری کردن، خودداری از اظهار عقیده و مذهب خویش، در مواردی که ضرر مالی یا جانی یا عرضی و آبرو رفتن متوجه شخص باشد و تقیه از آن جا پدید آمد که شیعیان برای مدتهای مدیدی در معرض خطر مغرضین و متعصبین قرار گرفته بودند. برای اطلاع بیشتر از معنی و اصطلاح تقیه و دستور و زمان پیدایش آن به کتاب ارزشمند «تشیع در مسیر تاریخ‏» تالیف دکتر سید حسین جعفری (هندی الاصل) و اصول کافی، مراجعه فرمائید.
13) دیوان خاقانی شروانی، به کوشش ضیاء الدین سجادی، تهران، 1338، ص 2.
14) همان منبع، ص 854.
15) دیوان ظهیرالدین فاریابی، به اهتمام هاشم رضی، تهران، بی‏تا، صفحات 187 و 280.
16) دیوان ظهیرالدین فاریابی، به اهتمام هاشم رضی، تهران، بی‏تا، صفحات 187 و 280.
17) شغب یعنی فتنه‏انگیزی و فساد، یا شور و غوغا برانگیختن (فرهنگ معین، ص 2050).
18) روضة‏الشهداء ملاحسین واعظ کاشفی، تصحیح ابوالحسن شعرانی، تهران، 1349، صفحات: 263 و 278.
19) دیوان بابا افضل کاشانی، تصحیح مصطفی فیضی و دیگران، تهران، 1363، صفحات 15، 98 و 263.


ادبیات عاشورا(5)


منابع مقاله:
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 4 ، سال 1376، هاشمی ،محمد قاسم؛


در چهارمین قسمت از این سری مقالات، سیر تاریخی مدح مذهبی و مرثیه‏سرائی در ایران در قرنهای ششم، هفتم و هشتم هجری به کوتاهی مورد بررسی قرار گرفت، وبه این نتیجه رسیدیم که در دو قرن هفتم و هشتم، علاوه بر شاعران شیعه مذهب، در میان علما، نویسندگان و شاعران سنی‏مذهب هم، خیلی بیشتر از دوره‏های پیشین و حتی در بعضی موارد به وضع بی‏سابقه‏ای، احترام وافی نسبت‏به ائمه معصومین(ع) معمول شد و این گروه از شاعران شیعه و سنی که نام برخی از آنها را در شماره قبل برشمردیم، واز همین شماره نمونه اشعار آنان را هم ارائه خواهیم داد، منقبت گوئی و مدح و رثای اهل بیت را پیشه خود کردند، این شیوه برخورد علما، نویسندگان و شاعران دو اثر مثبت‏برجای گذاشت:
اول- این جریان خود یکی‏از عوامل بسیارمثبت درمنقرض گردیدن خلافت عباسیان شد.
دوم - موجی بسیار مهم برای پیشرفت‏های سیاسی، اجتماعی شیعیان در آن دو قرن گردید.
با توجه به آنچه که به کوتاهی گذشت، اینک می‏پردازیم به معرفی برخی از شاعران مداح و مرثیه‏گو، اعم از شیعه و سنی و ارائه نمونه‏هائی از اشعار آنان.
عمعق بخارائی(وفات‏543 هجری)
عمعق از شاعران معروف قرن ششم و معاصر سلطان سنجر سلجوقی بوده است، وی درباره شیعه بودن خود گوید:
سپهر جاه علی، افتخار دین که ز فخر چو شیعه مذهب خود را بدین علی بندم همه مناقب او گویم و مدایح او به شاعری چو سخن بر سخن بپیوندم (1)
و در باره واقعه کربلا گفته:
به اهل قبله بر، از کافران رسید آن ظلم کز آتش و تف خورشید روی بسته گیاست سواد ساحت فرغانه بهشت آئین چو کربلا همه آثار مشهد شهداست کز آب چشم اسیران و موج خون شهید نباتهاش تبر خون و خاکهاش حناست (2)
ادیب صابر ترمذی(وفات‏546 هجری)
ادیب صابر اهل بخارا و معاصر سلطان سنجر سلجوقی بوده، و برخی پایه شاعری او را برتر از انوری و خاقانی دانسته‏اند، وی در دانشهای زمان، پایگاه بلند و مقامی ارجمند داشته است. ادیب پیرو مذهب شیعه دوازده امامی بوده است، چنانکه درباره معتقدات خود گفته است:
از آن که معتقد مرتضی و فاطمه‏ام کزین حصول درج باشد و خلاص درک
ادیب در دیوان خود در 85 مورد از امام اول شیعیان تحت عناوین علی بن ابیطالب وصی، ابوتراب، امیرالمؤمنین، حیدر و مرتضی یاد کرده است.
در ترکیب بندی (که جهت‏یکی از سادات زمان خود سروده) در مدح اهل بیت(ع) گفته است:
ای قبله سعادت و اقبال اهل بیت میمون شده به دولت تو فال اهل بیت بی مال و جاه اگر نشود محتشم کسی هم جاه عترتی تو و هم مال اهل بیت یا سید اجل توئی از اهل بیت او پیرامنش فریضه شد اجلال اهل بیت تا اهل بیت را به سزا مقتدا توئی پس زود منتظم شود احوال اهل بیت مداح اهل بیت پیعمبر مراست نام من دانم از جهان شرف حال اهل بیت (3)
در ادامه ترکیب بند بالا هم گفته است:
ای رفعت و علو علی مرتضا ترا علم و وفا و فضل علی الرضا تراست (4)
(همین اشاره ایشان به علی بن موسی الرضا برای اثبات شیعه دوازده امامی بودن ایشان کفایت می‏کند، چرا که آن افرادی که علی بن موسی الرضا را قبول داشته باشند، به تحقیق و یقین شیعه اثنی عشری می‏باشند.
دلیل دیگری که در مورد شیعه دوازده امامی بودن صابر وجود دارد، اشارات وی به ظهور حضرت مهدی(عج) و برپائی عدل و دادگری در جهان می‏باشد، از این روی در صفحه 61 دیوانش خطاب به ممدوح خود گفته است:
مهدی بود که ظلم برد، عدل گسترد مهدی توئی بدین صفت اندر زمان خویش
و در صفحه‏99 به صورت دیگری هم گفته است:
مهدی بود که دفع کند ظلم را به عدل مهدی توئی بدین صفت اندر دیار خویش
واینک ذکر اشعار صابر درباره حضرت امام حسین(ع):
به کربلا چو دهان حسین از او نچشید همی دهند زبانها یزید را دشنام (5)
و در ادامه همان قصیده گوید:
اگر به زیر رکاب حسین، او بودی به دست فتح گرفتن عیان لشگر شام دانی که بر علی و حسین و حسن چه کرد عهد بد زمانه چه در سر چه در علن زهی به خلد روان کرده بر ثبات زبان روان فاطمه و حیدر و حسین و حسن بنیاد حسن و قبله احسان ابوالحسن در خلق و خلق مثل حسین و حسن شده
در غزلی هم گفته است:
آن عهد و وفای ما کجا شد از هر دو، دلت چرا جدا شد دی عادت تو همه وفا بود امروز چرا همه جفا شد بر لشگر حسن پادشاهی چونین شود آنک پادشا شد تا تو بشدی، بشد قرارم معلوم نمی‏شود کجا شد هجران تو دشت کربلا بود رو حصه من همه بلا شد وز خون دو دیده، رویم اینک چون حلق شهید کربلا شد زین گونه شود که من شدستم هر دل که به عشق مبتلا شد (6)
سید حسن غزنوی(وفات‏556هجری)
سید حسن معاصر مسعود غزنوی و سلجوقیان بوده است وی در قصیده‏ای گفته است:
ای بی‏وفا زمانه چه خواهی، دگر مکن وی تندرو سپهر چه داری، دگر بیار والله که ماتم شرف الملک بو علی از ماتم حسین علی هست‏یادگار
و در قصیده‏ای دیگر گوید:
لاله غرقه به خون همچو حسین سوسن زنده نفس همچو حسن (7)
امیر قوامی رازی(وفات 560هجری)
از فصحای شعرای ری و فضلای مؤمنان فرخنده‏پی بوده و اکثر اشعار او چون در مدح خاندان سادات و اولاد ایشان بوده به سعی نامشکور مخالفان و مغرضان از میان رفته است.
بدرالدین قوامی از گویندگان نیمه اول قرن ششم هجری است. وی مداح قوام الملک یمین الدین طغرائی بوده و تخلص خود را هم از او گرفته است.
قوامی در زمان خود در بلاد عراق عجم بخصوص در شهر ری، مقامی به سزا و شهرت واحترامی قابل ارزش داشته و از شعرای شیعی و مداح اهل بیت(ع) بوده است، شعرش مشحون از پند و اندرز و زهد و طاعت و در این جهت‏به روش سنائی رفته و گفته است:
شاد باش ای قوامی هنری کاهل ری را سنائی دگری
قوامی در اثبات شیعه اثنی عشری بودن خود گفته:
ز بعد علی یازده سیدند به میدان دین در، ز عصمت‏سوار یکی مانده زیشان نهان در جهان جهانی ازو مانده در انتظار
و در جای دیگر گوید:
بعد از احمد دامن مهر علی در پای کش زآنکه بس ناخوش بود بی‏سر گریبان داشتن وز پس او یازده سید که ما را واجب است اعتماد عقبی و دنیا برایشان داشتن حب اهل بیت و اصحاب آنچنان دارم به طبع کم به تیغ از دوستیشان باز نتوان داشتن
قوامی از مناقب خوانان، یعنی مداحان شیعه بوده است، در این زمینه نیز گوید:
قوامی از آن است مداح تو که تا کار او را به سامان کنی
در آن زمان یعنی قرن ششم هجری، مناقب خوانی نوعی بسیار مؤثر از دعوت به مذهب شیعه و تبلیغ بوده است و گاهی در نفوس بی‏غرض تاثیر تمام و اثر حیرت‏انگیز و شگفت‏آوری می‏بخشیده است. بنابراین، زمامداران وقت گاهی از این کارها جلوگیری می‏کرده‏اند حتی گاهی منجر می‏شده که زبان مناقب خوان یعنی قائل مدح و فضیلت را می‏بریده‏اند و یا او را می‏کشتند.
قوامی رازی از مداحان شرف الدین محمد بن علی مرتضی رئیس ری بوده است و در جائی در مدح وی گفته است:
تا صاحب الزمان برسیدن به کار دین اولی ترین کسی شرف الدین مرتضی است
این نقیب شرف الدین محمد بن علی که از فرزندان عبدالله الباهربن امام زین العابدین(ع) است، خود و پدرانش سمت نقابت و ریاست علویان را در قم و ری برعهده داشته و همیشه در گرد ایشان علماء و شعرای بسیار می‏زیسته‏اند، که به نام ایشان قصائد می‏ساخته، کتب تالیف می‏کرده و ذکر آن سادات جلیل را به این شکل جاوید می‏ساخته‏اند.
از شعرای فارسی زبان قوامی جزو نخستین کسانی است که در اشعار خود صریحا به شیعه دوازده امامی بودن خویش اعتراف و به حقانیت مذهب تشیع و عدل خدا وامامت ائمه اثنی عشر: تصریح کرده است.
دیوان اشعار این شاعر گرانقدر توسط محقق خستگی‏ناپذیر مرحوم میرجلال الدین حسینی ارموی (محدث) به زیور چاپ آراسته گردیده است.
از اشعار اوست در مدح و منقبت و رثای امام حسین(ع):
روز دهم ز ماه محرم به کربلا ظلمی صریح رفت‏بر اولاد مصطفی هرگز مباد روز چو عاشور در جهان کان روز بود قتل شهیدان کربلا آن تشنگان آل محمد اسیروار بر دشت کربلا به بلا گشته مبتلا اطفال و عورتان پیمبر برهنه تن از پرده رضا همه افتاده بر قضا فرزند مصطفی و جگر گوشه رسول سر بر سنان و بدن بر سر ملا عریان بماند پردگیان سرای وحی مقتول گشته شاه سراپرده عبا قتل حسین و بردگی اهل بیت او هست اعتبار و موعظه ما و غیر ما دل در جهان مبند کز و جان نبرده‏اند پرورده پیمبر و فرزند پادشا هرگه که یادم آید از آن سید شهید عیشم شود منغض و عمرم شود هبا ای بس بلا و رنج که بر جان او رسید از جور و ظلم امت‏بی‏رحم و بی‏حیا در آرزوی آب، چنوئی بداد جان لعنت‏برین جهان به نفرین بی‏وفا آن روزها که بود در آن شوم جایگاه مانده چو مرغ در قفس از خوف بی‏رجا با هرکسی همی به تلطف حدیث کرد آن سید کریم نکو خلق خوش لقا تا آن شبی که روز دگر بود قتل او میدادشان نوید و همی گفتشان ثنا گویند کاین قدر شب عاشور گفته بود آمد شب وداع چو تاریک شد هوا روز دگر چنانکه شنیدی مصاف کرد حاضر شده ز پیش و پس اعدا و اولیا برتن زره کشیده و بر دل گره زده رویش زغبن تافته، پشتش زغم دوتا از آسمان دولت او ماه گشته گم وز آفتاب صورت او، گم شده نوا در بوستان چهره و شاخ زبان او از گل برفته رنگ و زبلبل شده نوا خونش چکیده از سر شمشیر بر زمین یاقوت در فشانده ز مینابه کهربا از بهر شربتی ببر لشگر یزید بر من یزید داشته جان گران بها لب خشک از آتش دل و رخ ز آب دیده‏تر دل با خدای برده و تن داده در قضا بگرفته روی آب، سیاه یزید شوم بی آب چشم و سینه پر از آتش هوا از نیزه‏ها چو بیشه شده حربگاهشان ایشان در و خروشان چو شیر و چو اژدها بر آهوان خوب مسلط سگان زشت بر عدل ظلم چیره شده بر بقا فنا این ها در آب تشنه وایشان به خونشان از مهر سیرگشته وز کینه ناشتا بر قهر خاندان نبوت کشیده تیغ تا چون کنندشان به جفا سر زتن جدا آهخته تیغ بر پسر شیر کردگار آن باغبان باقی شمشیر مرتضی ایشان قوی ز آلت و ساز و سلاح و اسب واینها ضعیف و تشنه و بی‏پر گویی نوا میر وامام شرع حسین علی که بود خورشید آسمان هدی شاه اوصیا از چپ و راست‏حمله همی کرد چون پدر تا بود در تنش نفسی و رگی به جا خویش و تبار او شده از پیش او شهید فرد و وحید مانده در آن موضع کربلا افتاده غلغل ملکوت اندر آسمان برداشته حجاب افق امر کبریا بر خلد منقطع شده انفاس حور عین بر عرض مضطرب شده چون جنبش سما زهرا و مصطفی و علی سوخته ز درد ماتم سرای، ساخته بر سدره منتها در پیش مصطفی شده زهرای تنگدل گویان که چیست درد حسین مرا دوا تا کی ز امت تو به ما رنجها رسد دانم که ای پدر ندهی تو بدین رضا فرزند من که هست ترا آشنای جان در خون همی کند به مصاف اندر آشنا از تشنگی روانش بی‏صبر و بی‏شکیب گرمای کربلا شده بی‏حد و منتها او در میان آن همه تیغ و سنان و تیر دانی همی که جان و جگر خون شود مرا زنده نمانده هیچ‏کس از دوستان او در دست دشمنانش چرا کرده رها یک ره بنال پیش خداوند دادگر تا از شفاعت تو کند حاجتم روا گفتا رسول باش که جان شریف او زان قتلگاه زود خرامد بر شما ایشان درین، که کرد حسین علی سلام جدش جواب داد و پدر گفت مرحبا زهرا ز جای جست و برویش در اوفتاد گفت ای عزیز ما تو کجائی و ما کجا چون رستی از مصاف و چه کردند با تو قوم مادر در انتظار تو، دیر آمدی چرا کار چو تو بزرگ نه کاری بود حقیر قتل چو تو شهید نه قتلی بود خطا فرزند آن کسی که ز ایزد برای اوست‏در باغ وحی جلوه طاووس هل اتی در خانه نبوت و عصمت‏برای تو سادات را جمال شد، اسلام را بها شاه امام نسل پیمبر نسب توئی کشته به تیغ قهر ترا لشگر جفا آب فرات بر تو ببستند ناکسان آمیخته خون تو با خاک کربلا برجان تو گشاده کمین دشمنان کین با تو نمانده هیچ کس از دوست و آشنا نه هیچ مهربان که تولا کند بتو نه هیچ سنگدل که محابا کند ترا سینه دریده، حلق بریده، فکنده دست غلتان به خون و خاک سر از تن شده جدا بر سینه عزیز تو بر اسب تاخته ای هم چو مصطفی ز همه عالم اصطفی اندام تو چگونه بود زیر نعل اسب کز روی لعل تو نزدی گرد گل صبا رخت و بنه به غارت و فرزند و زن اسیر در دست آن جماعت پر زرق و کیمیا اولاد و آل تو متحیر شده ز بیم وز راه سردشان متغیر شده هوا
با توجه به بیت آخر قصیده، تصور می‏رود که دنباله سخن قطع شده و آخرین اشعار مرثیه ضایع گردیده است.
قوامی در جای دیگر هم گفته:
گر درین ره به عشق روی آری صدف و در بینی از چپ و راست ور قیاسی کنی ز روی یقین رونق دین ز عدل عادل خواست هر فضیلت که مر شهیدان راست به همان گر کنیم ختم رواست خاص درگاه کبریاست علی وین سخن مخلص حقیقت راست آن دو گلزار دین حسین و حسن زیور عرش و زینت زهراست بر روان مهاجر و انصار بی‏نهایت زما سلام و دعاست (9)
باز در مرثیه امام حسین(ع) گفته است:
میر امام زاده که چون او نیافرید تا از عدم خدای همی بنده آورد از شوم قتل آن تن بی‏سر بدیع نیست گر جویبار سر و سر افکنده آورد دل مرده‏ای بود که ننالد زدرد اوی ای طرفه مرده‏ای که خبر زنده آورد مرد آن بود که روز بلا، پیش دوستان بر درد دوست دل به غم آکنده آورد بنگر چه صعب درد بود درد قتل اوی کان تیره شب ز روز درخشنده آورد آرد به زعفران (10) جا هر سال گریه‏ها آن زعفران که خاصیتش خنده آورد (11)
پی‏نوشتها:
1) دیوان عمعق بخارائی، تصحیح مرحوم سعید نفیسی، تهران‏1339، ص‏81.
2) همان منبع، ص 134 - لباب الالباب، محمد عوفی، تصحیح مرحوم سعید نفیسی، تهران 1335، ص 381.
3) دیوان ادیب صابر ترمذی، تصحیح محمد علی ناصح، تهران، بی‏تا، صفحات‏157، 334 و 335.
4) همان مدرک.
5) همان مدرک.
6) همان منبع، صفحات‏159، 232، 242، 402،417.
7) دیوان سید حسن غزنوی، تصحیح سید محمد تقی مدرس رضوی، تهران، 1362، صفحات 75 و 158.
9) دیوان امیر قوامی رازی، به تصحیح مرحوم جلال الدین حسینی ارموی، تهران، 1334 صفحات 125 تا 128.
10) زعرفان جای، محلی بوده که شیعیان هر ساله در ماه محرم واقعه عاشورا مراسم مذهبی خاص شهدای کربلا را برپا می‏داشته‏اند برای اطلاع بیشتر از زعرفان جای و معنی و محل آن به کتاب النقض، ص‏406 و دیوان قوامی رازی، ذیل صفحات‏16 و 190 مراجعه شود.
11) همان منبع، ص‏16.


ادبیات عاشورا(3)


منابع مقاله:
ماهنامه مکتب اسلام ، شماره 3 ، سال 1376 ، هاشمی ، محمد قاسم ؛

پوزش
از این که در چاپ این مقالات به عللی وقفه‏ای طولانی پیش آمد، از خوانندگان گرانقدر صمیمانه پوزش می‏خواهم. و چون در آستانه عاشورا قرار گرفته‏ایم، بر آن شدم تا با نام الله و کمک گرفتن از محبوب بی‏همتا و قادر متعال ادامه مقالات را که حاوی مطالب بسیار مفیدی می‏باشد، تقدیم دارم انشاءالله.
در قسمت‏سوم مقالات که در شماره پنجم مجله مکتب اسلام (مردادماه 1375) به چاپ رسیده است، مطالب با ارائه نمونه‏هائی از اشعار حکیم سنائی به پایان رسید و اکنون ادامه نوشتار قبل از ارائه نمونه اشعار دیگر شاعران پس از حکیم سنائی سیر تاریخی مدح مذهبی و مرثیه‏سرائی در ایران، در قرنهای ششم، هفتم وهشتم هجری قمری را به کوتاهی مورد بررسی قرار می‏دهیم.
مدح مذهبی و مرثیه‏سرائی در قرن‏های ششم تا هشتم هجری قمری
در ادبیات فارسی، شعله‏های تابناک مرثیه‏های مذهبی در قرون ششم تا هشتم به خوبی ملاحظه می‏گردد، به بیانی دیگر:
در قلمرو شعر کهن این سه قرن کمتر شاعری را می‏توان یافت که قصیده یا ترکیب‏بند و ترجیع‏بندی را در ستایش پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین‏علیهم‏السلام نسروده باشد و چنین به نظر می‏آید که شاعران، این کار را زکاة طبع و قریحه خود به شمار می‏آورده‏اند، واز انجام آن، به عنوان یک وظیفه محتوم دینی غفلت نداشته‏اند، نعت رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله و مدح ائمه معصومین‏علیهم‏السلام (که غالبا پس از توحیدهای آغازین در منظومه‏های شاعران قدیم وجود دارد) و تجلیل‏های خردمندانه‏ای که سرایندگان راستین ما، از مکارم اخلاقی بزرگان دین و دانش به عمل آورده‏اند، مبین حق دوستی و کمال‏طلبی آنان می‏تواند باشد در آثار شعر کهن فارسی، بعد از حضرت محمدصلی الله علیه وآله ، از حضرت امام علی‏علیه السلام، به عنوان عالی‏ترین نمونه تربیتی واخلاقی اسلام و جامع جمیع صفات پسندیده انسانی یاد شده و با سروده‏های نغز و آموزنده، تجلیل به عمل آمده است. غیر از منظومه‏های مزبور که دورنمای آنهارا نعت رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله و ستایش ائمه معصومین‏علیهم‏السلام تشکیل می‏دهد، در مرثیه‏هائی که بعضی از شاعران گذشته ما، درباره وفات و شهادت بزرگان اسلام به خصوص در سوگ واقعه جان‏سوز کربلا، و شهید شدن مظلومانه حضرت امام حسین‏علیه السلام سروده‏اند، سعی کرده‏اند تا پایگاه راستین مردان حق و پاسداران عدالت و مردمی را در برابر جباران روزگار مشخص سازند و فضائل و آزادگیها و مجاهدات آنان را در راه تامین بهروزی انسان شرح و نشر دهند.
پیروان مذهب تشیع در این دوره نیز به تبلیغ و ترویج مذهب خود پیش از آن چه در عهد آل بویه شروع کرده بودند، اشتغال داشتند.
چنانکه در روز عاشورا رسم عزاداری را برگزار می‏کردند و خاطره مصیبت‏شهدای کربلا را تازه می‏نمودند، علمای دین نیز بر منبرها ذکر مصائب اهل بیت می‏نمودند و بزرگان مذهب هم سر خود را برهنه می‏ساختند و دیگر مردم هم جامه چاک می‏زدند و زنان مویه‏کنان روی می‏خراشیدند و بعضی از علمای اهل سنت نیز به پیروی از اعتقاد شافعی و ابوحنیفه در این امر با شیعیان همراه می‏شدند. (1) رویهمرفته باید گفت‏برگزاری این‏گونه مجالس در غالب بلاد معمول شده بود، مگر در آن نقاطی که خوارج و مشبهه غلبه داشتند.
مرثیه سرائی
ساختن مراثی و سرودن قصائد در مناقب اهل بیت‏علیهم‏السلام از امور عادی شاعران شیعه مذهب و از دیرباز معمول بوده است، زیرا شیعیان برای تبلیغ عقائد خویش شیوه‏هائی اختیار کرده‏اند، که علاوه بر نتیجه کلی و نهائی، به حفظ مناقب هم، کمک شایانی کرده است. (2)
با این همه تا عصر صفوی به اشعارزیادی در آن زمینه‏ها برنمی‏خوریم، زیراتعصبات و مشاجرات مذهبی قرن پنجم و ششم هجری که قسمت‏هائی از ایران را دربر می‏گرفت، آن‏چنان با کشاکشهای جاهلانه همراه بود و چنانکه در قبل هم اشاره شد، شاعران شیعه، یا شعری در این زمینه نمی‏سرودند، یا اگر شعری می‏گفتند، برای آنکه دستخوش خشم عوام متعصب و سخت‏گیری‏های حکام نشوند، آن را ثبت و ضبط نمی‏نمودند. (3)
یکی از راه‏هائی که شیعیان پس از کسب قوت (در قرن پنجم و ششم) برای نشر مذهب خود انتخاب کرده بودند، استفاده از «مناقب خوانان‏» یا «مناقبیان‏» بود، (4) مناقبیان، ظاهرا از دوره آل بویه در عراق عجم، وجود داشته‏اند زیرا درست در آغاز دوره سلجوقی که شیعیان در نهایت ضعف به سر می‏بردند، مناقبیان در طبرستان و در بعضی نواحی دیگر ایران، سرگرم کار بودند و در کوی و برزن و بازار قصائدی را در مدح حضرت علی و سائر ائمه اطهارعلیهم‏السلام می‏خوانده‏اند، (در قرن ششم بیشتر از اشعار قوامی رازی استفاده می‏نمودند). (5)
مهم‏ترین ماخذی که ما را از وجود مناقبیان و نحوه کار آنان آگاه می‏کند، کتاب «النقض‏» تالیف عبدالجلیل قزوینی رازی می‏باشد. بنابر اطلاعاتی که در این کتاب ارزشمند آمده است، مناقب‏خوانان، قصیده‏های شیعه را که در مدح حضرت علی‏علیه السلام یا سایر ائمه بود، می‏خواندند. در این قصائد علاوه بر ذکر منقبت آل علی‏علیهم‏السلام از بعضی اصول عقائد شیعه نیز سخن گفته می‏شد. بر گرد این مناقبیان، حلقه‏هائی از شیعیان و گاه اهل سنت تشکیل می‏شد، و در هر دیار که شیعیان بودند، محله‏های معینی هم برای این کار اختصاص یافته بود.
رفتار متعصبان اهل سنت (بیشتر حنفیها) گاهی با این مناقبیان بسیار شدید بود، چنان‏که «دختر ملکشاه سلجوقی‏» زبان یکی از آنان را به نام «ابوطالب مناقبی‏» برید (6) با توجه به این احوال مناقبیان بیش از دییگر شیعیان در خطر تعرض متعصبان قرار داشتند. (7)
از اواسط قرن پنجم تا اوائل قرن هفتم هجری وضع مناقب‏خوانان بر همین شیوه بود.
شاعران قرن ششم هجری که درباره حضرت امام حسین‏علیه السلام اشعاری دارند (به غیر از معزی نیشابوری و حکیم سنائی غزنوی که قبلا معرفی گردیدند) عبارتند از:
مسعود سعد سلمان، عمیق بخارائی، ادیب صابر ترمذی، سید حسن غزنوی، امیر قوامی رازی; سوزنی سمرقندی; رشید الدین محمد وطواط; فلکی شروانی; اثیرالدین اخسیکتی; انوری ابیوردی; جمال الدین بن عبدالرزاق اصفهانی; کمال الدین بن جمال الدین اصفهانی; خاقانی شروانی; ظهیر الدین فاریابی; وابوالمفاخر رازی نمونه اشعار این شاعران در شماره‏های بعدی ارائه می‏گردد.
درت شیعه و رواج مراثی در قرنهای هفتم و هشتم
یکی دیگر از مصادیق مذهبی در شعر فارسی، مدائح و مراثی اهل بیت‏علیهم‏السلام است که در آنها، شاعران از اصل و نسب، فضائل و مناقب، معجزات، مکارم اخلاقی، و مصائب آن بزرگواران، به شیوه‏ای روح‏انگیز یا اندوه‏آمیز یاد می‏کردند.
اگرچه علمای شیعه سابقه سرودن مناقب و مراثی را از قرون نخستین هجرت می‏دانند، اما تلاش آشکار سرایندگان فارسی زبان دراین زمینه از قرن ششم هجری به بعد آغاز شد. در این زمان چنانکه گذشت، شیعیان حتی بیشتر از عهد آل بویه، در روز عاشورا رسم عزاداری حضرت امام حسین‏علیه السلام و یارانش را برگزار و مصیبت‏شهدای کربلا را تازه می‏نمودند. (8)
از طرفی مقایسه مراثی شعرای قرن ششم باشعرای قرن هشتم هجری، می‏رساند که سرودن مراثی مذهبی در قرن ششم گام‏های تازه‏ای بود که می‏توانست نیاز «منقبت‏خوانان‏» و مرثیت‏گویان را تامین کند و به گونه‏ای باشد که به کار تبلیغ و جلب قلوب واحساس توده‏ها آید. در تاریخ مرثیه‏سرائی فارسی، قرن‏های ششم تا هشتم را باید «قرون تجربه‏های تازه در مراثی مذهبی‏» شناخت، در دوره‏های بعد نیز به شعرائی برخورد می‏کنیم که مراثی را به اوج رساندند، و پرسوزترین اشکال مرثیه را در ادبیات فارسی به وجود آوردند. تا آن که مرثیه‏سرائی مذهبی در دوره صفویه به راهی افتاد که فصلی تازه را در شعر فارسی گشود. از آن تاریخ تاکنون، صدها شاعر، هزاران بیت‏شعر در حماسه پر ایثار رادمردان کربلا و دیگر شهیدان اسلام سروده و بر اشعار خود لباس جاودانگی پوشانده‏اند.
بین سالهای 600 تا 800 هجری، جنبش شاعران و گویندگان شیعی که تحسین برانگیز و چشم‏گیر است، در ادبیات فارسی پیش آمد و شاعرانی علم شدند که بنابر قول «قاضی نورالله شوشتری‏» در کتاب مجالس المؤمنیین:
«طبع آنان را در دارالملک بقا، به مداحی حضرت محمدصلی الله علیه وآله و آل اوعلیهم‏السلام نوشته بودند». (9)
در میان منظومه‏های فارسی بسیاری که بین این دو قرن سروده شده، شرح داستانها، وقایع و مدائح ائمه‏علیهم‏السلام هم آمده است.
دراین دوره مولانا حسن بن محمود کاشانی آملی و سه شاعر دیگر به نامهای «نصرت بن محمد علوی رازی، حمزه کوچک ورامینی و شهاب سمنانی‏» که متاسفانه گمنام مانده‏اند، در نهضت‏شیعی شعر فارسی شرکت داشته‏اند. (10)
مولانا حسن کاشانی آملی، در اصل از مردم کاشان بوده است، اما چون در آمل مازندران ساکن گردیده بود، به آملی نیز شهرت یافته است، وی از ستایش شهریاران و بزرگان روزگار دوری جست و چون مذهب شیعه داشت، بیشتر اشعارش از جمله یک ترکیب‏بند هفت‏بندی، در مناقب معصومان به ویژه حضرت علی‏علیه السلام است، به موجب روایت دولتشاه سمرقندی در تذکرة‏الشعراء، در یک سفر که به زیارت کعبه رفته است، به هنگام بازگشت، به نجف اشرف وارد شده وبه هنگام زیارت مرقد حضرت علی‏علیه السلام قصائدی در ستایش آن امام سروده است. بعضی از اشعار مذهبی حسن کاشانی در کتاب مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری آمده است.
مولانا حسن کاشانی آملی که در عهد سلطنت الجایتو (سلطان محمد خدابنده بین سالهای 703 تا 716 هجری قمری) می‏زیسته، در جوانی وفات یافته و در جانب قبله سلطانیه مدفون شده است.
گفتنی است که نهضت‏شیعه در شعر فارسی، در سده‏های چهارم تا ششم، به شیوه‏ای که شاعران از وقایع تاریخی و نمایه‏های مذهب شیعه بهره برده‏اند، شروع شد و در سده هفتم و هشتم به اوج خود رسید و در قرن نهم هجری، شاعران غیر شیعه را نیز تحت تاثیر قرار داد، تا آنگاه که صفویان پا به عرصه تاریخ ایران گذاردند و شعر فارسی را خذمتگزار مصادیق و مفاهیم بلند مذهبی ساختند. (11)
چنانچه در قبل هم رثای مذهبی نسبت‏به دیگر مسائل شعری از موضوعاتی است که هنوز بیش از شش هفت‏سده از پیدا آمدن و چهار، پنج‏سده از تداول و رواج آن نمی‏گذرد، و این نوع سخن‏پردازی هم اختصاص به شیعیان دارد.
قدیم‏ترین مراثی مذهبی را پس از کسائی، سنائی و قوامی رازی، باید در اشعار شاعر عارف نامدار نیمه دوم سده هفتم و سرآغاز سده هشتم هجری، «سیف الدین فرغانی متوفی حدود سال 705 هجری قمری‏» یافت که در ذیل چند بیت آن ارائه می‏ی‏گردد:
ای قوم، در این عزا بگریید بر کشته کربلا بگریید با این دل مرده، خنده تا چند امروز در این عزا بگریید فرزند رسول را بکشتند از بهر خدای را بگریید از خون جگر سرشک سازید بهر دل مصطفی بگریید وز معدن دل به اشک چون در بر گوهر مرتضی بگریید با نعمت عافیت‏به صد چشم بر اهل چنین بلا بگریید دل خسته ماتم حسینید ای خسته‏دلان، هلا بگریید در ماتم او خمش مباشید یا نعره زنید یا بگریید تا روح که متصل به جسم است از تن نشود جدا، بگریید (12)
فعالیت و ترویج‏شیعیان در ایام سوگواری و ساختن و خواندن اشعاری در مرثیه امامان و شهیدان در این دوره نیز در اوج خود برقرار بود و از نمونه‏های خوب این‏گونه اشعار، همان قصیده یاد شده است که برای شهید کربلا سروده شده است.
به طورمسلم مراد سیف فرغانی از این قصیده، خوانده شدن آن در مجالس سوگواری محرم و به گریه افکندن شنوندگان و به ندبه واداشتن آنان و اظهار تاسف و حزن بر شهادت حضرت امام حسین‏علیه السلام بوده است. (13)
از انواع دیگر شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم، اشعار دینی است که سرودن آنها در میان شاعران اعم از شیعه و سنی، هر دو متداول بوده است. چرا که پس از انقراض خلافت‏بنی‏عباس و ظهور قدرت و سلطه مغولان به تدریج تعصبات خونین در میان تشیع و تسنن کاهش یافت و اختلافات دیگر فرقه‏ای، آن‏گونه که در عهد بنی‏عباس برمی‏خاست نبود، این بود که به مرور زمان، این دو گروه به هم نزدیک شدند.
از طرفی توجه خانان مغول به شیعه و عوامل دیگر مانند ظهور سربداران، از تعصبات شدید این دو گروه کاست و طرفین راه اعتدال پیش گرفتند، آثار این اعتدال در اشعار وگفتار شعرا و نویسندگان آن دوره به خوبی آشکار است و در این عهد، بسیاری از شعرای اهل سنت، مانند شعرای متعصب شیعه مدح اهل بیت و ائمه هدی‏علیهم‏السلام را نیز در سروده‏های خود آورده‏اند.
در بین سرایندگان مسلمان، این موضوع بیشتر در ذکر مناقب اهل بیت‏علیهم‏السلام و یا مراثی آنان است، که هم از آغاز این دوره شروع به شیوع و رواج کرد.
این نکته را باید یادآور شد که در قرن هفتم و هشتم هجری، هم‏چنان که پیش از این گفته‏ایم، احترام وافی نسبت‏به معصومین‏علیهم‏السلام در میان علما و نویسندگان و شاعران سنی مذهب خیلی بیشتر از دوره‏های پیشین و حتی در بعضی موارد به وضع بی‏سابقه‏ای معمول شد و این گروه، منقبت و مدح و رثای اهل بیت را پیشه خود کردند و این خود یکی از نتائج مثبت انقراض خلافت عباسی می‏باشد، که موجب پیشرفتهای سیاسی و اجتماعی شیعه گردید، چرا که از زمان پادشاهی هلاکوخان مغول، شیعیان برای خود، در صدد به دست آوردن قدرت و سیادت سیاسی مذهبی بودند.
نتیجه آن است که عده‏ای از شاعران این عهد اعم از آن که شیعه باشند یا سنی اکثر آنان دارای مراثی برای اهل بیت‏علیهم‏السلام هستند، مانند سیف الدین فرغانی که قسمتی از قصیده او را خواندیم، سنی حنفی بوده است.
از شاعرانی که در قرن‏های هفتم و هشتم هجری قمری در ذکر مناقب پیامبر و خاندان اوعلیهم‏السلام یا در رثاء آنان اشعاری سروده‏اند، می‏توان از:
«امامی هروی; فخرالدین عراقی; سیف الدین فرغانی; سلمان ساوجی; خواجوی کرمانی; سعید هروی; ابن نصوح; حسن متکلم; حسن کاشانی آملی; معینی جوینی; باباافضل کاشانی; عطار نیشابوری; شمس طبی; جلال الدین محمد مولوی; سعدی شیرازی; سلطان ولد(فرزند مولوی); اوحدی مراغه‏ای اصفهانی; ابن یمین; ناصر بخارائی; لطف‏الله نیشابوری‏و بسیاری دیگر نام برد. که ضمن آثار آنان، قصائدی در ذکر مناقب یا مراثی اهل بیت‏علیهم‏السلام دیده می‏شود و حتی بعضی از آنان مانند حسن کاشانی آملی (که ذکر او قبلا گذشت) تنها به مدح و منقبت پیامبر صلی الله علیه وآله و خاندانش‏علیهم‏السلام زبان گشوده‏اند و پیداست که در قرن نهم و دهم به تدریج‏بر شمار این‏گونه اشعار افزوده شده است و چنانکه در مقالات بعدی اشاره خواهد شد خواهیم دید که نظم منظومه‏های طولانی هم، به وسیله شاعران این دوره آغاز گردیده است.
ادامه دارد
پی‏نوشتها:
1) تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، جلد دوم، ابن سینا، تهران، 1352، ص 195.
2) منبع بالا، مدایح رضوی، در شعر فارسی، احمد احمدی بیرجندی و سید علی نقوی زاده، بنیاد پژوهشهای اسلامی مشهد مقدس، 1365 ص 13.
3) مدایح رضوی، ص 15.
4) تاریخ ادبیات در ایران، ج دوم، ص 192
5) مدایح رضوی، ص 13 - تاریخ ادبیات در ایران، ج‏2، ص 194 و 195.
6) درباره بریدن زبان شیعه مناقب‏گو، در کتاب النقض آمده است:
... و آنها که پیش از این بر سر و رمز روافض واقف بودند، دانستند که چند نفر را از این مناقبیان رافضی، زبان ببریدند و در ساری، خاتون سعیده، دختر ملک‏شاه که زن اصفهبد علی بود، بوطالب مناقبی را زبان بفرمود ببریدن، خاتون سعیده سنی واصفهبد علی شیعه دوازده امامی بود همان شب بوطالب مناقبی، علی مرتضی را به خواب دید و زبان در دهان او کرد و حالی نیک و درست‏شد و تا چهل سال بعد از آن تاریخ، در ری و قزوین و قم و کاشان و آبه (نزدیک ساوه) و نیشابور و سبزوار و جرجان و استرآباد و بلاد مازندران زهد و توحید و مناقب و فضلیت می‏خواند تا در آن نیکو نامی باجوار خدای شد
7) تاریخ ادبیات در ایران، ج‏2، ص 188، 192تا 194 - النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، به تصحیح مرحوم سید جلال الدین حسینی ارموی(محدث) انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، 1358، ص‏77.
8) تاریخ ادبیات در ایران، ج‏2، ص 195.
9) مجالس المؤمنین، ج‏2، قاضی نورالله شوشتری شهید، اسلامیه، تهران، 1334، ص 627 - مدائح رضوی، ص 3.
10) مدایح رضوی، ص 4.
11) مدائح رضویی، ص 5.
12) دیوان سیف الدین فرغانی، به کوشش ذبیح الله صفا، ج‏1، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ تهران، 1341، صفحات 176، 177 - شعر کهن در ترازوی نقد اخلاقی، حسین رزمجو، ج‏2، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد قدس، 1366 صفحات 271 و 272
13) تاریخ ادبیات، در ایران، ج‏3، بخش اول، ذبیح الله صفا، چاپ انتشارات دانشگاه تهران، 1351 صفحات 142 و 43.1