نشستي با سيدمهدي حسيني، سيدمحمدعلي باباميري، سيدمهدي ميرداماد، حامد حجتي
اشاره
محافل عزاداري حسيني همواره بستري مناسب و فراگير براي نشر و ترويج تفكر شيعه بوده است و اين حقيقت در لابهلاي برگهاي تاريخ، ماندگار است. از آنجا كه هيأتهاي مذهبي يكي از اركان جامعه شيعي ماست فرصتها و تهديدها همواره در آن بازخواني ميشود. اينكه متوليان فرهنگ هيأتي به اين آسيبها و آفتها آشنا باشند، به يقين باعث خواهد شد در ارتباط با نسل امروز، نقش تأثيرگذارتري داشته باشند. بر اين اساس با جمعي از شاعران آييني و اهل بيت در دفتر نشريه نشستي داشتيم، نشستي كه به بازكاوي مسائل هيأتها بپردازد. شايد نتوانيم حاصل تمام حرفها و نظرات دوستان را در اين فرصت كوتاه تقديم كنيم. آنچه ميخوانيد فقط بخشي است از حرفهاي دوستان كه بيشتر به ركن مداحي هيأتها پرداختهاند. اگر توفيق باشد بخشهاي بعدي اين ميزگرد را در شمارههاي بعد تقديم خواهيم كرد.
سردبير
سيدمهدي حسيني ( شاعر)
اگر كتابهاي شعر مذهبي را تورق كرده باشيد، حتماً با اسم او آشنا هستيد. كارهاي ماندگاري از سيدمهدي حسيني در قاموس ادبيات آييني ما نقش بسته است كه حلاوت آن از بركت نام سيدالشهدا است. سيد مهدي حسيني علاوه بر شعر، در آموزش مداحي و فعاليت در اين حوزه تلاشهاي بسياري داشته و ميتوان او را يكي از كساني دانست كه در حوزه مباحث مربوط به هيأت، مداحي و شعر صاحب نظر است.
سيدمهدي ميرداماد (مداح اهل بيت)
او را حتماً ميشناسيد. چند شماره قبل مصاحبه مفصلي با او داشتيم. صداي گرم، و ارائه نوآوريهايي بديع در مداحي از ويژگيهاي اوست؛ اين در حالي است كه بسيار متواضع و دوستداشتني است. سيد مهدي بسيار با تأمل حرف ميزند، سعي ميكند گمشدهها و آسيبهاي هيأتهاي مذهبي را با صداقت بگويد و براي تبديل كردن آن به فرصتهاي طلايي، بسيار كوشاست.
سيد محمد باباميري (شاعر)
يكي از كسانيكه اين روزها شعرهايش را مداحان جوان بيشتر ميخوانند و شايد شما عزيز مخاطب با شعرهايش آشنا باشيد سيدمحمد باباميري است. حرفهاي شنيدني او و دغدغههايش ميتواند سرآغاز حركتي نو و جديد در ادبيات آييني ـ هيأتها و محافل مذهبي باشد.
هنر آييني، هنر مذهبي
حسيني
ارايه يك تعريف براي هنر آييني مشكل است اما ميتوانيم زمينهها، ويژگيها و نشانههايش را شناسايي كنيم و بر حسب آن نشانهها ذهنيتي براي اين مخاطبان فراهم آوريم. در خودِ اين اصطلاح «هنر آييني» حداقل چند گزينه وجود دارد. اصولاًً هنر بايد برگرفته از دو گزينه باشد، انديشه و مهارت. تعهد، در انديشه جاري است، و البته به قول زندهياد مرحوم حسن حسيني (در كتاب برادهها): «هنر بدون تعهد يا هنر براي هنر مثل اين است كه بگوييم نردبان براي نردبان» حالا اگر بخواهيم صفت آييني به آن اضافه كنيم در حقيقت تأكيدي است براي تعهدها، تعهدي كه از آن بحث ميكنيم همان گنجاندن باورهاي خاص است، اين در هنر آييني مجموعهاي از ذوق و فطرت، علم و انديشه، مهارت و تخصص است. اينها شالودهاي است كه ما هم در ذهن پروراندهايم و به صورت عيني در جامعه ميبينيم. البته قالبهاي ديگر هم هستند مثلاً نقاشي، خط، تعزيه، موسيقي كه درونمايه آييني دارند.
حجتي
يك بحث اينجا مطرح ميشود كه چرا هنر آييني؟ چرا نميگويند هنر ديني؟ من برداشتم اين است كه كساني كه اين نامگذاري را داشتهاند تعريفشان از آيين، چيزي فراتر از دين است. در اين صورت خيلي از هنرها در تعريف هنر آييني ميگنجند. حتي بعضي از سبكهاي هنري بخشي از هنر آييني است. يعني آيين خاصي را از جهت معنوي و مذهبي و فكري، ترويج ميكند. به هرحال وقتي كه ميگويند هنر آييني، يا شعر آييني، هميشه اين سؤال هست كه چرا نميگويند هنر ديني؟
حسيني
يكي از اساتيد روي اين موضوع بحث كرده، اشاره داشتهاند. ما به اين دليل ميگوييم آييني كه خيلي از موارد كه جنبه انساني دارد و ريشه در فطرت دارد، ميتواند هنر آييني باشد مثلاً شعري را كه نصيحت است، نكته اخلاقي در آن هست، با اين تعريف ميتوانيم شعر آييني نام بگذاريم. بنابراين «شمول» فكر ميكنم مهمترين دليل انتخاب اين واژه باشد اما از لحاظ اصطلاحي به اين معنا نيست كه اگر شعر مذهبي صرف بود ديگر شعر آييني نيست.
حجتي
اتفاقاً مقام معظم رهبري در ديداري كه با هنرمندان داشتند، فرمودند: هرجا كه يك حركت انساني ترويج ميشود آن حركت يك حركت ديني و انساني است، پس با اين حساب هنر ديني و آييني بايد مروج انسانيت باشد.
ميرداماد
من قبل از اينكه توضيحات دوستان را بشنوم وقتي بحث هنر آييني ميشد ناخودآگاه ذهنم سراغ مداحي ميرفت. ما در تعريف مداحي ميگوييم يك هنر آييني است ... به هر حال مداحي آيينيترين هنر است چرا كه ما در قالب خاصي حركت ميكنيم؛ يعني در دايره چهارده معصوم(ع) كار ميكنيم. ولي در قالب شعر شايد بشود بيشتر از اينها كار كرد. علاوه بر اينكه مداحي هنر است و تقوا، خصوصاً در مداحي چشمگيرتر است به خاطر همين عرض ميكنم كه شايد مداحي در هنرهاي آييني جايگاه ويژهاي دارد.
باباميري
هر تفكر ماندگار در طول تاريخ از هنر استفاده كرده است. بحث آييني هم كه ميآيد در كنار اين قرار ميگيرد مسئوليت آنهايي كه هنرمند آييني هستند سنگينتر ميشود. در هنر آييني مسئوليتي كه به دوش ما ميافتد اين است كه چهكار كنيم كه با ابزار برّندهاي مثل هنر، اخلاقيات، نيكيها و مسائل انساني را فراگير كنيم، تا هم دين را در بر بگيرد و هم آيين را. نكته اين است كه متأسفانه هنر، خيلي جاها در مقولههاي آييني درست به كار گرفته نميشود. به خاطر همين كاستيهايي به وجود ميآيد و اين ضعف كمكم بروز ميكند و مشكلاتي را بهوجود ميآورد. به نظر ميرسد وقتي دين را با چاشني هنر معرفي نكنيم، شايد شبيه عقايد كهنه جلوه كند و ما هميشه در يك حد بمانيم. من فكر ميكنم اولين كسي كه آمد بحث هنر آييني را مطرح كرد هدف اصلياش اين بود كه چهطور خوبيها بماند، چهطور خوبيها گسترش پيدا كند و جذابتر جلوه كند، و براي آنها كه ميخواهند اين را از زواياي مختلف نگاه كنند روز آمد باشد.
حجتي
هنر يك وسيله و فن است به عبارتي ديگر يك مهارت است كه هركسي بخواهد براي ترويج تفكر خودش از آن استفاده كند نياز به اين دارد كه ويژگيهايي را در آن رسوخ دهد. كساني كه كار مذهبي و ديني و آييني ميكنند در واقع دنبال اين هستند كه عقايد مذهبي خود و گرايشهاي آييني خود را با ابزار هنر سرايت دهند. وقتي ميگوييم هنر مذهبي يا آييني، ذهن آدمها به سراغ سه چهار تا رشته بيشتر نميرود كه از جمله آنها مداحي است در حالي كه مداحي به نظر ميرسد يك هنر است و البته خيليها آن را هنر نميدانند. تمام تعاريفي كه براي هنر ميشود در مداحي فراگير است. سوال اينجاست چرا خيليها در مصاديقي كه براي هنر ميشمرند به مداحي نميرسند؟
مداحي يك هنر است
باباميري
فكر ميكنم علتش ابتدايي بودن مداحي در نيم قرن گذشته باشد. اگرچه مداحي در طول خوانندگي بوده است؛ خوانندگي به شيوه سنتياش، و به اين علت است كه به عنوان يك هنر مستقل به آن نگاه نميكنند.
حسيني
من اجازه ميخواهم به اين موضوع از نگاه خودم بپردازم طبق تعريفي كه ارائه كردم. گفتيم نشانههاي هنر در مداحي هست. يك مداح از ادبيات و موسيقي استفاده ميكند. حتي از بداهه خواني كه در حقيقت ريشه در موسيقي دارد استفاده ميكند. شما وقتي صدايش را ميشنويد و نگاهي كه او به مستمع دارد و هنرهاي كلامي او براي جذب مخاطب، عنصر صدا سازي، براي تلقين عاطفي و تأثير گذاري، اينها نشانههاي هنر است. يعني شما وقتي ميخواهيد آواز كار كنيد، در اولين قدم ميگويند صداسازي كنيد. صدا را كه ساختيد، توانستيد صدا را متناسب با نياز مخاطب و متناسب با دستگاههاي موسيقي پرورش دهيد، ميشويد خواننده. خوب اين يكي از جلوههاي كار مداحي است؛ بنابراين مداحي هنر است. اما اينكه چرا مداحي را هنر نميدانند، من فكر ميكنم ريشه در دو موضوع دارد، يكي اين كه مداحي يك هنر كاملاً آييني و مذهبي است. شما ريشهيابي كنيد ميبينيد چند سال عليه مذهب در ايران كار شده است. بنابراين يك دليل بيتوجهي، يعني عوامانه جلوه دادن مداحي باعث شده كه در هنر بودنش شك كنند، چون اصالت آييني دارد. بنابراين، يك دليل اجتماعي سياسي فرهنگي دارد. نكته ديگر كه تأثيرگذار بوده است در حقيقت عوامانه شدن بعضي از مداحيها است. يك عده از دوستان در اين عرصه وارد شدهاند بدون اينكه آموزههاي مداحي را دقيقاً بشناسند و آموزش ببينند و در كنار مهارت، صاحب علم و انديشه بشوند. يكي از نشانههاي هنر اين است كه شما علم و انديشه را با هم داشته باشيد. اگر قرار باشد بر كسي تأثير بگذاري، بايد حرفي براي گفتن داشته باشي. يعني بايد باور داشته باشي تا بتواني كار كني، در حقيقت مداحي يك شكل عوامانه پيدا كرد البته در بعضي موارد نه هميشه. به همين خاطر شما مستمعان محافل مذهبي را دو گروه ميبينيد. يك عده فرهيختهها هستند كه ممكن است يا پاي مداحي ننشينند يا جاهاي خاصي بروند، عدهاي هستند پاي مداح خاص مينشينند يا قالبها و سبكهاي خاصي را ميپسندند. اين دو دستگي، خبر از اين ميدهد كه در حقيقت همان افراد كه ما آنها را هنرمند مداح ميشناسيم به مداحي نگاه علمي نداشتهاند، فقط يك مهارت را ياد گرفتهاند.
ميرداماد
اگر بخواهيم موضوع را كاملتر كنيم، بايد بگوييم خود مداحها هم در اينكه اين هنر است يا نيست مقصرند. خودشان هم هنوز به اين نتيجه نرسيدهاند كه هنر است كلاس و ويژگيهاي خاص خودش را دارد. من احساس ميكنم خود مداحان هم از جمله دلايلند، در نگاه اول ظاهراً قديميها خيلي قصيدهها و غزلهاي نابي در خواندنشان داشتند، اما خوب كه نگاه ميكرديد ميديديد هيچ نوآوري در آنها نيست. يعني ابتكار خاصي در آن وجود نداشت كه ذهن مخاطب معطوف به آن شود.
حسيني
يعني اين هنرگريزي كه شما ميگوييد، از طرف مداحها بوده است، چون نسبت به هم بدبين بودند. يك عده از دوستان مداح ما، مداحي را كاملاً هديه آسماني ميدانند. يعني ميگفتند اينرا به ما دادهاند، الان متأسفانه، اين نگاه عوامانهاي كه در مداحي وجود دارد، در حقيقت دارد گريبانگير شعر هم ميشود. در واقع مداحيهاي قديم فاقد خلاقيت بوده است و بيشتر تعبدي و سينه به سينه بوده است. استاد جلسه يك چيزي را ميگفت شاگرد ميپذيرفت و اگر يك جايي هم خلاقيتي در ذهن يك انسان خلاق به وجود ميآمد تصور غالب اين بود كه به او حواله شده است، اما برعكس استاد «علي انساني» ميگويند من خيلي از شگردهاي هنري را دارم ولي هنوز جايي نگفتهام يعني براي خودش يك جاهايي كشف كرده و به عنوان گنجينه در قلبش به امانت سپرده است. حالا كجا قرار است عرضه كند؟ خدا ميداند.
حجتي
براساس اين تعريفي كه الان از هنر آييني وجود دارد و ما توانستيم مداحي را جزو هنر آييني بدانيم، بايد بگوييم سي سال پيش اينگونه تعريفي براي هنر آييني وجود نداشته است. يعني هنر براي هنر بوده است. همين الان كساني كه هنر آييني را مطرح ميكنند محكومند به اينكه هنر براي هنر را مطرح نميكنند. در واقع اين از بركات انقلاب است كه تعريفي براي هنر آييني ايجاد شده كه ما امروز بتوانيم مداحي را به عنوان هنر آييني مطرحش كنيم، حالا وظيفه ما و كساني كه در اين قسمت كار ميكنند اين است كه براي اين هنر آييني تئوري داشته باشيم تا ديگر علي انسانيها، نگويند من يك شگردهايي در ذهنم مانده است. بايد درباره سبكهاي هنري در مداحي بحث شود، اين بحثها خيلي جدي است، يعني ما الان در حوزه هنر مداحي نياز به اين داريم كه توليد علم كنيم. يك نهضت نرمافزاري داشته باشيم. مداح بايد يك هنرمند شيعه شناس باشد.
باباميري
چارهاي نداريم جز اينكه در اين عصر، مداحي را هنر بدانيم. چون كه الان مداحي بعد از انقلاب، تبديل شده به پايه يك حركت آرماني براي مردم ايران و حتي براي كل شيعيان، يعني ممكن است قبل از انقلاب در مجالس اهلبيت فقط يك گريه كردن و عرض ادب و ثواب بردن بود اما امروز هيأت تبديل شده به يك قيام بر ضد ناصالحان. در جريان انقلاب اينرا ديديم كه از امام حسين(ع) شروع شد و به پيروزي رسيد. اگر ما اين مداحي را هنر ندانيم و اگر به صورت يك هنرمند به مداح نگاه نكنيم يك سري مشكلاتي پيش ميآيد. جوان امروز در جامعهاي زندگي ميكند كه به هر مقولهاي از دريچه هنر نگاه ميكند. ديگر آن موقع گذشته كه هرچه بگويي بپذيرد. پس ما ناچاريم به مداحي به عنوان هنر نگاه كنيم و مداح را هنرمند ببينيم.
آسيبشناسي مداحي
حجتي
چون بحث مداحي شده است ميخواهيم يك مقدار درباره مداحي صحبت كنيم. بد نيست اگر بعضي از آسيبهاي مداحي را بگوييم، گاهي از همين آسيبها ضربههايي به هنر مداحي وارد ميشود كه خيلي جبرانناپذير است. اين آسيبها چيست و برايش چه كار بايد كرد؟ ما بايد براي مداحي يك دكترين جامع داشته باشيم. يك تئوري ناب. يك ساختار منظم. چه بسا نياز باشد كه جماعتي از مداحهاي هنرمند و روشنفكر، دنبال اين باشند كه طرحي براي اين كار بنويسند، مداحي به عنوان يك هنر قابل پذيرفتن است امروز ما وارد دوره تثبيت شدهايم. الان به هر كسي بگويي مداحي هنر است يا نه؟ ميگويد هنر است. در دوره تثبيت بايد به تعريفهاي ساختاري برسيم. ما براي اينكه راحتتر به اين تعريفها برسيم بايد آسيبهاي اين كار را بررسي كنيم. بدون ترديد هنر مداحي يك هنر بسيار ارزشمند و عالي و به قول دوستان آيينيترين هنر است. چون محدوده مقدسي دارد اگر ما بتوانيم براي هنر مداحي، ساز و كاري مشخص داشته باشيم؛ ميتوانيم يك جهت قابل توجهي به آن بدهيم. ولي اگر اين آسيبها شناخته نشود و ما در واقع در گرداب تعريفها و تمجيدها و بعضي اتفاقات حاشيهاي بيفتيم مثل خيلي از هنرها افت خواهيم كرد.
ميرداماد
وقتي آسيبها مطرح شود نقاط قوت هم شناخته ميشود. فكر ميكنم درستترين بررسي هر مقولهاي خصوصاً در بحث هنر از آسيب شروع ميشود. اگر مثل نقد شعر و نقد سينما، نقد مداحي هم داشته باشيم ميتواند خيلي راهگشا باشد.
حسيني
بحث را بايد با اين سؤال آغاز كنيم كه آيا آنچه كه الان در دنياي مداحي ميبينيم واقعاً همان هنر آييني است كه تعريف كرديم يا نه؟ گفتيم هنر مهارتهاي خاصي دارد انديشه و ذوق و خلاقيت هم دارد. آسيبهايي هم كه مداحي را تهديد ميكند دوري از همين موارد است. اولين و مهمترين آسيب، نگاه سطحي است. سطحينگري در مداحي به نظر من بزرگترين ضربهها را به اين هنر زده است. يك مداح اگر نگاهش به شعر، سطحي باشد يعني به شعر به عنوان يك ماده يكبار مصرف نگاه كند، يا به نوحهاي كه به عنوان مثال امشب فقط در شب شهادت امام جواد(ع) كارش را راه بياندازد يا قصيدهاي كه از رو بخواند و مجلس را راضي كند، و به تبعات بعدياش كار نداشته باشد، اين يك نوع سطحي نگري است. در سبكها، وقتي سبك آناليز نشده باشد. در حقيقت خط قرمزها مشخص نشده باشد، در نتيجه كار به كپيكاري كشيده ميشود. در برنامه كودك سرودي را ميخوانند، دو روز بعد ميبينيم آقاي مداح براي فلان امام از روي آن سرود ساخته است، با همان سبك. اين در حقيقت هم كپي است و هم عوامانه بودن كار را نشان ميدهد. يعني يك لحظه تأمل نشده كه آيا اين مخاطبي كه با آن تعريف دارد تلويزيون را ميبيند مثلاً فلان برنامه طنز را يا فلان برنامه كودك را، اگر با آن نگرش، آن صدا و ترانه و سبك را در مجلس مداحي بشنود چه تعريفي ميكند. مداح چون به اين سؤال نرسيده جواب هم برايش ندارد و اصلاً فكر نميكند كه بر مخاطب چه تأثيري دارد. يا شخصي كه پاي نوارهاي آن طرف آب نشسته، الان ميآيد در مجلس، همان سبك را دارد با مضامين ديگر ميشنود. يعني ما هدفمان را گم كردهايم، براي چه ميخوانيم، براي اهلبيت يا راضي كردن مستمع؟ به چه قيمتي؟ ابزاري كه استفاده ميكنيم چيست؟ سبك، درست است؟ شعر، دقيق است؟ نتيجهاش چيست؟ اگر مداح مطالعه و تأمل نداشته باشد و تحليل نكند، سطحينگر ميشود، فكر ميكند فقط بايد روضه بخواند و مردم گريه كنند. خوب هدف شد روضه خواندن، هدف شد گرياندن، آنوقت هدف ما ديگر سطحي ميشود. شاعر هم همينطور. خيلي از شاعرها تحت تأثير مداحان شعرهايي را ساختهاند كه كاملاً شخصيت ائمه را زير سؤال برده است، چون سطحي بوده است. يعني ميخواسته به شكلي مجلس را بتركاند! گريه بيندازد ديگر نگاه نكرده اين اتفاقات به چه قيمتي؟
ما بايد فضائل خواني كنيم. بله ما با روضهها گريه ميكنيم. مادرانمان با روضه و گريه به ما شير دادهاند اما واقعيت اين است كه اصل مداحي كه هدفمند است به خاطر عوامانه شدن كار فراموش شده است، گاهي مدحها كلي است، هيچ خط سيري از ائمه به ما نشان نميدهد، تقصير شاعر هم هست هميشه تقصير مداح نيست. منِ شاعر، بايد شعري بسازم كه مداح را به سمت فضائلگويي ببرد. در حقيقت در شعر بايد كدهايي بدهم. من بعضي وقتها از خودم سؤال ميكنم چرا مرحوم شهريار شعرِ «علي اي هماي رحمتش» گل كرده است، شعر خيلي هنري نيست، شما خودتان اهل فن هستيد، من احساس ميكنم چون دقيقاً ذرهبين گذاشته روي فضائل مولا:
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل منچو اسير توست امشب به اسير كن مدارا
باباميري
شاعر و مداح دست به دست هم ميدهند تا مجلس را به گونهاي اداره كنند. هدف سطحي داشتن چيست؟ يك سري از تفكرات ضعيف كه برگرفته از بعضي رواياتي است كه معلوم نيست سندش چيست و كجاست. پس اخلاص كجاست؟ اشك براي امام حسين اينقدر فضيلت و ثواب دارد علتش اين است كه براي منِ بچه شيعه اگر روزي شرايطي پيش بيايد كه براي امام حسين پيش آمد من هم همان وظيفه را ايفا كنم، اين مجلس راه را به من نشان ميدهد، ولي ما آمديم اين تفسيرها را از مجالس جدا كرديم تا عوام پسندتر شود. ما مسائل حاشيهاي را آنقدر بزرگ كرديم كه اصلاً متن در آن گم شده و به آن خيلي توجهي نميشود.
حسيني
بحث بيساماني در مداح بحث مهمي است؛ دلايل آن هم به چند چيز بر ميگردد. اول اينكه مداحي علمي نيست، ذوقي است. يعني هر كسي با سليقه و ذوق و دل خودش ميآيد. دوم اينكه متأسفانه تقوا در بعضي از دوستان نيست. من براي شما يك مثال بزنم، زماني آقاي انساني آمدند به يك جلسه و خيلي هم دوستان از تجربيات ايشان استفاده كردند. به عنوان كسي كه واقعاً در مداحي كار كرده و به عنوان يك هنرمند، نظرات او بسيار ارزشمند است. بعد از اين، ما بعد از مدتي براي يك جلسه ديگر به يكي از افرادي كه جوانتر از ايشان كه مشهور هم هستند و جوانها هم خيلي ايشان را ميپسندند گفتيم شما هم بياييد صحبت كنيد. آقاي انساني هم قبلاً به اين برنامه آمدهاند. اما اين بنده خدا نيامد با اينكه ايشان از لحاظ سن و تجربه شاگرد آن استاد حساب ميشود. بعد به اين نتيجه رسيدم كه اگر در مداحي يك ذره شهرت به آن فضيلتهايي كه خودشان دارند بچربد يا در حقيقت اگر توازن به هم بريزد هيچ قاعدة ديگري را پذيرا نيست. يعني اگر بنده به اندازه دانشم تواضع داشته باشم لااقل حرف حساب ديگري را ميپذيرم. تقوا، چاشني كار است. در هر ردهاي در هر موقعيت اجتماعي، معيار ما تقوا است. اگر بنده به عنوان سپر بلا اين تقوا را نداشته باشم در هر كاري در اوج فضيلت هم باشم مشكل پيدا ميكنم. اينكه مرحوم امام فرمودند اگر علم توحيد هم باشد، اگر تقوا در كار نباشد به درد نميخورد ريشه در همين حرف است.
باباميري
يكي از علل ديگر ميتواند اين باشد كه انسان را به جايي ميرسانند كه ديگر جرأت نقد كردن از بين ميرود. هر جا كه ميروي، مهري رويش ميزنند كه انسان جرأت نميكند از آنجا پايش را جلوتر بگذارد. مثلاً ميگويند آقا امام حسين اين طوري خواسته اگر شما مخالفت كني با امام حسين در ميافتيد. چيزي ميخوانند يا حرفي ميزنند كه نبايد بزنند بعد با يك كلمه «حواله شده» همه چيز را به هم ميريزند. باب هر گفتوگو و اعتراض و نقدي را ميبندند. ضمن اينكه اگر برويد جلو با افكار عمومي روبهرو ميشويد. يا مثلا ميگويند اگر اينطور نباشد دهانم قفل شود يا ميگويند كربلا بودم و به امام حسين(ع) گفتم اگر اين روضه دروغ است همين جا لال شوم، چون لال نشدم پس درست است. من فكر ميكنم كه همين تفكر يا به عبارت ديگر سوء استفاده از تعبد مستمع، باعث عدم پيشرفت ميشود. در حالي كه بايد سيره اهل بيت را با مدرك و دليل بپذيريم.
ميرداماد
بعضي وقتها ميگويم بياييم يك اساسنامه بنويسيم يا كميته انضباطي تشكيل بدهيم، ولي يك لحظه به خودم نهيب ميزنم كه آيا با اين كار، تقدس اين مداحي پايين نميآيد. ما ميتوانيم با اين كار خواننده را تنبيه كنيم. مثلاً بگوييم يك دهه محرم را نبايد بخواني. ولي باز فكر ميكنم و آخرش به اين حرف شما ميرسم كه اينكار صاحب دارد و ارباب دارد و اگر واقعاً بيتقوايي باشد خودش نميگذارد رسوخ كند والبته هنوز در اين ماندهايم كه براي اصلاح اين حركت چه بايد بكنيم.
حسيني
قرآن ميفرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» بنده و شما كه ميدانيم اين كار اشتباه است. اولاً بايد برويم سراغ امر به معروف و نهي از منكر. آن هم با روش خودش. يكي از دلايلي كه اين مسائل پيش آمده دقيقاً برخوردهاي عوامانه با مسأله مداحي بوده است.
ميرداماد
ميخواهم اينرا بگويم كه ما الان به چه كسي بگوييم كه مداحي را سازماندهي و ساماندهي كند؟ بايد تعريف خاصي باشد، اصلاً اين مسأله را جامعه نميپذيرد.
تعصب؛ آسيب دوم
حسيني
دومين مشكلي كه در آسيبشناسي مداحي مورد نظر داشتم و تلويحاً دوستان اشاره كردند بحث تعصب و نتايج آن است. اولين نتيجه بدي كه دارد اين است كه مداح دور از نقد است. فقط طيب الله به او ميگويند چون نوحهخوان امام حسين است. ميگويند نفسش را امام حسين عنايت كرده. به او نميگويند چرا اينجا را اين جوري خواندي؟ اين است كه امنيت خاطر براي مداح وجود دارد ميگويد من كه اين همه خواندم كسي به من چيزي نميگويد، پس ميتوانم هر شكل دلم بخواهد عمل كنم و اين باعث ميشود كه قداست مداحي در پيش افراد فرهيخته زير سؤال برود. يعني آن شخصي كه مطالعه دارد ميفهمد كه اين كار با آموزههاي علمي و ديني ما سازگار نيست. مداحي كه به عنوان يك رسانه دارد اهلبيت را تبليغ ميكند اگر در رفتار و گفتارش، متّصف به فضائل نباشد، زود مشخص است، و اين همان سطحينگري است. ما بايد بدانيم مجالس مداحي در حقيقت پايگاه تبليغ ماست و شما حتماً متوجه شديد و خبر داريد، كه سازمان سيا به اين نتيجه رسيده كه بايد روي هيأتها برنامهريزي كند، الان بعضي از جناحها روي هيأتها سرمايهگذاري ميكنند و ما غافل هستيم. چرا؟ به دليل اينكه كارمان از لحاظ علمي ريشه ندارد. آقاي ميرداماد! شما به عنوان مداح يك كتاب علمي درباره مداحي به ما معرفي كن. نيست. واقعاً جاي تأسف دارد.
ميرداماد
آيا ميشود اين بي سامانيها را اصلاح كرد؟
حسيني
بله ميشود. دو راه دارد. يكي اينكه روي جوانها سرمايهگذاري كنيم. يعني ما فرهنگ ايجاد كنيم براي ده سال ديگر. راه دومش اين است كه افرادي كه الان واقعاً در اين دوران هستند پا روي هواي نفسشان بگذارند و اشتباهات را بپذيرند، حتي اگر به ضرر خودشان باشد. البته دلايل ديگر هم وجود دارد مثلاً يكي از چيزهايي كه بسيار در جريان مداحي امروز تأثير منفي گذاشته است صدا و سيما است. يعني سيماي جمهوري اسلامي، گاهي يك مداحي را پخش ميكند فقط براي اين كه برنامه شب شهادتش پر شود، بدون تحقيق، يك مداح نوجوان را ميآورد كه شعر را غلط ميخواند، آمادگي ندارد از روي كاغذ ميخواند. بگذاريد يك خاطره بگويم. با لشكر رفته بوديم اردوي نظامي، برنامه مستقيم راديويي داشتيم. متن مينوشتيم و گوينده ميخواند و پخش ميشد. دم ظهر شد و ما گفتيم يكي از بچههاي رزمنده كه در مانور هست به صورت زنده قرآن تلاوت كند، يكي از مسئوليني كه در پخش مستقيم بود گفت به هيچ وجه امكان ندارد بايد تلاوت قرآن در شوراي تلاوت بررسي شود اگر مناسب بود پخش شود. ما ميبينيم در برنامه مستقيمِ مداحي بدون آنكه مداحي برررسي شود پخش ميشود آن هم روضههاي دروغ، يك نفر هم اعتراض نميكند. يعني واقعاً يكي از مشكلات ما اين است كه صدا و سيما اصلاً روي اين موضوع حساسيت نشان نميدهد يا مثلاً حج و زيارت، اين همه در مورد روحاني و معين كاروان حساسيت نشان ميدهد و امتحان ميگيرد و پرونده درست ميكند و ناظر ميگذارد. بايد براي مداحها هم همين كار را بكند. حساسيت نشان دهد. بنابراين بايد فرهنگ سازي كرد براي ده سال ديگر. اين فضاها بايد فراهم شود و الحمدلله زمينههايش هست. همين جلسهاي كه شما گذاشتيد به نوعي ميتواند زمينهساز باشد.
حجتي
در بحث آسيبهاي مداحي، كليديترين مباحث در اين دو قسمت هست. ما بايد چه كار كنيم، آيا اين روند اصلاحپذير است يا خير؟ اولاً در خود مداحها بايد نياز به اصلاح احساس شود به هر حال مداحي نياز به اين دارد كه طرحي برايش نوشته شود. اصلاً هم قرار نيست كه كسي محدود شود. اتفاقاً قرار است همه چيز سامان بپذيرد. الان ما در مرحلهاي هستيم كه هيچ كسي هيچ ساز و كاري براي اينكه كسي چگونه مداح شود ندارد. امشب مينشيند نوار مداحي را گوش ميدهد و يادداشت ميكند و فردا در مدرسهشان ميخواند، ميشود مداح اهلبيت. در حاليكه در تمام مشاغل و رشتهها، هركسي ميخواهد به يك مرحلهاي برود بايد چيزهايي را بگذراند. ميخواهد معلم شود بايد دورهاي را بگذراند، ميخواهد معمم شود بايد يك سطحي داشته باشد، بالاخره بايد براي اين قسمت از مداحي فكري اساسي شود.
باباميري
ما داريم از بعضي از اشتباهات خودمان با تعصب دفاع ميكنيم و هر گونه صداي مخالفي را خفه ميكنيم. به نظر من اين افراط و تفريط و تعصبهاي بيجا باعث شده كه ما در خيلي از جاها در جا بزنيم. عقب بمانيم و حتي زمين بخوريم. صدمه اين بيتوجهي اول متوجه دستگاه امام حسين(ع) است و بعد خودمان. مثلاً چرا به مداح اهلبيت گير دادي؟ چرا آن بنده خدا با يك اخلاصي شعر گفته تو در ذوقش زدي؟ دست امام حسين ميآيد و حنجرهات را ميگيرد. حتماً امام حسين بايد بيايد به خوابت و تهديدت كند تا از اين كارها دست برداري! اينها حرفهايي است كه ما كم و بيش ميشنويم. حالا بايد ببينيم دليلش چيست؟ يك عده كساني كه ميخواهند روي افكار مردم موج سواري كنند و منافع خودشان را پيش ببرند و حاكميت خودشان را بر جريان مداحي ادامه بدهند به اينها دامن ميزنند. آنها ميگويند ما قائم مقام امام حسين هستيم و هر چه ميگوييم بايد بگوييد چشم، و يا اين كه نه واقعاً از خارج از مرزها دارد هدايت ميشود، ميخواهند ما را قوم بدون تفكر و دگم معرفي كنند. تا بعد بتوانند از آب گل آلود ماهي بگيرند.
نقاط قوت مداحي امروز
حسيني
مداحي امروز و ديروز اگر بخواهيم در يك جمله خلاصه كنيم عرصه افراط و تفريط است. يعني بعضي از بزرگان قديم هم دچار افراط بودند، افراط در مورد مداحي امروز، تفريط در مورد نوع مداحي خودشان. امروز هم مداحي جوان در حقيقت ـ اگر اين تعبير درست باشد ـ دچار همان افراط و تفريط است. يعني با تشكيك به مداحي گذشته نگاه ميكند. بعضي از آنها را قبول ندارد. به جلسات آموزشي پشت ميكند. اما يك سري چيزهايي را هم از مداحيهاي قديم گرفته است كه همانها نقاط قوت است. ببينيد ما در بسياري از افرادي كه امروز جوان هستند و مداحي ميكنند و دارند صاحب سبك هم ميشوند در حقيقت تنوع وزنهاي مختلف شعري را در مداحيشان ميبينيم، و اين تنوع وزنها در حقيقت در سبكهاي مداحيشان نفوذ و جلوه پيدا كرده است، از اين جهت اگر شما يك آمار بگيريد در قياس با وزنهايي كه قديم استفاده ميشده است، ميبينيد بسيار متنوع است. دومين نكتهاي كه در مداحي امروز زياد ديده نميشود ولي وقتي كه ديده ميشود واقعاً خوب جلوه ميكند قصيده خواني است. يكي از اعتراضاتي كه قديميها و بزرگان و پيشكسوتها دارند اين است كه چرا جوانهاي امروز قصيده خواني نميكنند. البته قصيده در مداحي به معناي شعر بلند است و ريشه در اين پيام دارد كه مداح به جاي اينكه حرف بزند بايد شعر بخواند. اگر در كتابها ميبينيد نوشته، قصيده در ميلاد حضرت ابوالفضل ولي قالب مثنوي است مقصود همين است منظور ما هم تسامحاً از اين قصيده خواني همين كاربرد شعر بلند است. اگر مداح قصيده ميخواند بايد شعر را حفظ هم باشد. اينرا من در بعضي از مداحهاي جوان ديدم كه واقعاً يك نكته قوت است و ريشه در سنت قديميها دارد و خدا كند كه اين سنت زنده بماند. نكته بعد اينكه اگرچه ما رديف خوان در جوانان مداح كم داريم اما آنها از موسيقي بهرههاي خوبي ميبرند. در سبكها تنوع موسيقي خيلي ميبينيم. البته گرايش سبكها عاطفي است بر خلاف قديم كه حماسي بوده است. نكته آخر اينكه ما در مداحي قديم، مديحهخواني و مرثيهخواني داشتيم. مناجاتخوان داشتيم اما به مناجات خوان مداح نميگفتند، مناجات خوان كارش فقط مناجات خواندن بود، اما امروزه خوشبختانه مداحان جوان اهل دعا خواندن و اهل مناجاتند يعني پيوند بين اين قالبها در مداحي امروز ايجاد شده و اين يك نكته قوت است.
باباميري
از نقاط قوت هنر مداحي يكي تعدد مداح است، در قديم اين طور نبوده در يك شهر چند تا مداح باشند ولي امروز ما حضور وسيع مداحان را در شهرها ميبينيم، نكته ديگر رونق جلسات هفتگي است كه مداحها باني آن هستند. نكته ديگر هم جسارت است. وقتي كه جوان آمد روي صحنه، اين جوان خواه ناخواه تفكرات نو دارد و از آن حالات جمود و خمودگي كنده شده و به يك نوگرايي رسيده است. وقتي انسان پا به سن ميگذارد يك مقداري محافظهكار ميشود و احتياط ميكند و جوانها هستند كه در آنها جسارت رونق دارد. البته در كنار اينها ممكن است آفتهايي هم باشد، از نقاط قوت ديگر اين كه مداحي هم جهاني شده است، بگذريم از مسائل اينترنت و ماهواره، كه تا دورترين نقاط بُرد دارد، رفته و نفوذ كرده است.
ميرداماد
بد نيست خاطرهاي از جهاني شدن مداحي عرض كنم در فنلاند در جلسهاي ـ شايد بيست نفره ـ يك خانواده مشهدي بودند كه ده دوازده سال در فنلاند زندگي ميكردند برايم خيلي جالب بود، پدر و پسري كه خيلي ذوق زده شده بودند بعد از مجلس به من گفتند: سبكهاي شما براي ما خيلي جالب است، فكر ميكردم كه در حد تعارفات بعد از مجلس است، بعد ديدم پسر خانواده شعر «به كربلا اومدم...»، شعري كه ما تازه در ايران خوانده بوديم همهاش را حفظ بود برايم خواند. گفتم چطوري اينها را حفظ ميكني و به دست ميآوري؟ گفت زنگ ميزنم ايران برايم ميفرستند.
باباميري
نقطه قوت ديگر مداحي امروز اين است كه قدرت انتخاب شعر بالا رفته است. شيوههاي اداره جلسات مداحي نيز خيلي متفاوت شده است. گريزهاي نو، برداشتهاي مختلف مثلاً آقاي حداديان در روضه امام جواد(ع) يك گريز خيلي قشنگي زد و خطاب به امام حسن مجتبي(ع) گفت: كه اگر شما همسرتان مسمومتان كرد يك پرستاري مثل حضرت زينب داشتيد، خوب اين برداشتها و فكرها، در مداحيهاي قديم كم بود. مثلاً قديم همين كه به روضه امام رضا ميرسيدند و اين كه امام جواد از مدينه آمد سريع گريز ميزند به روضه حضرت علي اكبر، نميدانم شايد صد سال است كه در ايران خوانده ميشود. اولين كسي كه اين كار را كرد يك حركت نو بود و بقيه همه تقليدي بود. اما الان تقريباً اين گريزها و برداشتهاي خوب به روز است. اين به خاطر اين است كه ميدان رقابت پيش آمده است و باز بحث جوان شدن مداحي است.
نكته بعد تنوع در خودِ مجلس است؛ قديم يك روضه ميخواندند و بعد يك نوحه و آخرش هم رو به قبله يك ذكر ميگفتند «سقاي دشت كربلا ابوالفضل» و همه مينشستند لباسهايشان را ميپوشيدند. اما امروز ميبينيم با روضه شروع ميشود و بعد نوحه، واحد، كم كم
0 نظرات:
ارسال یک نظر