Blogger Template by Blogcrowds

‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

محتشم کاشانی (م 996 ه)

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛



باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می‏کند از مغرب،آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‏کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین،نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین (1)
پی‏نوشت:
1-ترکیب‏بند محتشم کاشانی.

جور از حبیب خوش‌تر


منابع مقاله:
ماهنامه دیدار آشنا‌ ، شماره 55 و 56، یکتا ، حامد؛


گذری بر یک غزل عاشورایی از لسان‌الغیب شیرازی
شاید روی تاقچه خانه شما هم کنار قرآن مجید و مفاتیح‌الجنان و رساله عملیه، یک کتاب دیگر باشد که مخصوص لحظاتی است که می‌خواهید کسی رنگ و بوی دلتنگی‌تان را نجوا کند. حافظ با واژه‌های شیرینش درست همان حرف‌هایی را روی مردم و مردمک چشم‌هایتان حک می‌کند که در عمق جانتان دنبال آن‌ها می‌گشتید.
این‌که چقدر دیوان حافظ در بین ما فارسی‌زبانان جریان دارد، حکایت مفصلی است و البته نامهربانی‌های ما به حافظ چیزی است که بهتر است از آن هیچ نگوییم؛ چرا که حافظ با آن همه نازک‌اندیشی‌ها و ژرف‌انگاری‌هایش این‌روزها تنها مرجعی است برای فال گرفتن کذاییمان، کاش حافظ را اقیانوسی از حکمت می‌دانستیم تا در قحط سالی معرفت، از زلال او سیراب گردیم.
حافظ همان‌طور که در اشعارش یافت می‌شود به جهت تسلط بر قرآن کریم و معارف آسمانی اسلام، همواره ابیاتی سروده است که علاوه بر تمام برجستگی‌ها، از حکمتی ژرف برخوردار است، حکمتی که بی‌شک از سرچمشه فیاض قرآن است که در روح اشعار او جاری است.
وقتی حافظ را یک حکیم قرآنی بدانیم، دیگر نمی‌توانیم از کنار شعرهایش سطحی عبور کنیم ولاجرم تأمل و تدبر در ابیات او پنجره‌ای جدید را فراروی ما می‌گشاید. بیان این‌نکته هم خالی از لطف نیست که هر آن‌چه در شعر حکیمانه حافظ می‌آید از اعتقاد استوار اوست و این باعث می‌شود شعر حافظ شعری فراتر از زمان‌ها باشد. با این طلیعه کوتاه، اگر شعر حافظ را با کمی تأمل شیعگی خودمان بازخوانی کنیم، گاهی به ابیاتی بر می‌خوریم که داغ عاشورای حسین(ع) را تازه می‌کند و احساس می‌کنیم که حافظ در کنار تمام شکوهی که در شعر خود آفریده، یک شیعه داغدار حسین(ع) نیز هست.
در این‌جا می‌خواهیم، یک غزل حافظ را در این شیدایی عاشورایی بازخوانی کنیم و میهمان واژه‌های او شویم.
زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت
گر نکته دان عشقی، خوش بشنو این حکایت
بی‌مزد بود و منت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کان‌جا
سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت
هرچند بردی آبم، روی از درت نتابم
جور از حبیب خوش‌تر، کز مدعی رعایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد، خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی! ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت...
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی، با چارده روایت
از آن‌جا که قائل به معنا کردن بیت بیت این غزل نیستم و احساس می‌کنم کسانی که این شعر را می‌خوانند، خود بدون هیچ تصوری می‌توانند به پرده‌های پنهان مفاهیم پی ببرند و هرکس به فراخور ظرف وجودی‌اش بهره‌ای خواهد برد، تنها به ذکر چند نکته این غزل بسنده می‌کنم.
یک
حافظ شاید در تعداد کمی از غزل‌هایش، به صراحت از یک حکایت صحبت می‌کند و البته با ظرافت‌های شاعرانه خود از مخاطبش می‌خواهد که اگر عاشق است این حکایت را به خوبی بازخوانی کند و حکایت عاشورا همان واقعه تاریخی سترگی است که تثبیت کننده دین‌محمدی است.
دو
از قرآن کریم این مفهوم بر می‌آید که اجر رسالت پیامبر، دوستی خاندان اوست. در اولین برخورد با عاشورا، آن‌چه به ذهن‌ می‌آید، این نکته است که مگر اینان فرزندان رسول خاتم نیستند که این‌گونه در بین پیروان اسلام مهجور مانده‌اند و مگر اجر رسالت نبی جز مودت نزدیکان او نیست؟ این‌جاست که کوهی از آه، نهاد آدمی را فرا می‌گیرد که: «بی مزد بود و منت، هر خدمتی که کردم».
سه
دومین برجستگی عاشورا در بعد معرفتی آن، مقوله «تشنگی» است که اگر ایمان به ولایت اهل بیت در بین مردمان کوفه استوار بود، هرگز آب را بر کاروان حسین(ع) نمی‌بستند و البته اگر «ولی‌شناسی» از قاموس انسانیت‌شان حذف نمی‌گردید و به عصر جاهلیت باز نمی‌گشتند، این فاجعه عظیم هرگز اتفاق نمی‌افتاد. چرا که هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد با جاهلیتی عمیق از دنیا رفته است. تشنگی را می‌توان اولین داغی دانست که ولی ناشناسان کوفی بر قلب فرزند پیامبر گذاشتند.
چهار
نقطه اوج این غزل، بیتی است که انسان را از پیچیدن در زلف او برحذر می‌دارد؛ چرا که اگر کسی به مرحله ولی‌ شناسی رسیده باشد و بداند اجر رسالت پیامبر، مهربانی با اهل اوست و بخواهد لحظاتش را در جلوات آسمانی این خاندان سپری ‌کند، در اولین برخوردها در می‌یابد که مظلومیت آن‌چنان در این خاندان گسترده است، که با تمام ویژگی‌ها باید «سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت»
پنج
پرده آخر حماسه کربلا که می‌توان به عنوان معجزه آن روز نیز از آن یاد کرد، تلاوت نورانی قرآن کریم، بر نی است. حافظ رندانه و حکیمانه با لطافتی شاعرانه و دقتی عمیق، در پایان واژه‌های غزل می‌گوید تنها آوایی که می‌تواند دل داغ‌دار انسان را در این داغ سترگ، التیام بخشد، تلاوت قرآن مجید است و چه بسا سر نورانی حسین(ع) بر نی برای التیام قلب‌های شکسته کربلا قرآن ‌خوانده است.
و سخن آخر این‌که اگر هر شب دهه محرم، این غزل را در تنهایی‌هایتان بخوانید و بر بیت بیت آن تدبیر کنید، در می‌یابید که هر بار پنجره‌ای جدید از مفاهیم پیش رویتان گشوده می‌شود و این همان سحر کلام حافظ است که از اعتقاد و معرفتش به قرآن و عترت(ع) در واژگان نورانی این غزل جاری شده است.


ابیاتی در رثاء حسین(ع)


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه،سوی راز نهانخانه آمدم
دیدم که نور می‏زند از دخمه‏ای برون
دل خسته‏ام کشاند به دنبال رد خون
خون در میان نور چه می‏کرد؟یا علی
خورشید در تنور چه می‏کرد؟یا علی‏«ع‏» (1)
تا جهان باشد و بوده است،که داده است نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور
سر بی تن که شنیده است‏به لب سوره کهف؟
یا که دیده است‏به مشکات تنور آیت نور (2)
پی‏نوشتها
1-نادر بختیاری(کیهان 6/5/73).
2-نیر تبریزی.


ابیاتی در عاشورا


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛


از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‏مکید
حاتم ز قحط آب،سلیمان کربلا (1)
بسیار گریست تا که بی تاب شد،آب
خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه کامی‏ات،ای سقا
آن روز ز شرم روی تو آب شد،آب (2)
آب،شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او اینهمه بی‏باک گذشت
بود لب تشنه لبهای تو صد رود فرات
رود بی‏تاب،کنار تو عطشناک گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت (3)
پی‏نوشتها
1-محتشم کاشانی.
2-سهرابی نژاد.
3-نصر الله مردانی.


اشعاری در رثاء امام حسین(ع)


منابع مقاله:
فرهنگ عاشورا ، محدثی، جواد؛


ای رفته سرت بر نی،وی مانده تنت تنها
ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها
ای کرده به کوی دوست،هفتاد و دو قربانی
قربان شومت این رسم،ماند از تو به دورانها (1)
سر بی تن که شنیده است‏به لب آیه کهف
یا که دیده است‏به مشکات تنور آیه نور؟ (2)
بر نیزه،سری به نینوا مانده هنوز
خورشید فراز نیزه‏ها مانده هنوز
در باغ سپیده،بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز (3)
زان فتنه خونین که به بار آمده بود
خورشید«ولا»بر سر دار آمده بود
با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین،سایه‏وار آمده بود (4)
روزی که در جام شفق،مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‏ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه،گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن،سهمگین است
بر صخره از سیب زنخ،بر می‏توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‏توان دید (5)

پی‏نوشتها
1-جودی.
2-نیر تبریزی.
3-محمد پیله‏ور.
4-حسین اسرافیلی.
5-علی معلم.



پدیدآورنده: حامد حجتی ،

گزارش
به بهانه برگزاری یازدهمین شب شعر عاشورا - شیراز

اول
عاشورا به عنوان تاریخ‏سازترین واقعه حیات بشری همیشه و همه‏جا مورد توجه عموم مردم به ویژه شیعیان دلسوخته بوده است و الگوپذیری از این واقعه در هر زمان و مکان مشهود است، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر سیاسی این حادثه چنان شوری در میان عالم اسلام به وجود آورده است که تا امروز تمام حرکتها وامدار آن ظهر عطش‏خیز هستند. این حقیقت‏بر همگان روشن است که این حرکت تاریخی از ابعاد گوناگون قابل بررسی است; تاثیر عاشورا بر انقلابها، تاثیر عاشورا بر رفتارهای اجتماعی، تاثیر عاشورا بر پدیده‏های فرهنگی و ... در این میان یکی از متاثرترین گروههایی که شاید عاشورا و فرهنگ ناب آن باعث جهش سطح کیفی و کمی کارهای آنان شد «هنرمندان‏» بودند. اهل هنر با این پدیده به عنوان یک سوژه‏ای که هیچ‏گاه کهنه نمی‏شود برخورد می‏کنند. این تاثیرپذیری بخصوص در بعضی شاخه‏های هنر ایرانی آنقدر گسترده است که بیان و بررسی آن مجالی فراتر از این چند خط می‏خواهد. اما با یک نگاه گذرا باید این مطلب را به ذهن سپرد که مثلا تعزیه‏خوانی از نوع هنرهای نمایشی است که روز به روز در بین روشنفکران غربی به عنوان یک نمایش بومی و اصیل جای خود رابیشتر باز می‏کند و از طرفی تمام مراد آن بیان مصائب و وقایع روز عاشوراست. تعزیه‏خوانی اگر چه در حال حاضر به دلیل روزمرگی از رونق افتاده است اما آنقدر در زندگی مردم ایران جاری بوده است که برای هر روز از 365 روز سال تعزیه و مصیبت داشتند به هر حال پرداختن به این مقوله بسیار دقیق و در عین حال شیرین است که به نوشته‏های بعد موکول می‏کنیم (ان‏شاءالله).
از سویی تاثیر جاری عاشورا بر زلال ذهن‏های شاعران دلسوخته منظومه‏هایی را آفریده است که بی‏شک ماندگارترین ابیات شاعران پارسی از این دست‏شعرها هستند. شعر با چشم‏داشت‏به این واقعه عظیم و آن شور شیعی که همراه شعور علوی آمیزه‏ای از عشق و عرفان را به وجود آورده به سرودن ابیاتی نایل آمدند که تا ابد تاریخ از آن بیتهای جوشان سیراب می‏شود.
دوم
شعر مذهبی ایران که از افتخارات ادبی ایران در سراسر جهان است از همان سالهای آغازین رشد و بالندگی ادبیات به چشم می‏خورد، این روند ادامه می‏یابد تا با دوازده بند محتشم کاشانی به اوج خود می‏رسد. محتشم که شالوده قرنهای شعر و شعور است‏با کمک از خود صاحبان عاشورا و با مطالعه آثار شاعران پیش دست‏به سرودن شعری می‏زند که چنان شور در ابیات آن نهفته است که تا امروز هنوز حرارت آن بر در و دیوار مجالس عزای ما دیده می‏شود.
باید به آنان که اعتقاد دارند نوحه، روضه و در مجموع شعر مذهبی جزء ادبیات ما نیستند و معتقدند نوحه‏سرایی یک مقوله کوچه‏بازاری است، گوشزد کرد که ادبیات ایران فقط در تغزلهای عارفانه حافظ، زیبای کلام بیدل، استقامت‏خاقانی و ریزبینی صائب و مولانا و ... خلاصه نمی‏شود. نوحه‏گری و مصیبت‏سرایی یکی از آفاق روشن ادبیات ماست و به هیچ وجه نمی‏توان آن را از ذهن مردم پاک کرد. در این که بعضی نوحه‏ها ضعیف و یا قوی هستند هیچ شکی نیست همانطور که در شعر کلاسیک، نو، سپید و ... هم همینطور است.
شعر انقلاب با جهشی عظیم به سوی ایده‏آل مخصوصا در شعر جنگ شاعران جوان را که تا آن زمان حلاوت ناب اسلام محمدی را کاملا نچشیده بودند بر آن داشت تا شعر مذهبی همپای شعر جنگ پیش برود و امروز واژه باران غزلها، مثنوی، دوبیتی‏ها و رباعی‏هایی باشیم که جز از روح صیقل‏خورده و شفاف شاعران انقلاب از کسی بر نمی‏آید.
سوم
حرکت انقلاب اسلامی و پیروزی آفتاب بر شب منشا تحولات عظیم و شگرفی شد. گروهی از جوانان ادب دوست و مخلص که می‏دیدند در سطح کشور با هر نیتی شب شعر بر پا می‏شود روح مذهبی، شیعی و بی‏قرارشان بر آن شد تا با برپایی شب شعری مذهبی اقدام تازه‏ای را در سطح جامعه آغاز کنند.
اولین «شب شعر عاشورا» سال 65 در شهر شعر، شیراز را آسمانی کرد. از همان سالهای ابتدایی آغاز کار این حرکت عمیق با اقبال و استقبال عمومی روبرو شد. سه سال اول این شب شعر به موضوع عام عاشورا اختصاص داشت و از سال چهارم تا اکنون به موضوعهایی چون حضرت زینب، حضرت عباس، حضرت علی‏اکبر، حضرت علی‏اصغر، جون، مسلم، حبیب بن‏مظاهر و ... اختصاص یافته است.
این نوید را نیز به عاشقان ثارالله و وارثان ولایت آل‏الله می‏دهیم که امسال نیز این شب شعر با موضوع امام حسن پایه‏گذار قیام عاشورا در شهر شیراز برگزار می‏شود.
چهارم
بی‏حساب نیست که اگر خود را به جاری اشعار این شب شعرها بزنیم شعرهایی که بوی خون خدا از آن به مشام می‏رسد (این شعرها را از مجموعه‏هایی که همین شب شعر چاپ کرده است انتخاب نموده‏ایم)

نماز ره عشق
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش
پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی است
بر روی اسب قیامم، به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است ز آداب تهی است ...
دست و مشک و علمی، لازمه هر سقاست
دست تو ز این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی‏دستی من‏می‏ریزد
بی‏سبب نیست اگر مشک من ازآب‏تهی‏است...
سید شهاب‏الدین موسوی
آن نخل به خون تپیده را می‏بوسید آن مشک ز هم دریده را می‏بوسید خورشید کنار علقه خم شده بود دستان ز تن بریده را می‏بوسید
محمدرضا سهرابی‏نژاد

بغضی شکست اشکی از آتش فرو چکید آتش نه آه ... خون سیاوش فرو چکید ظهر وداع بود و عرق زیر چهره‏ها ظهر گلو بریدن احساس سهره‏ها ظهری که آب بر سپر عشق بسته بود ظهری که چشم علقمه در خون نشسته بود این شعر نیست جوشش یک باور است و بس این موج، موج خون علی‏اکبر است و بس اکبر هزار چلچله آواز عاشقی است اکبر هنوز زخم سرآغاز عاشقی است
نادر بختیاری
هلال روشن‏تر از متن سپیده صبوری این چنین را کس ندیده چه کرد آن لحظه لرزیدن عرش لبانت روی رگهای بریده
یدالله گودرزی
سر نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت‏بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می‏ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جامی ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی‏ترین فریاد در چنگ سکوت
از طرازنغمه وا می‏ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی‏سوار و بی‏لگام
در بیابانها رها می‏ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوی فتنه‏ها می‏ماند اگر زینب نبود
قادر طهماسبی (فرید)

چو حرف از غربت دیرینه می‏زد نگاهم شعله در آیینه می‏زد غریبانه دل من نوحه می‏خواند دو دسته اشک نم نم سینه می‏زد
صادق رحمانی

از شبنم اشک گونه‏هامان تر بود تشییع جنازه گلی پرپر بود از منبر دستها چو بالا می‏رفت در صحن حسینیه دل محشر بود
علیرضا قزوه

پنجم
از اینکه سعادت یافتیم گزارشی هر چند ناگویا از ده دوره گذشته شب شعر عاشورا تقدیمتان کنیم خدا را شاکریم و دستان دعای خویش را به بارگاه خدای حسین دراز می‏کنیم تا ما را نیز بپذیرد و به این جمع عاشقانه رهنمون شود.
این حرکت‏سازنده و عمیق را می‏ستاییم و تمام قطرات اشکمان را که در محرم ه ساحت‏شرجی اباعبدالله تقدیم کرده‏ایم به عزیزان شب شعر عاشورا می‏بخشیم.
سرخ‏خوانی‏تان مستدام