منابع مقاله:
فصلنامه مکتب اسلام، شماره 10، هاشمی ، محمد قاسم ؛
ابن یمین فریومدی(وفات 769 هجری)
ابن یمین شیعه اثنی عشری بوده و از قصائد غرا که در مدح خاندان رسالت و ائمه اثنی عشرعلیهم السلام سروده، حسن عقیدت وصفای سیرتش نمایان است. ابن یمین معاصر امیران سربداری و مداح آنان بوده است.
ابن یمین از میان شعرا به خصوصیتی ممتاز است و آن این که مداحیهای او را بر خلاف مدائح شعرای دیگر، جایزشمردهاند، زیرا سلاطین و امرای سربداری علاوه بر شیعه بودن، به خاطر آن که قشون شکستناخوردنی مغول راشکست داده و ریشه آنان را پس از تسلط طولانیشان، از ایران کنده و سیطره و سطوت رعبآور آنان را، از دلها زائل ودرهم کوبیدهاند، شایسته هرگونه ستایش و سزاوار هر نوع حمدی بودهاند.
امرای سربداران درحالی که در دستی قائمه شمشیر داشتند، با دست دیگر، به ترویج تشیع که خود یکی از رموز واسرار بقاء و دوام و اساس استقلال و قومیت ایران و مایه فخر و مباهات ما ایرانیان است، کوشش داشتهاند.
نمونههائی از اشعار او:
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی ابن عم مصطفی را دان، علی مرتضی به حق چار محمد به عز چهار علی به حرمت دو حسن مقتدای جمله جهان به یک حسین و به یک جعفر و به یک موسی که بنده ابن یمین را، ز بند غم برهان (1) کیستند اولاد او، اول حسن وانگه حسین آن که ایشان را نبی فرمود، امام و مقتدا بنده این هر دو مخدومیم در دیوان شرع میکنم ثابتبه حکم مصطفی، این مدعا (2)
چون گذشت از مرتضی اولاد او رادان امام اولین زیشان حسن، وانگه شهید کربلا (3)
و در حکایتی آورده است:
که فردا که چون بگذرد فاطمه ز غم جیب جان بر درد فاطمه ندارد کسی طاقت دیدنش ز بس گریه و سوز و نالیدنش به یک دوش او بر یکی پیرهن به زهر آب آلوده بهر حسن ز خون حسینش به دوش دگر فرو هشته آغشته دستار سر بدینسان رود خسته تا پای عرش بنالد به درگاه دارای عرش بگوید که: خون دو والا گهر از این ظالمان هم تو خواهی مگر ستم کس ندیدست از این بیشتر بده داد من چون توئی دادگر (4)
ناصر بخارائی (وفات 773 هجری)
ناصر از معاریف شعرای قرن هشتم هجری و مسلمانی با ایمان و پاک اعتقاد بوده است و ظاهرا شیعه اثنی عشریبوده چرا که در اشعارش، مکرر حضرت علی(ع) و اولاد و احفاد او و خاندان رسول اکرم(ص) را ستوده است، ازجمله، در شش مورد از امام حسن مجتبی(ع) و هفت مورد از حضرت امام حسین(ع) به نیکی یاد کرده و در مدح آنانسخن گفته است و از مصائبی که بر آنان وارد شده و حقوقی که از آنان ضایع گردیده، ندبه و اظهار تاسف کرده است.
باید دانست که در قرن هشتم، اهل سنت نیز غالبا به پیشوایان شیعه کم و بیش اعتقادی یافته بودند و به آنان حرمتمینهادند و گاه زبان به مدح و منقبت آنان میگشودند:
کوردلی کو گزید، دار فنا بر بقا کرد سرای سرور در سر بیتحزنکشته یکی را به زهر، غم زده و تلخ کام خسته یکی را به تیغ، تشنه لب و ممتحن گل شکفد در بهار، سرخ ز خون حسین سبزه برآید ز خاک، سبز به زهر حسن در غم شاه عرب، خاطر من گوئیا موی سر زندگی است، شیفته پرشکن
حسین خلق و حسن خلق و مرتضی دانش که سرخ گشت ازو، روی آل پیغمبر ای به اوصاف حسین از همه اقران اقرب وی به اخلاص حسن از همه یاران ممتاز
خدایگان بشر، فخرآل پیغمبر حسین خلق و حسن خلق و مرتضی آئین
و در یک شعر معما گوید:
سر یزید بیفکن به زیر پای حسین به بیست روز بیرون آر، این معما را (5)
سلمان ساوجی (وفات 778هجری)
سلمان از شعرای بزرگ قرن هشتم و در ردیف قصیده سرایان درجه اول ایران است. وی معاصر حافظ و خواجویکرمانی میباشد. سلمان شیعه اثنی عشری بوده است.
به هنگام زیات مرقد حضرت امام حسین(ع) در کربلا (6) سروده است:
خاک و خون، آغشته لب تشنگان کربلاست آخر ای چشم بلا بین، جوی خونپایت کجاست جز به چشم و چهره مسپر خاک این در، کان همه نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفاست ای دل بیصبر من، آرام گیر اینجا دمی کاندرین جا منزل آرام جان مرتضاست این سواد خوابگاه قرهالعین علی است وین حریم بارگاه کعبه عز و علاست روضه پاک حسین است آنکه مشگین زلف حور خویشتن را بسته بر جاروب این جنتسراست زاب چشم زایران روضهاش «طوبی لهم» (7) شاخ طوبی را به جنت قوت نشو و نماست شمع عالمتاب عیسی، درین دیر کهن هر صباح از پرتو قندیل زرینش ضیاست ای که زوار ملائک را جنابت، مقصد است وی که مجموع خلائق را ضمیرت پیشواست نعل شبرنگ تو گوش عرشیان را گوشوار خاک نعلین تو چشم روشنان را توتیاست بهره جز آتش چه یا بد هرکه برد سر به تیغ خاصه شمعی را که او چشم و چراغ انبیاست هر سگی کز روبهی با شیر یزدان پنجه زد گر خود او آهوی تاتارست در اصلش خطاست کوری چشم مخالف، من حسینی مذهبم راه حق این است و نتوانم نهفتن راه راست ای چو دریا خشک لب، لب تشنگان رحمتیم آبروئی ده به ما، کاب همه عالم تراست خواهشت آبست و ما میآوریم، اینک به چشم خاک را آن کس که با دریا به آبش ماجراست بر لب رود علی (8) تا آب دلجوی فرات بسته شد زانروز، باز افتاده آب از چشمهاست جوهر آب فرات از خون پاکان لعل گشت وین زمان آن آب خونین همچنان از چشمهاست سنگها بر سینه کوبان، جامها در نیل غرق میرود نالان فرات، آری ازین غم در عزاست یا امام متقین ما مفلسان طاعتیم یک قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست هرکس از باطن به جائی التماسی میکند زان میان ما را جناب آل حیدر التجاست یا امیرالمومنین عام استخوان رحمتت مستحق بینوا را بر درت بانگ صلاست یا امام المسلمین از ما عنایت وامگیر خود تو میدانی که سلمان بنده آل عباست (9)
پینوشتها:
1) دیوان، ابن یمین به اهتمام حسین علی باستانی راد، چاپ 1344، ص 485.
2) همان، ص 8.
3) همان، ص 39.
4) همان، ص 590.
5) جواب معمای بیت آخر هم این است که اگر سر کلمه یزید که «ی» باشد، برداشته شود و در انتهای نام حسین آوردهشود، کلمه یزید میشود زید و حسین هم میشود حسینی.
6) در تکمیل آنچه که در زیرنویس مربوط به سفر اوحدی اصفهانی مراغهای به کربلا نوشتیم در اینجا اضافه میگرددکه با توجه به شرائط مناسب و خاصی که برای ترویجشیعه و آزادی عمل و ارائه عقائد شیعیان از اوائل قرن هشتم هجری پیش آمده بود، مسافرت به عتبات عالیات در عراق و بقاع متبرکه معصومان علیهم السلام در سرزمین حجاز نیز آغاز گردیدهو همین مسافرتهاست که موجب تغییر و دگرگونی شگرفی در مضامین و معانی اشعار شاعران شده است. دقت دراشعاری که اخیرا شروع به ارائه آنها و تقریبا از زمان اوحدی مراغهای آغاز گردیده به خوبی بیانگر همان چیزی استکه به کوتاهی در بالا به آن اشاره شده است.
7) اشاره استبه آیه 29 سوره الرعد که خداوند عزوجل فرمودهاند: آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکوپرداختند، خوشا بر احوال آنان و مقام نیکوی آنها.
8) اینجا منظور از رود، فرزند است و اشاره استبه لب خشک حضرت امام حسین(ع) فرزند حضرت علی.(ع)
9) دیوان سلمان ساوجی، به اهتمام منصور مشفق، چاپ 1336، صفحات 423 تا 426.
0 نظرات:
ارسال یک نظر