Blogger Template by Blogcrowds

هنر مداحي

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

نشستي با سيدمهدي حسيني، سيدمحمدعلي باباميري، سيدمهدي ميرداماد، حامد حجتي
اشاره
محافل عزاداري حسيني هم‌واره بستري مناسب و فراگير براي نشر و ترويج تفكر شيعه بوده است و اين حقيقت در لابه‌لاي برگ‌هاي تاريخ، ماندگار است. از آن‌جا كه هيأت‌هاي مذهبي يكي از اركان جامعه شيعي ماست فرصت‌ها و تهديدها همواره در آن بازخواني مي‌شود. اين‌كه متوليان فرهنگ هيأتي به اين آسيب‌ها و آفت‌ها آشنا باشند، به يقين باعث خواهد شد در ارتباط با نسل امروز، نقش تأثيرگذارتري داشته باشند. بر اين اساس با جمعي از شاعران آييني و اهل بيت در دفتر نشريه نشستي داشتيم، نشستي كه به بازكاوي مسائل هيأت‌ها بپردازد. شايد نتوانيم حاصل تمام حرف‌ها و نظرات دوستان را در اين فرصت كوتاه تقديم كنيم. آن‌چه مي‌خوانيد فقط بخشي است از حرف‌هاي دوستان كه بيش‌تر به ركن مداحي هيأت‌ها پرداخته‌اند. اگر توفيق باشد بخش‌هاي بعدي اين ميزگرد را در شماره‌هاي بعد تقديم خواهيم كرد.
سردبير
سيدمهدي حسيني ( شاعر)
اگر كتاب‌هاي شعر مذهبي را تورق كرده باشيد، حتماً با اسم او آشنا هستيد. كارهاي ماندگاري از سيدمهدي حسيني در قاموس ادبيات آييني ما نقش بسته است كه حلاوت آن از بركت نام سيدالشهدا است. سيد مهدي حسيني علاوه بر شعر، در آموزش مداحي و فعاليت در اين حوزه تلاش‌هاي بسياري داشته و مي‌توان او را يكي از كساني دانست كه در حوزه مباحث مربوط به هيأت‌، مداحي و شعر صاحب نظر است.
سيدمهدي ميرداماد (مداح اهل بيت)
او را حتماً مي‌شناسيد. چند شماره قبل مصاحبه مفصلي با او داشتيم. صداي گرم، و ارائه نوآوري‌هايي بديع در مداحي از ويژگي‌هاي اوست؛ اين در حالي است كه بسيار متواضع و دوست‌داشتني است. سيد مهدي بسيار با تأمل حرف مي‌زند، سعي مي‌كند گمشده‌ها و آسيب‌هاي هيأت‌هاي مذهبي را با صداقت بگويد و براي تبديل كردن آن به فرصت‌هاي طلايي، بسيار كوشاست.
سيد محمد باباميري (شاعر)
يكي از كساني‌كه اين روزها شعرهايش را مداحان جوان بيش‌تر مي‌خوانند و شايد شما عزيز مخاطب با شعرهايش آشنا باشيد سيدمحمد باباميري است. حرف‌هاي شنيدني او و دغدغه‌هايش مي‌تواند سرآغاز حركتي نو و جديد در ادبيات آييني ـ هيأت‌ها و محافل مذهبي باشد.
هنر آييني، هنر مذهبي
حسيني
ارايه يك تعريف براي هنر آييني مشكل است اما مي‌توانيم زمينه‏ها، ويژگي‏ها و نشانه‌هايش را شناسايي كنيم و بر حسب آن نشانه‏ها ذهنيتي براي اين مخاطبان فراهم آوريم. در خودِ اين اصطلاح «هنر آييني» حداقل چند گزينه وجود دارد. اصولاًً هنر بايد برگرفته از دو گزينه باشد، انديشه و مهارت. تعهد، در انديشه جاري است، و البته به قول زنده‌ياد مرحوم حسن حسيني (در كتاب براده‌ها): «هنر بدون تعهد يا هنر براي هنر مثل اين است كه بگوييم نردبان براي نردبان» حالا اگر بخواهيم صفت آييني به آن اضافه كنيم در حقيقت تأكيدي است براي تعهدها، تعهدي كه از آن بحث مي‏كنيم همان گنجاندن باورهاي خاص است، اين در هنر آييني مجموعه‏اي از ذوق و فطرت، علم و انديشه، مهارت و تخصص است. اين‏ها شالوده‏اي است كه ما هم در ذهن پرورانده‌ايم و به صورت عيني در جامعه مي‏بينيم. البته قالب‏هاي ديگر هم هستند مثلاً نقاشي، خط، تعزيه، موسيقي كه درون‌مايه آييني دارند.
حجتي
يك بحث اين‏جا مطرح مي‏شود كه چرا هنر آييني؟ چرا نمي‏گويند هنر ديني؟ من برداشتم اين است كه كساني كه اين نام‌گذاري را داشته‌اند تعريفشان از آيين، چيزي فراتر از دين است. در اين صورت خيلي از هنرها در تعريف هنر آييني مي‏گنجند. حتي بعضي از سبك‏هاي هنري بخشي از هنر آييني است. يعني آيين خاصي را از جهت معنوي و مذهبي و فكري، ترويج مي‏كند. به هرحال وقتي كه مي‏گويند هنر آييني، يا شعر آييني، هميشه اين سؤال هست كه چرا نمي‏گويند هنر ديني؟
حسيني
يكي از اساتيد روي اين موضوع بحث كرده، اشاره داشته‌اند. ما به اين دليل مي‏گوييم آييني كه خيلي از موارد كه جنبه انساني دارد و ريشه در فطرت دارد، مي‌تواند هنر آييني باشد مثلاً شعري را كه نصيحت است، نكته اخلاقي در آن هست، با اين تعريف مي‏توانيم شعر آييني نام بگذاريم. بنابراين «شمول» فكر مي‏كنم مهم‌ترين دليل انتخاب اين واژه باشد اما از لحاظ اصطلاحي به اين معنا نيست كه اگر شعر مذهبي صرف بود ديگر شعر آييني نيست.
حجتي
اتفاقاً مقام معظم رهبري در ديداري كه با هنرمندان داشتند، فرمودند: هرجا كه يك حركت انساني ترويج مي‏شود آن حركت يك حركت ديني و انساني است، پس با اين حساب هنر ديني و آييني بايد مروج انسانيت باشد.
ميرداماد
من قبل از اين‌كه توضيحات دوستان را بشنوم وقتي بحث هنر آييني مي‏شد ناخودآگاه ذهنم سراغ مداحي مي‌رفت. ما در تعريف مداحي مي‌گوييم يك هنر آييني است ... به هر حال مداحي آييني‌ترين هنر است چرا كه ما در قالب خاصي حركت مي‏كنيم؛ يعني در دايره چهارده معصوم(ع) كار مي‏كنيم. ولي در قالب شعر شايد بشود بيش‌تر از اين‏ها كار كرد. علاوه بر اين‌كه مداحي هنر است و تقوا، خصوصاً در مداحي چشم‌گيرتر است به خاطر همين عرض مي‏كنم كه شايد مداحي در هنرهاي آييني جايگاه ويژه‏اي دارد.
باباميري
هر تفكر ماندگار در طول تاريخ از هنر استفاده كرده است. بحث آييني هم كه مي‏آيد در كنار اين قرار مي‏گيرد مسئوليت آن‌هايي كه هنرمند آييني هستند سنگين‏تر مي‏شود. در هنر آييني مسئوليتي كه به دوش ما مي‏افتد اين است كه چه‌كار كنيم كه با ابزار برّنده‏اي مثل هنر، اخلاقيات، نيكي‏ها و مسائل انساني را فراگير كنيم، تا هم دين را در بر بگيرد و هم آيين را. نكته اين است كه متأسفانه هنر، خيلي جاها در مقوله‏هاي آييني درست به كار گرفته نمي‌شود. به خاطر همين كاستي‌هايي به وجود مي‏آيد و اين ضعف كم‌كم بروز مي‏كند و مشكلاتي را به‌وجود مي‏آورد. به نظر مي‏رسد وقتي دين را با چاشني هنر معرفي نكنيم، شايد شبيه عقايد كهنه جلوه كند و ما هميشه در يك حد بمانيم. من فكر مي‏كنم اولين كسي كه آمد بحث هنر آييني را مطرح كرد هدف اصلي‌اش اين بود كه چه‌طور خوبي‏ها بماند، چه‌طور خوبي‏ها گسترش پيدا كند و جذاب‏تر جلوه كند، و براي آن‏ها كه مي‏خواهند اين را از زواياي مختلف نگاه كنند روز آمد باشد.
حجتي
هنر يك وسيله و فن است به عبارتي ديگر يك مهارت است كه هركسي بخواهد براي ترويج تفكر خودش از آن استفاده كند نياز به اين دارد كه ويژگي‌هايي را در آن رسوخ دهد. كساني كه كار مذهبي و ديني و آييني مي‏كنند در واقع دنبال اين هستند كه عقايد مذهبي خود و گرايش‌هاي آييني خود را با ابزار هنر سرايت دهند. وقتي مي‏گوييم هنر مذهبي يا آ‌ييني، ذهن آدم‏ها به سراغ سه چهار تا رشته بيش‌تر نمي‏رود كه از جمله آن‌ها مداحي است در حالي كه مداحي به نظر مي‏رسد يك هنر است و البته خيلي‌ها آن را هنر نمي‌دانند. تمام تعاريفي كه براي هنر مي‏شود در مداحي فراگير است. سوال اين‌جاست چرا خيلي‏ها در مصاديقي كه براي هنر مي‌شمرند به مداحي نمي‏رسند؟
مداحي يك هنر است
باباميري
فكر مي‏كنم علتش ابتدايي بودن مداحي در نيم قرن گذشته باشد. اگرچه مداحي در طول خوانندگي بوده است؛ خوانندگي به شيوه سنتي‌اش، و به اين علت است كه به عنوان يك هنر مستقل به آن نگاه نمي‏كنند.
حسيني
من اجازه مي‏خواهم به اين موضوع از نگاه خودم بپردازم طبق تعريفي كه ارائه كردم. گفتيم نشانه‏هاي هنر در مداحي هست. يك مداح از ادبيات و موسيقي استفاده مي‌كند. حتي از بداهه خواني كه در حقيقت ريشه در موسيقي دارد استفاده مي‌كند. شما وقتي صدايش را مي‏شنويد و نگاهي كه او به مستمع دارد و هنرهاي كلامي او براي جذب مخاطب، عنصر صدا سازي، براي تلقين عاطفي و تأثير گذاري، اين‏ها نشانه‏هاي هنر است. يعني شما وقتي مي‏خواهيد آواز كار كنيد، در اولين قدم مي‏گويند صداسازي كنيد. صدا را كه ساختيد، توانستيد صدا را متناسب با نياز مخاطب و متناسب با دستگاه‏هاي موسيقي پرورش دهيد، مي‌شويد خواننده. خوب اين يكي از جلوه‏هاي كار مداحي است؛ بنابراين مداحي هنر است. اما اين‌كه چرا مداحي را هنر نمي‏دانند، من فكر مي‏كنم ريشه در دو موضوع دارد، يكي اين كه مداحي يك هنر كاملاً آييني و مذهبي است. شما ريشه‌يابي كنيد مي‌بينيد چند سال عليه مذهب در ايران كار شده است. بنابراين يك دليل بي‌توجهي، يعني عوامانه جلوه دادن مداحي باعث شده كه در هنر بودنش شك كنند، چون اصالت آييني دارد. بنابراين، يك دليل اجتماعي سياسي فرهنگي دارد. نكته ديگر كه تأثيرگذار بوده است در حقيقت عوامانه شدن بعضي از مداحي‏ها است. يك عده از دوستان در اين عرصه وارد شده‌اند بدون اين‌كه آموزه‏هاي مداحي را دقيقاً بشناسند و آموزش ببينند و در كنار مهارت، صاحب علم و انديشه بشوند. يكي از نشانه‏هاي هنر اين است كه شما علم و انديشه را با هم داشته باشيد. اگر قرار باشد بر كسي تأثير بگذاري، بايد حرفي براي گفتن داشته باشي. يعني بايد باور داشته باشي تا بتواني كار كني، در حقيقت مداحي يك شكل عوامانه پيدا كرد البته در بعضي موارد نه هميشه. به همين خاطر شما مستمعان محافل مذهبي را دو گروه مي‏بينيد. يك عده فرهيخته‏ها هستند كه ممكن است يا پاي مداحي ننشينند يا جاهاي خاصي بروند، عده‏اي هستند پاي مداح خاص مي‏نشينند يا قالب‏ها و سبك‏هاي خاصي را مي‌پسندند. اين دو دستگي، خبر از اين مي‌دهد كه در حقيقت همان افراد كه ما آن‏ها را هنرمند مداح مي‏شناسيم به مداحي نگاه علمي نداشته‌اند، فقط يك مهارت را ياد گرفته‌اند.
ميرداماد
اگر بخواهيم موضوع را كامل‌تر كنيم، بايد بگوييم خود مداح‏ها هم در اين‌كه اين هنر است يا نيست مقصرند. خودشان هم هنوز به اين نتيجه نرسيده‌اند كه هنر است كلاس و ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد. من احساس مي‏كنم خود مداحان هم از جمله دلايلند، در نگاه اول ظاهراً قديمي‏ها خيلي قصيده‏ها و غزل‏هاي نابي در خواندنشان داشتند، اما خوب كه نگاه مي‏كرديد مي‏ديديد هيچ نوآوري در آن‌ها نيست. يعني ابتكار خاصي در آن وجود نداشت كه ذهن مخاطب معطوف به آن شود.
حسيني
يعني اين هنرگريزي كه شما مي‏گوييد، از طرف مداح‏ها بوده است، چون نسبت به هم بدبين بودند. يك عده از دوستان مداح ما، مداحي را كاملاً هديه آسماني مي‌دانند. يعني مي‏گفتند اين‌‌را به ما داده‌اند، الان متأسفانه، اين نگاه عوامانه‏اي كه در مداحي وجود دارد، در حقيقت دارد گريبان‌گير شعر هم مي‏شود. در واقع مداحي‏هاي قديم فاقد خلاقيت بوده است و بيش‌تر تعبدي و سينه به سينه بوده است. استاد جلسه يك چيزي را مي‌گفت شاگرد مي‌پذيرفت و اگر يك جايي هم خلاقيتي در ذهن يك انسان خلاق به وجود مي‌آمد تصور غالب اين بود كه به او حواله شده است، اما برعكس استاد «علي انساني» مي‌گويند من خيلي از شگردهاي هنري را دارم ولي هنوز جايي نگفته‌ام يعني براي خودش يك جاهايي كشف كرده و به عنوان گنجينه در قلبش به امانت سپرده است. حالا كجا قرار است عرضه كند؟ خدا مي‌داند.
حجتي
براساس اين تعريفي كه الان از هنر آييني وجود دارد و ما توانستيم مداحي را جزو هنر آييني بدانيم، بايد بگوييم سي سال پيش اين‌گونه تعريفي براي هنر آييني وجود نداشته است. يعني هنر براي هنر بوده است. همين الان كساني كه هنر آييني را مطرح مي‏كنند محكومند به اين‌كه هنر براي هنر را مطرح نمي‏كنند. در واقع اين از بركات انقلاب است كه تعريفي براي هنر آييني ايجاد شده كه ما امروز بتوانيم مداحي را به عنوان هنر آييني مطرحش كنيم، حالا وظيفه ما و كساني كه در اين قسمت كار مي‏كنند اين است كه براي اين هنر آييني تئوري داشته باشيم تا ديگر علي انساني‏ها، نگويند من يك شگردهايي در ذهنم مانده است. بايد درباره سبك‏هاي هنري در مداحي بحث شود، اين بحث‏ها خيلي جدي است، يعني ما الان در حوزه هنر مداحي نياز به اين داريم كه توليد علم كنيم. يك نهضت نرم‏افزاري داشته باشيم. مداح بايد يك هنرمند شيعه شناس باشد.
باباميري
چاره‏اي نداريم جز اين‌كه در اين عصر، مداحي را هنر بدانيم. چون كه الان مداحي بعد از انقلاب، تبديل شده به پايه يك حركت آرماني براي مردم ايران و حتي براي كل شيعيان، يعني ممكن است قبل از انقلاب در مجالس اهل‌بيت فقط يك گريه كردن و عرض ادب و ثواب بردن بود اما امروز هيأت تبديل شده به يك قيام بر ضد ناصالحان. در جريان انقلاب اين‌را ديديم كه از امام حسين(ع) شروع شد و به پيروزي رسيد. اگر ما اين مداحي را هنر ندانيم و اگر به صورت يك هنرمند به مداح نگاه نكنيم يك سري مشكلاتي پيش مي‏آيد. جوان امروز در جامعه‏اي زندگي مي‏كند كه به هر مقوله‏اي از دريچه هنر نگاه مي‏كند. ديگر آن موقع گذشته كه هرچه بگويي بپذيرد. پس ما ناچاريم به مداحي به عنوان هنر نگاه كنيم و مداح را هنرمند ببينيم.
آسيب‌شناسي مداحي
حجتي

چون بحث مداحي شده است مي‏خواهيم يك مقدار درباره مداحي صحبت كنيم. بد نيست اگر بعضي از آسيب‏هاي مداحي را بگوييم، گاهي از همين آسيب‏ها ضربه‏هايي به هنر مداحي وارد مي‌شود كه خيلي جبران‏ناپذير است. اين آسيب‏ها چيست و برايش چه كار بايد كرد؟ ما بايد براي مداحي يك دكترين جامع داشته باشيم. يك تئوري ناب. يك ساختار منظم. چه بسا نياز باشد كه جماعتي از مداح‏هاي هنرمند و روشن‌فكر، دنبال اين باشند كه طرحي براي اين كار بنويسند، مداحي به عنوان يك هنر قابل پذيرفتن است امروز ما وارد دوره تثبيت شده‏ايم. الان به هر كسي بگويي مداحي هنر است يا نه؟ مي‏گويد هنر است. در دوره تثبيت بايد به تعريف‏هاي ساختاري برسيم. ما براي اين‌كه راحت‌تر به اين تعريف‏ها برسيم بايد آسيب‌هاي اين كار را بررسي كنيم. بدون ترديد هنر مداحي يك هنر بسيار ارزش‌مند و عالي و به قول دوستان آييني‏ترين هنر است. چون محدوده مقدسي دارد اگر ما بتوانيم براي هنر مداحي، ساز و كاري مشخص داشته باشيم؛ مي‏توانيم يك جهت قابل توجهي به آن بدهيم. ولي اگر اين آسيب‏ها شناخته نشود و ما در واقع در گرداب تعريف‏ها و تمجيدها و بعضي اتفاقات حاشيه‌اي بيفتيم مثل خيلي از هنرها افت خواهيم كرد.
ميرداماد
وقتي آسيب‏ها مطرح ‏شود نقاط قوت هم شناخته مي‏شود. فكر مي‏كنم درست‏ترين بررسي هر مقوله‏اي خصوصاً در بحث هنر از آسيب شروع مي‌شود. اگر مثل نقد شعر و نقد سينما، نقد مداحي هم داشته باشيم مي‌تواند خيلي راه‌گشا باشد.
حسيني
بحث را بايد با اين سؤال آغاز كنيم كه آيا آن‌چه كه الان در دنياي مداحي مي‏بينيم واقعاً همان هنر آييني است كه تعريف كرديم يا نه؟ گفتيم هنر مهارت‏هاي خاصي دارد انديشه و ذوق و خلاقيت هم دارد. آسيب‌هايي هم كه مداحي را تهديد مي‏كند دوري از همين موارد است. اولين و مهم‌ترين آسيب، نگاه سطحي است. سطحي‌نگري در مداحي به نظر من بزرگ‏ترين ضربه‏ها را به اين هنر زده است. يك مداح اگر نگاهش به شعر، سطحي باشد يعني به شعر به عنوان يك ماده يك‌بار مصرف نگاه كند، يا به نوحه‏اي كه به عنوان مثال امشب فقط در شب شهادت امام جواد(ع) كارش را راه بياندازد يا قصيده‏اي كه از رو بخواند و مجلس را راضي كند، و به تبعات بعدي‌اش كار نداشته باشد، اين يك نوع سطحي نگري است. در سبك‏ها، وقتي سبك آناليز نشده باشد. در حقيقت خط قرمزها مشخص نشده باشد، در نتيجه كار به كپي‌كاري كشيده مي‏شود. در برنامه كودك سرودي را مي‏خوانند، دو روز بعد مي‌بينيم آقاي مداح براي فلان امام از روي آن سرود ساخته است، با همان سبك. اين در حقيقت هم كپي است و هم عوامانه بودن كار را نشان مي‏دهد. يعني يك لحظه تأمل نشده كه آيا اين مخاطبي كه با آن تعريف دارد تلويزيون را مي‏بيند مثلاً فلان برنامه طنز را يا فلان برنامه كودك را، اگر با آن نگرش، آن صدا و ترانه و سبك را در مجلس مداحي بشنود چه تعريفي مي‏كند. مداح چون به اين سؤال نرسيده جواب هم برايش ندارد و اصلاً فكر نمي‏كند كه بر مخاطب چه تأثيري دارد. يا شخصي كه پاي نوارهاي آن طرف آب نشسته، الان مي‏آيد در مجلس، همان سبك را دارد با مضامين ديگر مي‏شنود. يعني ما هدفمان را گم كرده‌ايم، براي چه مي‏خوانيم، براي اهل‌بيت يا راضي كردن مستمع؟ به چه قيمتي؟ ابزاري كه استفاده مي‏كنيم چيست؟ سبك، درست است؟ شعر، دقيق است؟ نتيجه‏اش چيست؟ اگر مداح مطالعه و تأمل نداشته باشد و تحليل نكند، سطحي‌نگر مي‏شود، فكر مي‏كند فقط بايد روضه بخواند و مردم گريه كنند. خوب هدف شد روضه خواندن، هدف شد گرياندن، آن‌وقت هدف ما ديگر سطحي مي‏شود. شاعر هم همين‌طور. خيلي از شاعرها تحت تأثير مداحان شعرهايي را ساخته‌اند كه كاملاً شخصيت ائمه را زير سؤال برده است، چون سطحي بوده است. يعني مي‏خواسته به شكلي مجلس را بتركاند! گريه بيندازد ديگر نگاه نكرده اين اتفاقات به چه قيمتي؟
ما بايد فضائل خواني ‏كنيم. بله ما با روضه‏ها گريه مي‏كنيم. مادرانمان با روضه و گريه به ما شير داده‏اند اما واقعيت اين است كه اصل مداحي كه هدفمند است به خاطر عوامانه شدن كار فراموش شده است، گاهي مدح‏ها كلي است، هيچ خط سيري از ائمه به ما نشان نمي‏دهد، تقصير شاعر هم هست هميشه تقصير مداح نيست. منِ شاعر، بايد شعري بسازم كه مداح را به سمت فضائل‌گويي ببرد. در حقيقت در شعر بايد كدهايي بدهم. من بعضي وقت‌ها از خودم سؤال مي‏كنم چرا مرحوم شهريار شعرِ «علي اي هماي رحمتش» گل كرده است، شعر خيلي هنري نيست، شما خودتان اهل فن هستيد، من احساس مي‏كنم چون دقيقاً ذره‏بين گذاشته روي فضائل مولا:
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل منچو اسير توست امشب به اسير كن مدارا
باباميري
شاعر و مداح دست به دست هم مي‏دهند تا مجلس را به گونه‏اي اداره كنند. هدف سطحي داشتن چيست؟ يك سري از تفكرات ضعيف كه برگرفته از بعضي رواياتي است كه معلوم نيست سندش چيست و كجاست. پس اخلاص كجاست؟ اشك براي امام حسين اين‌قدر فضيلت و ثواب دارد علتش اين است كه براي منِ بچه شيعه اگر روزي شرايطي پيش بيايد كه براي امام حسين پيش آمد من هم همان وظيفه را ايفا كنم، اين مجلس راه را به من نشان مي‏دهد، ولي ما آمديم اين تفسيرها را از مجالس جدا كرديم تا عوام پسندتر شود. ما مسائل حاشيه‏اي را آن‌قدر بزرگ كرديم كه اصلاً متن در آن گم شده و به آن خيلي توجهي نمي‏شود.
حسيني
بحث بي‌ساماني در مداح بحث مهمي است؛ دلايل آن هم به چند چيز بر مي‌گردد. اول اين‌كه مداحي علمي نيست، ذوقي است. يعني هر كسي با سليقه و ذوق و دل خودش مي‏آيد. دوم اين‌كه متأسفانه تقوا در بعضي از دوستان نيست. من براي شما يك مثال بزنم، زماني آقاي انساني آمدند به يك جلسه و خيلي هم دوستان از تجربيات ايشان استفاده كردند. به عنوان كسي كه واقعاً در مداحي كار كرده و به عنوان يك هنرمند، نظرات او بسيار ارزش‌مند است. بعد از اين، ما بعد از مدتي براي يك جلسه ديگر به يكي از افرادي كه جوان‏تر از ايشان كه مشهور هم هستند و جوان‏ها هم خيلي ايشان را مي‏پسندند گفتيم شما هم بياييد صحبت كنيد. آقاي انساني هم قبلاً به اين برنامه آمده‌اند. اما اين بنده خدا نيامد با اينكه ايشان از لحاظ سن و تجربه شاگرد آن استاد حساب مي‌شود. بعد به اين نتيجه رسيدم كه اگر در مداحي يك ذره شهرت به آن فضيلت‌هايي كه خودشان دارند بچربد يا در حقيقت اگر توازن به هم بريزد هيچ قاعدة‏ ديگري را پذيرا نيست. يعني اگر بنده به اندازه دانشم تواضع داشته باشم لااقل حرف حساب ديگري را مي‏پذيرم. تقوا، چاشني كار است. در هر رده‏اي در هر موقعيت اجتماعي، معيار ما تقوا است. اگر بنده به عنوان سپر بلا اين تقوا را نداشته باشم در هر كاري در اوج فضيلت هم باشم مشكل پيدا مي‌كنم. اين‌كه مرحوم امام فرمودند اگر علم توحيد هم باشد، اگر تقوا در كار نباشد به درد نمي‏خورد ريشه در همين حرف است.
باباميري
يكي از علل‌ ديگر مي‌تواند اين باشد كه انسان را به جايي مي‌رسانند كه ديگر جرأت نقد كردن از بين مي‌رود. هر جا كه مي‏روي، مهري رويش مي‏زنند كه انسان جرأت نمي‏كند از آن‌جا پايش را جلوتر بگذارد. مثلاً مي‏گويند آقا امام حسين اين طوري خواسته اگر شما مخالفت كني با امام حسين در مي‏افتيد. چيزي مي‌خوانند يا حرفي مي‌زنند كه نبايد بزنند بعد با يك كلمه «حواله شده» همه چيز را به هم مي‏ريزند. باب هر گفت‌وگو و اعتراض و نقدي را مي‏بندند. ضمن اين‌كه اگر برويد جلو با افكار عمومي روبه‌رو مي‏شويد. يا مثلا مي‌گويند اگر اين‌‌طور نباشد دهانم قفل شود يا مي‌گويند كربلا بودم و به امام حسين(ع) گفتم اگر اين روضه دروغ است همين جا لال شوم، چون لال نشدم پس درست است. من فكر مي‏كنم كه همين تفكر يا به عبارت ديگر سوء استفاده از تعبد مستمع، باعث عدم پيشرفت مي‏شود. در حالي كه بايد سيره اهل بيت را با مدرك و دليل بپذيريم.
ميرداماد
بعضي وقت‏ها مي‏گويم بياييم يك اساسنامه بنويسيم يا كميته انضباطي تشكيل بدهيم، ولي يك لحظه به خودم نهيب مي‌زنم كه آيا با اين كار، تقدس اين مداحي پايين نمي‏آيد. ما مي‏توانيم با اين كار خواننده را تنبيه كنيم. مثلاً بگوييم يك دهه محرم را نبايد بخواني. ولي باز فكر مي‏كنم و آخرش به اين حرف شما مي‏رسم كه اين‌كار صاحب دارد و ارباب دارد و اگر واقعاً بي‌تقوايي باشد خودش نمي‌گذارد رسوخ كند والبته هنوز در اين مانده‌ايم كه براي اصلاح اين حركت چه بايد بكنيم.
حسيني
قرآن مي‌فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» بنده و شما كه مي‏دانيم اين كار اشتباه است. اولاً بايد برويم سراغ امر به معروف و نهي از منكر. آن هم با روش خودش. يكي از دلايلي كه اين مسائل پيش آمده دقيقاً برخوردهاي عوامانه با مسأله مداحي بوده است.
ميرداماد
مي‏خواهم اين‌‌را بگويم كه ما الان به چه كسي بگوييم كه مداحي را سازماندهي و ساماندهي كند؟ بايد تعريف خاصي باشد، اصلاً اين مسأله را جامعه نمي‏پذيرد.
تعصب؛ آسيب دوم
حسيني
دومين مشكلي كه در آسيب‏شناسي مداحي مورد نظر داشتم و تلويحاً دوستان اشاره كردند بحث تعصب و نتايج آن است. اولين نتيجه بدي كه دارد اين است كه مداح دور از نقد است. فقط طيب الله به او مي‏گويند چون نوحه‌خوان امام حسين است. مي‏گويند نفسش را امام حسين عنايت كرده. به او نمي‏گويند چرا اين‌جا را اين‌ جوري خواندي؟ اين است كه امنيت خاطر براي مداح وجود دارد مي‏گويد من كه اين همه خواندم كسي به من چيزي نمي‏گويد، پس مي‌توانم هر شكل دلم بخواهد عمل كنم و اين باعث مي‌شود كه قداست مداحي در پيش افراد فرهيخته زير سؤال برود. يعني آن شخصي كه مطالعه دارد مي‏فهمد كه اين كار با آموزه‏هاي علمي و ديني ما سازگار نيست. مداحي كه به عنوان يك رسانه دارد اهل‌بيت را تبليغ مي‏كند اگر در رفتار و گفتارش، متّصف به فضائل نباشد، زود مشخص است، و اين همان سطحي‌نگري است. ما بايد بدانيم مجالس مداحي در حقيقت پايگاه تبليغ ماست و شما حتماً متوجه شديد و خبر داريد، كه سازمان سيا به اين نتيجه رسيده كه بايد روي هيأت‏ها برنامه‌ريزي كند، الان بعضي از جناح‏ها روي هيأت‏ها سرمايه‌گذاري مي‏كنند و ما غافل هستيم. چرا؟ به دليل اين‌كه كارمان از لحاظ علمي ريشه ندارد. آقاي ميرداماد! شما به عنوان مداح يك كتاب علمي درباره مداحي به ما معرفي كن. نيست. واقعاً جاي تأسف دارد.
ميرداماد
آيا مي‏شود اين بي ساماني‌ها را اصلاح كرد؟
حسيني
بله مي‏شود. دو راه دارد. يكي اين‌كه روي جوان‏ها سرمايه‌گذاري كنيم. يعني ما فرهنگ ايجاد كنيم براي ده سال ديگر. راه دومش اين است كه افرادي كه الان واقعاً در اين دوران هستند پا روي هواي نفسشان بگذارند و اشتباهات را بپذيرند، حتي اگر به ضرر خودشان باشد. البته دلايل ديگر هم وجود دارد مثلاً يكي از چيزهايي كه بسيار در جريان مداحي امروز تأثير منفي گذاشته است صدا و سيما است. يعني سيماي جمهوري اسلامي، گاهي يك مداحي را پخش مي‏كند فقط براي اين كه برنامه شب شهادتش پر شود، بدون تحقيق، يك مداح نوجوان را مي‏آورد كه شعر را غلط مي‏خواند، آمادگي ندارد از روي كاغذ مي‏خواند. بگذاريد يك خاطره بگويم. با لشكر رفته بوديم اردوي نظامي، برنامه مستقيم راديويي داشتيم. متن مي‏نوشتيم و گوينده مي‏خواند و پخش مي‏شد. دم ظهر شد و ما گفتيم يكي از بچه‏هاي رزمنده كه در مانور هست به صورت زنده قرآن تلاوت كند، يكي از مسئوليني كه در پخش مستقيم بود گفت به هيچ وجه امكان ندارد بايد تلاوت قرآن در شوراي تلاوت بررسي شود اگر مناسب بود پخش شود. ما مي‏بينيم در برنامه مستقيمِ مداحي بدون آن‌‌كه مداحي برررسي شود پخش مي‏شود آن هم روضه‏هاي دروغ، يك نفر هم اعتراض نمي‏كند. يعني واقعاً يكي از مشكلات ما اين است كه صدا و سيما اصلاً روي اين موضوع حساسيت نشان نمي‏دهد يا مثلاً حج و زيارت، اين همه در مورد روحاني و معين كاروان حساسيت نشان مي‏دهد و امتحان مي‏گيرد و پرونده درست مي‏كند و ناظر مي‏گذارد. بايد براي مداح‏ها هم همين كار را بكند. حساسيت نشان دهد. بنابراين بايد فرهنگ سازي كرد براي ده سال ديگر. اين فضاها بايد فراهم شود و الحمدلله زمينه‌هايش هست. همين جلسه‏اي كه شما گذاشتيد به نوعي مي‏تواند زمينه‌ساز باشد.
حجتي
در بحث آسيب‏هاي مداحي، كليدي‏ترين مباحث در اين دو قسمت هست. ما بايد چه كار كنيم، آيا اين روند اصلاح‏پذير است يا خير؟ اولاً در خود مداح‏ها بايد نياز به اصلاح احساس شود به هر حال مداحي نياز به اين دارد كه طرحي برايش نوشته شود. اصلاً هم قرار نيست كه كسي محدود شود. اتفاقاً قرار است همه چيز سامان بپذيرد. الان ما در مرحله‏اي هستيم كه هيچ كسي هيچ ساز و كاري براي اين‌كه كسي چگونه مداح شود ندارد. امشب مي‏نشيند نوار مداحي را گوش مي‏دهد و يادداشت مي‏كند و فردا در مدرسه‌شان مي‏خواند، مي‏شود مداح اهل‌بيت. در حالي‌كه در تمام مشاغل و رشته‌ها، هركسي مي‏خواهد به يك مرحله‏اي برود بايد چيزهايي را بگذراند. مي‏خواهد معلم شود بايد دوره‏اي را بگذراند، مي‏خواهد معمم شود بايد يك سطحي داشته باشد، بالاخره بايد براي اين قسمت از مداحي فكري اساسي شود.
باباميري
ما داريم از بعضي از اشتباهات خودمان با تعصب دفاع مي‏كنيم و هر گونه صداي مخالفي را خفه مي‏كنيم. به نظر من اين افراط و تفريط و تعصب‏هاي بي‌جا باعث شده كه ما در خيلي از جاها در جا بزنيم. عقب بمانيم و حتي زمين بخوريم. صدمه اين بي‌توجهي اول متوجه دستگاه امام حسين(ع) است و بعد خودمان. مثلاً چرا به مداح اهل‌بيت گير دادي؟ چرا آن بنده خدا با يك اخلاصي شعر گفته تو در ذوقش زدي؟ دست امام حسين مي‌آيد و حنجره‌ات را مي‌گيرد. حتماً امام حسين بايد بيايد به خوابت و تهديدت كند تا از اين كارها دست برداري! اين‌ها حرف‌هايي است كه ما كم و بيش مي‌شنويم. حالا بايد ببينيم دليلش چيست؟ يك عده كساني كه مي‌خواهند روي افكار مردم موج سواري كنند و منافع خودشان را پيش ببرند و حاكميت خودشان را بر جريان مداحي ادامه بدهند به اين‏ها دامن مي‌زنند. آن‌ها مي‌گويند ما قائم مقام امام حسين هستيم و هر چه مي‏گوييم بايد بگوييد چشم، و يا اين كه نه واقعاً از خارج از مرزها دارد هدايت مي‏شود، مي‏خواهند ما را قوم بدون تفكر و دگم معرفي كنند. تا بعد بتوانند از آب گل آلود ماهي بگيرند.
نقاط قوت مداحي امروز
حسيني

مداحي امروز و ديروز اگر بخواهيم در يك جمله خلاصه كنيم عرصه افراط و تفريط است. يعني بعضي از بزرگان قديم هم دچار افراط بودند، افراط در مورد مداحي امروز، تفريط در مورد نوع مداحي خودشان. امروز هم مداحي جوان در حقيقت ـ اگر اين تعبير درست باشد ـ دچار همان افراط و تفريط است. يعني با تشكيك به مداحي گذشته نگاه مي‏كند. بعضي از آن‏ها را قبول ندارد. به جلسات آموزشي پشت مي‌كند. اما يك سري چيزهايي را هم از مداحي‏هاي قديم گرفته است كه همان‏ها نقاط قوت است. ببينيد ما در بسياري از افرادي كه امروز جوان هستند و مداحي مي‏كنند و دارند صاحب سبك هم مي‏شوند در حقيقت تنوع وزن‏هاي مختلف شعري را در مداحي‌شان مي‏بينيم، و اين تنوع وزن‏ها در حقيقت در سبك‏هاي مداحي‏شان نفوذ و جلوه پيدا كرده است، از اين جهت اگر شما يك آمار بگيريد در قياس با وزن‌هايي كه قديم استفاده مي‏شده است، مي‌بينيد بسيار متنوع است. دومين نكته‌اي كه در مداحي امروز زياد ديده نمي‏شود ولي وقتي كه ديده مي‏شود واقعاً خوب جلوه مي‌كند قصيده خواني است. يكي از اعتراضاتي كه قديمي‏ها و بزرگان و پيشكسوت‏ها دارند اين است كه چرا جوان‏هاي امروز قصيده خواني نمي‏كنند. البته قصيده در مداحي به معناي شعر بلند است و ريشه در اين پيام دارد كه مداح به جاي اين‌كه حرف بزند بايد شعر بخواند. اگر در كتاب‏ها مي‏بينيد نوشته، قصيده در ميلاد حضرت ابوالفضل ولي قالب مثنوي است مقصود همين است منظور ما هم تسامحاً از اين قصيده خواني همين كاربرد شعر بلند است. اگر مداح قصيده مي‏خواند بايد شعر را حفظ هم باشد. اين‌را من در بعضي از مداح‏هاي جوان ديدم كه واقعاً يك نكته قوت است و ريشه در سنت قديمي‏ها دارد و خدا كند كه اين سنت زنده بماند. نكته بعد اين‌كه اگرچه ما رديف خوان در جوانان مداح كم داريم اما آن‌ها از موسيقي بهره‏هاي خوبي مي‏برند. در سبك‏ها تنوع موسيقي خيلي مي‏بينيم. البته گرايش سبك‏ها عاطفي است بر خلاف قديم كه حماسي بوده است. نكته آخر اين‌كه ما در مداحي قديم، مديحه‌خواني و مرثيه‌خواني داشتيم. مناجات‌خوان داشتيم اما به مناجات خوان مداح نمي‏گفتند، مناجات خوان كارش فقط مناجات خواندن بود، اما امروزه خوشبختانه مداحان جوان اهل دعا خواندن و اهل مناجاتند يعني پيوند بين اين قالب‏ها در مداحي امروز ايجاد شده و اين يك نكته قوت است.
باباميري
از نقاط قوت هنر مداحي يكي تعدد مداح است، در قديم اين طور نبوده در يك شهر چند تا مداح باشند ولي امروز ما حضور وسيع مداحان را در شهرها مي‌بينيم، نكته ديگر رونق جلسات هفتگي است كه مداح‌ها باني آن هستند. نكته ديگر هم جسارت است. وقتي كه جوان آمد روي صحنه، اين جوان خواه ناخواه تفكرات نو دارد و از آن حالات جمود و خمودگي كنده شده و به يك نوگرايي رسيده است. وقتي انسان پا به سن مي‏گذارد يك مقداري محافظه‌كار مي‏شود و احتياط مي‏كند و جوان‏ها هستند كه در آن‏ها جسارت رونق دارد. البته در كنار اين‏ها ممكن است آفت‌هايي هم باشد، از نقاط قوت ديگر اين كه مداحي هم جهاني شده است، بگذريم از مسائل اينترنت و ماهواره، كه تا دورترين نقاط بُرد دارد، رفته و نفوذ كرده است.
ميرداماد
بد نيست خاطره‌اي از جهاني شدن مداحي عرض كنم در فنلاند در جلسه‏اي ـ شايد بيست نفره ـ يك خانواده مشهدي بودند كه ده دوازده سال در فنلاند زندگي مي‏كردند برايم خيلي جالب بود، پدر و پسري كه خيلي ذوق زده شده بودند بعد از مجلس به من گفتند: سبك‏هاي شما براي ما خيلي جالب است، فكر مي‏كردم كه در حد تعارفات بعد از مجلس است، بعد ديدم پسر خانواده شعر «به كربلا اومدم...»، شعري كه ما تازه در ايران خوانده بوديم همه‏اش را حفظ بود برايم خواند. گفتم چطوري اين‏ها را حفظ مي‏كني و به دست مي‏آوري؟ گفت زنگ مي‏زنم ايران برايم مي‌فرستند.
باباميري
نقطه قوت ديگر مداحي امروز اين است كه قدرت انتخاب شعر بالا رفته است. شيوه‏هاي اداره جلسات مداحي نيز خيلي متفاوت شده است. گريزهاي نو، برداشت‏هاي مختلف مثلاً آقاي حداديان در روضه امام جواد(ع) يك گريز خيلي قشنگي زد و خطاب به امام حسن مجتبي(ع) ‏گفت: كه اگر شما همسرتان مسمومتان كرد يك پرستاري مثل حضرت زينب داشتيد، خوب اين برداشت‏ها و فكرها، در مداحي‏هاي قديم كم بود. مثلاً قديم همين كه به روضه امام رضا مي‌رسيدند و اين كه امام جواد از مدينه آمد سريع گريز مي‏زند به روضه حضرت علي اكبر، نمي‏دانم شايد صد سال است كه در ايران خوانده مي‏شود. اولين كسي كه اين كار را كرد يك حركت نو بود و بقيه همه تقليدي بود. اما الان تقريباً اين گريزها و برداشت‏هاي خوب به روز است. اين به خاطر اين است كه ميدان رقابت پيش آمده است و باز بحث جوان شدن مداحي است.
نكته بعد تنوع در خودِ مجلس است؛ قديم يك روضه مي‏خواندند و بعد يك نوحه و آخرش هم رو به قبله يك ذكر مي‏گفتند «سقاي دشت كربلا ابوالفضل» و همه مي‏نشستند لباس‌هايشان را مي‏پوشيدند. اما امروز مي‏بينيم با روضه شروع مي‏شود و بعد نوحه، واحد، كم كم

تعزیه در هنر نقاشی عامیانه


منابع مقاله:
فصلنامه مشکوة، شماره 77و 76، مهران صدرالسادات؛



مدرّس هنرهای تجسّمی
به یاد دارم سالها قبل درویشی پرده نقاشی بزرگی را به دیوار مسجد محله آویخته بود و نقالی می‏کرد. ایام محرم بود و مردم روی زمین نشسته گوش می‏دادند. من مسحور تصاویر صحنه نقاشی بزرگ بودم.
از آن زمان به بعد به ندرت در اطراف حرم امام رضا علیه‏السلام معرکه نقالی را می‏دیدم که پرده نقاشی تعزیه‏ای را به دیوار آویخته، در باره وقایع و مصیبت کربلا ذکر بگوید. آن زمان تلویزیون نبود، پرده خوان و نقاشی‏اش «صدا و سیما» بود. از طرفی به خاطر منع تصویرگری، نقاشی هر چند با مضامینی مذهبی به داخل اماکن اسلامی و مساجد راه نیافته بود؛ زیرا روا نیست نمازگزاران در هنگام عبادت ذهنشان به موضوعات دیگری معطوف شود. به خصوص در خراسان، تصویر به داخل مساجد راه نیافته بود مگر در اختفای بصری و در نمای بیرونی بنا و یا لابلای کاشی‏کاریها در ابعادی بسیار کوچک که نمی‏توان به حساب آورد. امّا در شهرهایی مانند اصفهان به واسطه سابقه تاریخی این شهر که مرکز صفویان و تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران بود اوضاع تفاوت می‏کرد؛ زیرا توجه خاصی به برگزاری مراسم عزاداری می‏شد. «همه ساله به دستور شاه عباس از روز نوزدهم تا روز بیست و هفتم ماه رمضان به مناسبت واقعه شهادت حضرت علی علیه‏السلام و در ده روز اول ماه محرم از طرف شاه و بزرگان و اعیان کشور در پایتخت و شهرهای دیگر ایران مجالس روضه‏خوانی دایر می‏شد.»(1)
توجه خاص صفویان به مراسم عزاداری و سوگواری و وجود نقاشیهایی دیواری بر دیوارهای کلیسای جُلفای اصفهان سبب تأثیر در ایجاد تصاویری بر دیوار تکایا و مساجد اصفهان می‏گردد(2). در تهران نیز به سبب جامعه شهری بزرگ‏تر و محیط بازتر در نمای اغلب حسینیه‏ها، امامزاده و تکیه‏ها شاهد نقاشیهای تعزیه بر روی کاشی هستیم. نمونه‏های دیگری را می‏توان در یزد، کرمان، شیراز، کرمانشاه و گیلان سراغ گرفت، ولی به طور کلی هنرمندان دوره‏های اسلامی استعداد خود را در جهت موضوعات تزئینی که منع تصویرگری شامل حالشان نمی‏شد به کار گرفته، در این زمینه خلاقیت نشان می‏دادند.
در اروپا، در دوره حاکمیت بیزانس نیز (سده‏های هفتم و نهم میلادی) بر سر اعتبار نقاشیهای مذهبی اختلافات سختی برقرار بود، ولی سرانجام چون تصاویر بهتر می‏توانستند داستانهای انجیل را به خصوص برای افراد بی‏سواد که قادر به خواندن کتاب مقدس نبودند روایت کنند، تصویرگری مفید واقع شد. شمایل‏شکنی منع شد و در روم غربی هنرهای تجسمی به طرز چشمگیری پیشرفت کرد و ممنوعیت تصویرگری در نمای داخل و خارج کلیساهای کاتولیک برداشته شد، تا جایی که راه افراط را پیمود و به واسطه تجمل‏گرایی در تزئین کلیساهای کاتولیک و اشباع شدن فضاهای عبادی از نقاشی و مجسمه پس از نهضت ولتر(3)، در کلیساهای پروتستان(4) سادگی فضا تشویق شد و هنرهای تجسمی به کثرت کلیساهای کاتولیک نبود.
به هر حال به نظر می‏رسد وجود برخی آثار تجسمی در مساجد و تکایا نشاندهنده آن بوده که ممنوعیت تصویرگری شامل حال آنان نمی‏شده و یا در برخی نواحی به سنتهای پیشین پایبند نبوده‏اند. با این حال سهم هنر تصویری در اماکن مذهبی اسلامی بسیار ناچیز و اندک است.
نقاشی کاشی و نقاشیهای دیواری
گذشته از سوابق دور و مبهم تاریخی، نقاشیهای دیواری(5) در ایران دوره صفوی می‏توانست منبع و الهام‏بخش نقاشیهای تعزیه از نظر تکنیک و شیوه اجرایی کار باشد. نقاشی کاشی(6) کاخ هشت بهشت (1080 ق)، فرسکهای عمارت عالی قاپو (اوایل قرن یازدهم قمری) و نقاشیهای دیواری کاخ چهل ستون (1057 ق)(7) از لحاظ ابعاد و بزرگی نقاشیها تحت تأثیر نقاشیها و تصاویر کلیساهای ارامنه جلفا است.
نمونه پرده نقاشی تعزیه با ابیاتی معروف از محتشم کاشانی (م 996 ق) که در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می‏شود، هر چند به لحاظ موضوع و شیوه کار متفاوت است، ولی ذهن ما را به یاد نقاشی رزمی چهل ستون می‏کشاند.
نقاشیهای مذهبی با موضوعات تعزیه در دوره قاجار نیز به واسطه رونق مجالس روضه‏خوانی و برپایی مراسم سوگواری در ماه محرم مورد توجه قرار گرفت و در نمای حسینیه‏ها و تکیه‏ها جای گرفت و بر پرده‏های بزرگ منزل کرد. با این حال فضای داخل مساجد همچنان ساده و بی‏پیرایش باقی ماند. کاشیهای منقوش دوره قاجار اغلب از نظر هنری ضعیف و ناچیز و شیوه کارشان عامیانه است و با آنکه ناصرالدین شاه کسانی را برای تحصیل نقاشی به خارج فرستاده بود، ولی کاشیکاران آن زمان صنعتگرانی نبودند که بتوانند به خوبی از طرح و رنگهای آنان بهره بگیرند.
تزئین بناها که در طول چند قرن با شکوه و عظمت دنبال می‏شد و در دوره صفوی به اوج خود رسیده بود، در دوره قاجاریه سیر نزولی داشت، ولی عنصر تصویر یا «نقاشی کاشی» بیشتر از هر زمانی بر نمای بناها اجرا شد. تکیه‏ها روز به روز رونق افزون‏تری یافت. تکیه حاج میرزا آقاسی معروف به تکیه عباس آباد در تهران و تکیه معاون الملک در کرمانشاه(8) برای انجام مراسم تعزیه ساخته شده بود. در این اماکن، مراسم مذهبی و عزاداری شامل روضه‏خوانی و شبیه‏خوانی و همچنین زنجیرزنی و سینه‏زنی برقرار بود. نقاشیهای این تکیه‏ها نیز به نمایشهای مذهبی و خصوصا واقعه مصیبت کربلا می‏پرداخت. در تکیه معاون الملک صحنه‏هایی از شیوه‏های مختلف عزاداری مانند قمه‏زنی و سینه‏زنی با شیوه نقاشی کاشی تکنیک هفت رنگی بر روی نمای حسینیه اجرا شده است.
شیوه طراحی پرده‏های تعزیه در نقاشی کاشیهای این تکیه کاملاً مشهود است. نقاشیهای تعزیه در امامزاده اصفهان از نادرترین نقاشیهای تصویری در اماکن مذهبی تاریخی ایران است که به شیوه خیالی سازی ولی طبیعت‏گرایانه و واقعی نقاشی شده است؛ مانند تصویر سیدالشهدا سوار بر اسب سفید با هاله سرو نما به صورت محو در پس نقابی سفید، در حالی که تیرهای زیادی سراسر بدن مبارک آن حضرت و اسب سفیدش را پوشانده و در محل فرو رفتن تیر به بدن لکه‏های خون دیده می‏شود، همچنان استوار بر اسب نشسته و در صحنه دیده می‏شود. در رکاب او شیری خروشان نعره برمی‏کشد و به سوی دشمن حمله می‏آورد. این شیر جنبه نمادین دارد. در اطراف حضرت فرشتگانی در پروازند و از او نگهبانی می‏کنند. شمشیر حضرت در غلاف است و او آرام بر مرکب نشسته، گویی پذیرای شهادت است.
نقاشیها دارای سایه روشن و سادگی در طرح با تناسبهای ذهنی اجرا شده، رنگها زنده و پر نگاره مجزا از دیگر تصاویر است. زمینه کار، سفیدی گچ دیوار است. ندرتا حجمی مانند ساختمان یا بوته‏ای گل و گیاه زمینه را می‏پوشاند و تقریبا بیشترین فضای نقاشیها را پیکره‏های آدمها پوشانده است.
بقعه امامزاده ابراهیم، نواده امام موسی کاظم علیه‏السلام در شیراز نیز صحنه‏هایی از وقایع کربلا و صحرای محشر بر روی کاشی هفت رنگی شیوه «نقاشی کاشی» دارد. نقاشیها به صورت قالبهای مجزا شده پیشانی بنا را پوشانده‏اند. تصاویر شخصیتهای اصلی همچون امام حسین علیه‏السلام روشن‏تر و بزرگ‏تر از سایر نگاره‏ها به تصویر درآمده است. هر قطعه از کادر گویای صحنه‏ای از وقایع کربلاست.
در تصویر دیگر امام حسین علیه‏السلام از آب فرات با لباس رزم می‏گذرد، در حالی که هاله‏ای نورانی بر گرد چهره مبارکش شعله می‏کشد. این صحنه نقاشی کاشی کوچکی است مربوط به سقاخانه ابوالفضل در بند شیر خیابان قاآنی قدیمِ تهران، نزدیک حسینیه مشیر که بر اثر آتش سوزی ساختمان آسیب زیادی دیده است.
در تصویر دیگری امام حسین علیه‏السلام سوار بر اسب با نیزه‏ای که پرچم «نصرٌ من اللّه‏ و...» را حمل می‏کند در حال حرکت دیده می‏شود. ملازم او بانوی مطهره و بر گرد چهره آنان هاله‏ای نورانی و مدور به چشم می‏خورد. صحنه خیمه‏های صحرای کربلا، خارهای مغیلان که تبدیل به گُل شده و زیر پای اسب مبارک است و درختان نخل و پرنده‏ای در پرواز دیده می‏شود. این «نقاشی کاشی»، مربوط به سقاخانه مسجد خیابان صفوی مشهد است و بالای کاشی نوشته شده: «سلام اللّه‏ علی الحسن و الحسین و اصحاب الحسین علیه‏السلام ».
نقاشیهای دیواری خانقاه نعمة اللهی در یزد، خیابان امام، کوچه مونسی، که به رقم نقاش فرح‏خان و مربوط به سال 1286 ق است نیز یاد کردنی است. آثار و بناهای تاریخی گیلان که صحنه‏های زیادی از موضوعات مختلف نقاشی تعزیه را بیان می‏نماید بسیار متنوع و حکایتگر «هنر نقاشی عامیانه» است: صحرای کربلا، کشته شدن امام حسین علیه‏السلام ذوالجناح، حضرت علی اکبر، حضرت زینب(س)، تصاویری از شمر، ضربت خوردن حضرت علی بن ابی طالب علیه‏السلام ، مسمومیت حضرت رضا علیه‏السلام با انگور زهرآلود، زنده شدن شیران پرده، حضرت ابوالفضل، زهر دادن موسی بن جعفر در زندان، جنگ حضرت قاسم با ازرق شامی، آمدن حضرت سیدالشهدا بر نعش حضرت علی اکبر، آمدن ام لیلی بر روی نعش حضرت علی اکبر، جنگ مسلم با کوفیان، حارث و دو طفلان مسلم، حرکت اسیران کربلا و اجساد شهدا در میدان کربلا، امام حسین علیه‏السلام با علی اصغر در بغل و زغفرجنی در پشت سر او، علی اکبر و ام لیلی و گهواره علی اصغر و رباب، عَلَم و نخلها، نقابها و هاله‏ها و فرشتگان، همه عناصر و موضوعاتی هستند که دیوارهای بقعه‏ها، حسینیه‏ها و امامزاده‏های گیلان را پوشانده است.
در اینجا فهرستی از نقاشانی که به خلق این مضامین پرداخته‏اند، می‏آوریم:
«غلامحسین لاهیجانی، نقاش آستانه سفر علی کیا در دهکده کویه که نقاشیهای زیادی از او به جای مانده است. آقا جان ولد، استاد غلامحسین لاهیجانی که دیوارهای چندین بقعه را در لاهیجان و توابع آن نقاشی کرده است. رضا کفاش صورتگر، مجالس نقاشی بقعه دموچال لاهیجان را در سال 1366 کشیده است. ابوالقاسم کلیشمی، مجالس نقاشی بقعه سید حسین را در کش کلایه رانکوه ترسیم کرده است»(9).
پرده‏های نقاشی تعزیه
سبک نقاشیهای دیواری و کاشی نقاشی در بناهای دوران اسلامی و مجالس مصور کتابهای خطی و تا حدودی شیوه کلاسیک نقاشی اروپایی که از دوران صفویه به ایران راه یافته بود، منابع بصری و مؤثری در خلق پرده‏های نقاشی تعزیه می‏باشد. این تأثیرات حسی بودند نه فنی و منبع تجلّی این حس، حماسه حسینی کربلا بود.
پدید آورندگان این آثار جزء هنرمندان کوچه و بازار بودند که تحصیلات آکادمیک نداشتند و در مدرسه و مکتب خاصی دوره هنری ندیده بودند. از این رو پرده‏های نقاشی تعزیه را می‏توان جزء آثار هنر عامیانه به شمار آورد. در تهران پرده‏های تعزیه را تحت عنوان «نقاشی قهوه‏خانه» معرفی کرده‏اند، امّا حقیقت آن است که این نقاشیها مختص قهوه‏خانه نبود، بلکه هنری بود که به میان مردم کوچه و بازار می‏رفت. پرده‏خوانی که به واقع هنر تئاتر خیابانی آن زمان بود، توسط افرادی که به مرثیه‏خوانی، مداحی و حرکات بازیگری و اجرای صدای گیرا و رسا و حزن‏انگیز مسلط بودند، انجام می‏شد. نقاشیها به شیوه رنگ روغن بر روی پارچه‏ای محکم که نوع خوب آن ابریشمین، کرباس ضخیم و بعدها برزِنت بود انجام می‏شد. طریقه بوم‏سازی به گونه‏ای بود که پرده نقاشی را می‏توانستند به صورت طوماری لوله کنند بی‏آنکه بوم ترک بردارد و بشکند و سبب ریزش رنگها شود. بوم را نرم تهیه می‏کردند و از روغن بَزْرَک برای مخلوط کردن رنگها استفاده می‏کردند. زیرسازی با چسبی انجام نمی‏شد که بوم ترد و شکننده شود. از این رو قابلیت حمل پرده نقاشی آسان بود. رنگها را نیز خود نقاشان می‏ساختند و چون رنگها دست ساز بود و کیفیت خوبی نداشتند و یا به کرّات بوم را روغن مالی می‏کردند، پرده‏ها دوامی نداشته و رنگها اغلب ترک خورده و گاه نقاشیها از بین می‏رفتند. نقال یا پرده خوان غالبا در ایام محرم و در مراکز تجمع پرده را می‏گشود و آن را بر دیواری نصب می‏کرد. آن گاه با استفاده از تصاویر که درک مفاهیم را آسان‏تر می‏نمود وقایع کربلا را در دیدگان مردم زنده و مجسم می‏نمود و موجب تهییج مردم و برانگیختن عواطف و احساسات مذهبی آنان می‏شد. این معرکه‏گیری و نمایش خیابانی تا ظهور تلویزیون و ترویج رادیو ادامه داشت، ولی به تدریج تصاویر متحرک تلویزیون و سینما جای نقاشیهای ثابت و صامت را گرفت و جاذبه پرده‏ها کم شد.
رواج پرده‏های تعزیه در دوره قاجار بود. جایگاه ارائه این هنر در شهرستانها در معابر عمومی و یا اطراف اماکن مذهبی بود و در تهران در کوچه و بازار و یا در قهوه‏خانه در معرض دید مردم قرار می‏گرفت.
از نظر شیوه کار در پرده‏های تعزیه رابطه‏ای بین نقاشیهای دیواری و مینیاتور وجود دارد. امّا این پرده‏ها حال و هوای خود را دارد و آن استفاده از رنگ روغن و ابعاد بزرگ‏تر و جانبخشی به چهره‏ها و حرکت در نگاره‏هاست، و مانند مینیاتور، فاقد پرسپکتیو و دور نماسازی است. حالتهای اکسپرسیو در چهره‏ها ملموس است، حتی اغراقهای هنری که در برخی از آثار تجسمی مشهود است در چهره‏های خوب و بد، فرشته آسا و اهریمنی دیده می‏شود.
نقاش جسارت تخیل سازی به خود داده و در قلمروی ممنوعه پای گذاشته و چهره ائمه اطهار، اهل بیت علیهم‏السلام و یاران ائمه را با اوصاف خود شنیده و احساسات قلبی خویش نشان داده است. چهره‏های امام حسین علیه‏السلام ، حبیب بن مظاهر، حضرت عباس، مسلم، زین العابدین علیه‏السلام ، حضرت علی علیه‏السلام و مالک اشتر، حضرت موسی بن جعفر، و امام رضا علیهم‏السلام با محاسن، چشمهای فراخ، بینی کشیده و چهره‏ای معصوم و آراسته با هاله‏ای مدور و طلایی رنگ که همچون خورشید نورافشانی می‏کند، نشان داده شده‏اند. برخی از نقاشان نیز که صورتگری را حرام می‏دانستند؛ چهره ائمه علیهم‏السلام را با نقاب سفید پوشانده‏اند؛ مانند میرزا مهدی نقاش شیرازی. چهره معصومین علیهم‏السلام عموما با حجاب کامل سفید یا سیاه و با نقاب سفید و سراپا پوشیده نقاشی شده‏اند و نقاشان جسارت تصویرگری آنان را به خود راه نداده‏اند. فرشتگان و ملازمان نیز به واسطه نشان دادن بزرگی مقام آنان، با تاجهای مرصع بر سر و گاه با لباسهای جواهرنشان به تصویر کشیده شده‏اند.
در مقابل با چهره‏های تابناک و معصوم و پاک، چهره‏های منفی و اهریمنی شمر و قاتلان امام حسین علیه‏السلام بسیار کریه المنظر نقاشی شده‏اند؛ دارای سبیلهای کلفت بلند و آویزان، با چشمهای از حدقه درآمده، بدون محاسن و زره‏پوش.
عموما شخصیتهای اصلی در مرکز پرده بزرگ‏تر از سایر پیکره‏ها نشان داده شده‏اند و بقیه آدمها تقریبا صحنه را به یک اندازه پُر کرده‏اند. پرده‏ها با آنکه در ابعاد چند متری اجرا شده‏اند، ولی در تمام کار ریزه‏کاری مشهود است. انگار نقاشان این سبک قادر نبودند در تمام صحنه بزرگ‏نمایی کرده، تصاویر را واضح و بزرگ مصور کنند و یا به نظر می‏رسد تحت تأثیر مینیاتورهای کتابها بوده و ریزه‏کاری تصویرسازی را از مینیاتور به عاریت گرفته‏اند.
گاه پرده با خطوط و کادربندی تقسیم شده است. گاه شعر و نام شخصیتها و رقم نقاش نیز در متن پرده گنجانده شده است. به این طریق کلید نمایش بصری به پرده‏خوان داده شده که در معرفی شخصیتها و داستان تصویر دچار اشتباه نشود.
طراحی پیکره‏ها فاقد آناتومی و اصول حجمی و تناسبات دقیق انسانی است. با این حال طرحها نشاندهنده قدرت تخیل و تجسم بسیار قوی این نقاشان است که این نقص را پوشش داده‏اند. به این خاطر این نقاشان به سبک کارشان «خیالی سازی» می‏گفتند. در مجلسهای تعزیه هر نقش روایتگر گوشه‏ای از داستان است و تکیه نقاش به چهره‏سازی و نمایش تضاد بدی و خوبی در حالت چهره‏ها به رغم رعایت نکردن اصول علمی طرح از ویژگیهای این پرده‏هاست و دیگر اینکه شرح مصیبت وقایع با شور و حال غریب و تراژیک و کاملاً احساسی و مردمی در کمتر آثاری همچون نقاشیهای تعزیه دیده می‏شود.
نقاشان پرده‏های تعزیه هنرمندان معروف و صاحب نام نبودند. گاه در پای پرده‏ها هیچ امضایی دیده نمی‏شد. این هنرمندان از محل خاصی حمایت نمی‏شدند و مانند تصویرگران کتابهای خطی نقاشان درباری نبودند.
با پرده‏های تعزیه، نقاشی ایرانی از ذهنی‏گرایی به سوی واقع‏گرایی و هنر روایتگری و تصویرپردازی حرکت داشته، نقاشی از قالب مینیاتور و تصاویر کوچک کتابها خارج شده، ابعاد بزرگ پیدا کرده و به کوچه و بازار راه یافته است. هنری که برای دربار و اشرافیت به وجود نیامده بود، بلکه برای مردم و به زبان دل آنان مصور شده بود. به این طریق حماسه عاشورا و مظلومیت سرور شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام در صحرای کربلا بر روی بوم پدید آمد و به قوت احساسات و شورآفرینی قلمهای پر رمز و راز طرح و رنگ هنرمندانی گمنام این آثار به دل مردم کوچه و بازار راه یافت.
«در میان نقاشان قهوه‏خانه‏ای نامهایی مانده است: نام سید رسول امامی مرشد، علی رضا قولر آقاسی، حسین قولر آقاسی، محمد مدبر دوست و همراه حسین قولر و بسیاری که از شاگردان این هنرمندان بودند»(10).
«عباس آقا بلوکی‏فر خوش‏دست‏ترین و ماهرترین شاگرد مرحوم حسین قولر، حسن اسماعیل زاده (چلیپا) شاگرد مرحوم مدبّر، فتح‏اللّه‏ قولر پسرخوانده مرحوم حسین آقا حاج رضا عباسی از شاگردان قولر، عنایت اللّه‏ روغنچی، حسین همدانی از شاگردان محمد مدبر، محمد حمیدی شاگرد حسین آقا»(11).
هم اکنون از این نقاشان مجموعه‏ای در موزه رضا عباسی و مجموعه فرهنگی سعدآباد تهران نگهداری می‏شود که از مهم‏ترین این آثار گردآوری شده می‏توان پرده‏ها و تابلوهای زیر را نام برد:
1ـ پرده «مصیبت کربلا»، کار قولر آقاسی، 1330، موزه سعدآباد، اندازه 130×241 س م، رنگ روغن روی بوم.
2ـ بار یافتن حضرت مسلم خدمت امام حسین علیه‏السلام کار قولر آقاسی، موزه رضا عباسی، اندازه 5/170×171 س م.
3ـ مصیبت کربلا، کار محمد مدبر، 1325، موزه رضا عباسی، اندازه 180×211 س م، رنگ روغن روی بوم.
4ـ مصیبت کربلا، کار محمد مدبر، بدون تاریخ، موزه رضا عباسی، اندازه 94×185 س م، رنگ روغن روی بوم.
5ـ دارالانتقام مختار، کار عباس بلوکی فر، موزه رضا عباسی، اندازه 88×136 س م، رنگ روغن روی بوم.
6ـ پرده درویشی، کار حسین همدانی، موزه رضا عباسی، اندازه 375×180 س م، رنگ روغن روی بوم.
7ـ پرده درویشی، منسوب به محمد فراهانی، موزه رضا عباسی، اندازه 156×341 س م، رنگ روغن روی بوم.
8ـ مصیبت کربلا، منسوب به سید عرب، موزه رضا عباسی، اندازه 94×128 س م، رنگ روغن روی بوم.
9ـ پرده درویشی، کار نقاشان گمنام خیالی ساز شیراز، موزه رضا عباسی، اندازه 139×345 س م، رنگ روغن روی بوم.
از میان این آثار، کار قولر آقاسی، محمد مدبر، عباس بلوکی فر و عباس موسوی کیفیت بهتر هنری دارند. بسیاری از این نقاشان در فقر و گمنامی زندگی کرده‏اند و تنها چند صباحی است که آثار یاد شده به عنوان شیوه‏ای که هنر مذهبی و مردمی را متجلی می‏سازد شناخته شده و مورد توجه و علاقه هنردوستان قرار گرفته است. سبب اشتهار آثار هنری این نقاشان سیر هنر در سده نوزدهم اروپا بود. پس از انقلاب صنعتی از بسیاری جهات جامعه اروپایی خود را در تضاد با فرهنگ صنعتی و شهری خود یافت، هنر ناتورالیستی به اوج خود رسیده بود، حتی انبارهای موزه‏ها از آثار مجسمه و نقاشیهای واقع‏گرایانه اشباع شده بود. توجه به سایر فرهنگها و هنر سایر ملل موجب تحول و تنوع جدید در هنر و سرانجام پیدایش مکاتب هنری شد(12). این توجه نشانی از بار فرهنگی و مذهبی نداشت، بلکه تنها شکل ظاهری آثار سایر اقوام به مذاق و سلیقه افزون‏طلب هنرمند معاصر غربی خوش آمد و موجب گردید که حتی به هنر اقوام بدوی نیز توجه نمایند.
پل گوگن، پیکاسو کنستانتین برانکوزی، هنری مور و ماتیس(13) و بسیاری دیگر از نام‏آوران هنر مُدرن تحت تأثیر تجرید و ساده‏سازی، دو بعد نمایی و اغراق در بازی فرمهای انسانی، رنگهای شاد، خطوط منحنی و پیچنده اسلیمیها و مینیاتورهای ایرانی و ملل دیگر از جمله هنر ژاپنی و هنر افریقایی و هنر اقوام بدوی قرار گرفته بودند.
همراه با پیشرفت و تکامل تکنولوژیکی در غرب هنر نیز توسط رسانه‏های مختلف تبلیغ و جهانی شد. این بار تکنیکهای جدید در هنر یا بهتر است بگوییم شیوه‏ها و اصولی که از سایر ملل اقتباس شده بود، به خود آنان در قالب ایسم‏های جدید بازگردانده شد و به این طریق هنر دوباره بیدار شد و پی به ارزشها و اصالتهای پیشین خود بُرد. یکی از این خودباوریها نقاشیهای تعزیه موسوم به نقاشی قهوه‏خانه بود. وقتی منتقدان دیدند چگونه هنر عامیانه مانند آثار «هنری روسو»(14) کارمند گمرکی که از مبانی هنر و اصول و پایه هنرهای تجسمی چیزی نمی‏دانست به اشتهار جهانی رسیده است و یا آثار هنر عامیانه یوگسلاو موسوم به «هنر نعیف»(15) چگونه جهانی شده است، دهقانهای نقاشی که آناتومی و طراحی نمی‏دانستند؛ به این طریق بیگانه بیش از خودی در معرفی و کشف این آثار نقش داشت و ما را متوجه خویشتن نمود. حال آثار تعزیه که توسط هنرمندان گمنام و بی‏ادعا به وجود آمده بود، به رغم ناشیگری در طراحی و رنگ و کمپوزیسیون و اصول آکادمیک مورد توجه قرار گرفت و ارزشهای آن به لحاظ جنبه‏های هنری فرهنگ عامه مورد توجه قرار گرفت.
به یاد دارم دولت وقت یک مجموعه از آثار نقاشیهای عامیانه «قهوه‏خانه» را در نمایشگاهی از زوریخ به ارزش بیست میلیون تومان خریداری کرد و به ایران باز گرداند. موزه کاخ
مرمر و سعدآباد که قبلاً این آثار بر دیوار کاهگلی کوچه‏ها و یا دیوار دود زده قهوه‏خانه‏ها به زحمت جای داشت، بر دیوارهای پر جلال خود آویخت و آثار موزه‏ای شد.
نقاشان تحصیلکرده تهرانی به تقلید از این آثار «مکتب سقاخانه» را به وجود آوردند. وزارت فرهنگ و آموزش عالی، سازمان میراث فرهنگی و اداره کل موزه‏های تهران در سال 1369 کتاب نفیسی با عنوان «نقاشی قهوه‏خانه» از نمونه این آثار چاپ کردند، برخی مانند آقای ایرج نبوی به فکر گردآوری مجموعه این آثار افتادند و به این طریق آثاری که به مدد ایمان باطنی و احساسات مذهبی و شور و عشق به وجود آمده بود، به رغم ناتوانیهای تکنیکی، مطرح شد و به اشتهار رسید.
النّاسُ عَبیدُ الدّنیا و الدّینُ لَعقٌ علی ألسِنَتِهِم، یَحُوطونَه ما دَرَّتْ مَعایِشُهم. فإذا مُحِّصوا بالبلاء قلَّ الدَّیّانون
مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهاشان هست [لقلقه زبانی است نه از ته دل]. آن را نگه می‏دارند و دیندار هستند تا برای زندگیشان سود داشته باشد، اما وقتی که [با پیشامدهای دشوار [در بوته آزمایش قرار گرفتند دینداران کم می‏شوند (تحف العقول، 249).
1- محمود حکیمی، از تاریخ بیاموزیم، نشر خرم، 1374 ش، ص 124.
2- در دوره قاجار این رخداد نمایان است.
3- مارتین لوتر (Martin luther) مخالف سلطه کلیسا و پاپ و خواهان اصلاحات در عقاید دینی بود که سرانجام به بروز جنگهای مذهبی انجامید و کلیسا به دو شاخه عمده کاتولیک و پروتستان تقسیم شد.
4- (protestant) پروتستان شاخه‏ای از مسیحیت است که مخالف پاپ و عقاید قرون وسطی کلیسا می‏باشد. لوتر و طرفدارانش را پروتستان می‏خوانند، که بیشتر در کشورهای سوئیس، آلمان، اسکاندیناوی و شمال اروپا می‏باشد.
5- fresco (نقاشیهای دیواری را فرسک یا آفرسکو می‏گویند).
6- نقاشی که با رنگهای لعابی بر روی کاشیهای چهارگوش کشیده و پس از پُخت در کوره در نمای ساختمان نصب می‏شده است.
7- تاریخهای یاد شده بر گرفته از کتاب جلوه‏های هنر در اصفهان، ترجمه و تألیف جلیل دیمشکی و علی جانزاده از انتشارات جانزاده می‏باشد.
8- معاون الملک شخصی به نام حسن خان معین الرعایا بوده و تاریخ ایجاد این بنا به سال 1315 ق بازمی‏گردد. عبداللّه‏ سالاری ـ م میراث فرهنگی.
9- از آستارا تا استارباد، ج 2، ص 272، 356، 207، 193، 31 و... .
10- سید عبدالمجید شریف زاده، تاریخ نگارگری در ایران، ص 192.
11- هادی سیف، نقاشی قهوه‏خانه، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور، ص 65-60.
12- هنرشناسان آلمانی مانند سمپر و گروسه «Semper, Grosse» روش تجربی را در هنر پیش کشیدند و اساس آن مشاهده و دقت در همه آثار هنری جهان است که تنها آثار یونان و روم قدیم و آثار اروپا از قرن پانزدهم تا نوزدهم نیست که می‏توان اثر هُنری محسوب داشت. «ای. ی. رهسپر، نقاشی نوین، امیرکبیر، ج 1، ص 3».
13- Paul Gaugvin (1903). Pablo Pica (1881-1973), Brancusi (1876-1957) هنرمند رومانی الاصل, Henry mor مجسمه‏ساز انگلیسی , Henri Matisse (1869-1954).
14- Henre Rousseau.
15- L'arte naive.


سینما و تجربه عاشورایی


پدیدآورنده:احمد میر احسان،

،
علیرغم نقش شگفت انگیز عاشورا در روشن کردن موتور انقلاب اسلامی، هنوز بازخوانی نو و شایسته‏ای از این واقعه که به آفرینش سینمایی فراموش نشدنی منتهی شده باشد پدید نیامده است... چرا؟ جهان مدرن، به بنیادهای سنتی / الهی گذشته باور ندارد.
برای عصر جدید گذشته، گذشته است و فهم و درک سنتی، برداشتی ناراست از علل واقعی و بیانگر اعتقادات متافیزیکی ارائه می‏دهد که خرافه‏ای بیش به شمار نمی‏آید. با این وصف، مدرنیته، به بازخوانی رویدادهای گذشته و تفسیر مجدد آن براساس قواره تفکر مدرن علاقمند است. جهان مدرن، هم جهان اسطوره‏ای و هم جهان دینی را طوری باز کاوی می‏کند که از دل ادراک اسطوره‏ای و دینی که آنها را هم ارز می‏داند، استنباط جدید خود را باز آفرینی نماید و بر پندارهای کهنه فائق آید. نگاه مدرن، برای همین رویدادهای دینی در ادامه رویدادهای اسطوره‏ای، تأدیلهایی ماورایی و خیالی می‏یابد. انسان معاصر باید با تفکر علمی به فهم مناسبات و علل آن دست یابد و ما از یاد نمی‏بریم که سینما معتبرترین هنر مدرن تکنولوژیک است.
اما انقلاب اسلامی این منظر را باور نداشته و بر عکس معتقد است که عصر جدید در مفاهیم اصیل و سیماهای چند جانبه و موجودیت جامع انسان اغتشاش ایجاد کرده و مجدداً باید مفاهیم اصیل را احیا کرد و غبار غفلت و فراموشی را از هستی‏های اصلی، باطنی و حقیقی زدود. احیای حقیقت وحی، هستی باطنی، روح جاری در ژرفای موجودیت جسمانی، جهان روحی و هستی‏های فرا مادی، احیای معرفت‏های ماورایی، خدا باوری، شهود و غیب، و ماجراها و تجربه قدسی و مفهوم انسان اهل معرفت و باطن، هستی معصومانه انسان کامل، آزمون الهی، جهش فرا عقلی / فرا اخلاقی اولیای خدا و... رویدادهای فرهنگی / اعتقادی انقلاب دینی ایران بوده است. در آمیختن مباحث عرفان و اجتماع و رواج عرفان اجتماعی، فرهنگ بیداری نسبت به تلاش عارفانه رهبران را زنده کرده است. به ویژه اهمیت رویدادهای صدر اسلام که دارای مشخصه معرفت درون نگر و برون نگر، آمیزه عرفان قرآنی و علل سیاسی / اجتماعی بوده‏اند، در انقلاب ایران قدر و ارجی روز افزون یافتند و می‏توان گفت تجربه‏هایی مقدس نظیر عاشورا یا حکومت امام علی (ع) از منظر مبارزه علیه ظلم حاکم و یا تجربه تحقق عدل و قسط آرمانی، چراغ فروزان روزهای مبارزه و وعده و تصور حکومت موعود محسوب شدند، هنوز این فرهنگ با همان قدرت زنده است و علیه تفسیر خدا ناباورانه مدرن مقاومت می‏کند؛ در واقع معرفت درونی را در چالش با جاهلیت مدرن نسبت به ناآگاهی از غیب می‏بیند.
بینش وحدانی، ادراک منسجم حیات والا، احساس واقعیت مبرهن سلطه و مشیت، حضور الهی، احساس تیّمن، صلح و صفا در محضر الهی، حس قدس و الوهی در عمل اجتماعی ـ سیاسی و بیان ناپذیری تجربه ژرف روحی از یک سو و باور به آگاهی دیگر و ندای الهی و پاسخ به آن تا سر حد قربانی کردن هر چیز و همه چیز خود در راه تنها معشوق حقیقی و عمل به تکلیف از سوی دیگر،... ویژگی‏های تجربه عاشورایی در انقلاب اسلامی است که به گفته بنیانگذار و رهبر بلا منازع انقلاب، سر چشمه همه پیروزی‏ها، عاشورا بوده است، زیرا این تجربه درست آنجا شکل می‏گیرد که شکست بی معنا می‏شود و به محض پاسخ به سروش الهی و حرکت در مسیر حقیقت متعال، پیروزی تحقق می‏یابد و نیروهای انقلاب دینی طی سالهای زندان و تبعید، و سپس همه مردم در ماههای حرکت میلیونی بارها و بارها، با تمسک به تجربه حسین و علی (علیهما السلام) و گفتن «نه» به ستمگر ظالم تا سر حد ریختن خون خود و فرزندانشان، انقلاب را پیش بردند. در اینجا تنها امکان سقوط و ناکامی، از کف رفتن باور قلبی و جدایی از راه ایمانی بی چشمداشت است.
اکنون آشکار است شهادت که به معنی گواهی است، چرا مرگ ناپذیری است، نه مرگ پذیری و چرا خون شهید، عیناً آگاهی است و چگونه بر سلاح پیروز می‏شود و چرا شهیدان نزد خداوند روزی دارند و به چه دلیل در انقلاب و جنگ عراق علیه ایران، این فرهنگ و عرفان سیاسی، تنها ابزار معتبر فرهنگی حسین و علی (ع)، تنها الگو یا مهم‏ترین الگوی عمل مؤمنانه و پیروزمند شمرده شده است. آیا سینما هم پای این تفسیر، توانسته است نقش بسیج کننده‏ای در بازخوانی تازه شهادت داشته باشد؟
سینما در برابر موتور محرک اصلی انقلاب اسلامی، یعنی پدیده عاشورا، چه عکس العملی داشت؟ این پرسش اصلی ماست.
اولاً نه از منظر دینی و نه از منظر مدرن، یعنی نه از زاویه دید باور به حقیقت باطنی و ماورایی عاشورا و نه از آن زاویه که این حماسه در تفسیر مدرن، تفسیری اسطوره‏ای یافته باشد. پیش از انقلاب هم اثر مهمی از عاشورا در سینما نمی‏یابیم. شاید بدان دلیل که به عکس غرب، سینما در ایران از ذخیره آیین و داستان‏های مذهبی، به عنوان روایت اصلی فیلمنامه و تراژدی سود نجست و از آغاز در راهی گام نهاد که بینش مذهبی آن را ترویج ابتذال و فساد، و فروش عریانی و حرام کاری ارزیابی می‏کرد و تحریمش می‏نمود، پس روایت عاشورا در سینما در سال 57 هیچ پشتوانه‏ای ندارد.
اما بعد از انقلاب، پس از آنکه امام خمینی (در مصاحبه با گاردین و اشپیگل)، رسماً اعلام کردند که قرار نیست سینما در ایران تعطیل شود و تنها جلوی رواج فساد و فحشا در فیلم‏ها گرفته خواهد شد، به اَشکال گوناگون، تأثیر جلوه‏هایی از عاشورا در فیلم‏های سینمای ایران اندک اندک پدیدار گشت؛ به ویژه جنگ عراق علیه ایران، عرصه بسیار مناسب رواج فرهنگ عاشورایی بود که سرودهای آهنگران، کویتی پور و... از یک سو و فیلم‏های مستند روایت فتح شهید آوینی از سوی دیگر، آن را تبلیغ می‏نمود و به درون فیلم‏های سینمایی سر ریز می‏کرد.
در این روایت شهادت، مرگ‏طلبی یا خشونت نبود؛ پذیرش قربانی شدن به سود حقیقت بود.
در آغاز بازتاب مستقیم و سپس طنین تلویحی و هنرمندانه‏تر رویداد عاشورا در آثار سینمایی پدیدار شد، اما هرگز احضار عاشورا به زمان حال و پیگیری تراژدی ندای حسین و صدای یزید در متن زندگی و شخصیت‏های معمولی امروز که هر یک تجربه‏ای از حسینیت و یزیدیت و ظالمی و مظلومی را با هم تجربه می‏کنند، در روایتی نو از عاشورا در سینمای ایران، تحقق نیافته است و بازخوانی تراژیک تازه‏ای از عاشورا، هنوز آرزویی برآورده نشده است.
به هر رو، در فیلم‏های پس از انقلاب، عاشورا و اشاره به حسین بن علی (ع) به گونه‏های مختلف، در فیلم‏ها مطرح گشت؛ از سطحی‏ترین جلوه تا صورتهای بالنسبه ژرف کاوتر:
1. به صورت شعاری و اشاره مستقیم در دیالوگ‏ها، در آثار عامه‏پسند و حتی مبتذل سالهای نخست انقلاب که با سوء استفاده از مذهب و کلام مذهبی رنگ و رویی دینی به خود می‏دادند. ذکر و یاد شهید مظلوم کربلا در صورت یک سوگند، یک جمله و یک اشاره در فیلم‏هایی نظیر فریاد مجاهد (معدنیان)، شجاعان ایستاده می‏میرند (کسایی) خوشبارش (قویدل)، برزخی‏ها (قادری) مرز (حیدری) و... کم و بیش وجود داشت و از جنس همان سوگندهایی بود که پیشتر در آثار یا سمی، ملک مطیعی و فردین وجود داشت و دهانشان را پس از مست کردن آب می‏کشیدند و...
2. همین الگو در فیلم‏های ژانر تابع آثار هالیوودی از جنگ پدیدار شد. اما این بار خود فضای جنگ این اشارات را حتی در فیلم‏های جمعی و عامیانه که کوچک‏ترین ربطی به فضای واقعی جبهه‏ها نداشت، تقویت نمود. یک فریاد «یا حسین» یا «یا ابوالفضل» در هر لحظه از یورش یا شکستن خط محاصره یا گیر افتادن در میدان مین، چاشنی بسیاری از فیلم‏ها نظیر «عبور از میدان مین» (طاهری)، «بازداشتگاه» (شکوة) و... بود.
3. آثار ایدئولوژیک که دارای یک شالوده باورمند دینی بودند، به گونه عمیق‏تری از ماجرای عاشورا، چه در آثار جنگی و چه در روایت مستقیم حادثه کربلا سود جسته‏اند:
الف. روایت مستقیم عاشورا با سفیر (فریبرز صالح) آغاز شد که فیلم قابل تأملی بود و به روایت داستان «قیس ابن مسهر» نماینده امام حسین علیه السلام در سفر به کوفه و دستگیری و شهادتش، می‏پرداخت.
«روز واقعه» اسدی که فیلمنامه آن را بیضایی نوشته بود، خود اثری شایسته تفسیر و نمونه دیگری از رویش یک فضایی دراماتیک درباره ماجرای عاشوراست.
ب. آثاری که در متن روایت جنگ، با نگرشی سالم‏تر از آثار مبتذل، از احساسات و فرهنگ سنتی مردم در ارتباط با رویداد عاشورا سود جسته‏اند هم بسیارند.
حسن کاربخش، سلحشور، باکیده، ملاقلی‏پور، شورجه، حاجی میری، حاتمی کیا، آوینی، بَحرانی و... در آثاری چون نینوا، پرچمدار، دیده‏بان، دیار عاشقان، شب دهم، روایت فتح و... از مفهوم عاشورا سود جسته‏اند.
در شب دهم محرم، عزاداران حسینی با مأموران ارتش درگیر می‏شوند. ارتشی‏ها مدافع چند مرد مست آمریکایی هستند که حرمت آیین مسلمانان را نگاه نداشته‏اند. عزیز از مهلکه عزاداران می‏گریزد و همسرش را تنها می‏گذارد و اکنون سالهاست سرکوفته و حقارت آلوده آن شب است.
فرزندش طبق ارزشهای برادر همسرش تربیت می‏شود که سر دسته عزاداران حسینی بوده است، پسر به جبهه جنگ می‏رود و عزیز به دنبال او روانه جبهه‏ها می‏شود. موج انفجار او را می‏گیرد. تأثیر جبهه بر او، فراموشی گذشته درک متفاوت از وضع خود است و... .
چنین تم‏هایی بی آنکه در آنها به شخصیت‏پردازی و افق‏های زیبایی شناسانه ارزشمندی توجه شود، نشان می‏دهند که قرینه‏پردازی بین دفاع مقدس و واقعه کربلا چه جایگاه مهمی در میان فیلمسازان مبلغ آرمان‏های انقلاب اسلامی داشته است.
البته شب دهم بعدها نام سریالی شد که به وسیله فتحی نوشته و کارگردانی شده بود و آمیزش دراماتیکی از مراسم عزاداری دهه محرم و رویدادهای داستانی زمان رضاخان به وجود آورده بود.
بی تردید، در میان همه آثار سینمایی بلند، «روز واقعه» جایگاه ممتازی دارد و در کنار آن انبوه فیلم‏های مستند، چون کاروان را باید نام برد و یا آثار داستانی کوتاه و مستند که نمونه‏هایی فراموش نشدنی از پیش از انقلاب بر جای مانده است؛ نظیر نخل، اربعین و انواع مستند از آیین‏های عاشورای سراسر ایران .
اربعین و انواع مستند از آیین‏های عاشورا در سراسر ایران، دارای حیثیتی اندیشگون است که غالبا در سینمای بلند ایران تکرار نشده و روایت کربلا در سطحی عمومی و حتی عامیانه در فیلم‏ها تکرار شده است. می‏توان روز واقعه را یک استثناء بشمار آورد که فیلمی لایه دار محسوب می‏شود و با همذات پنداری مسیح (ع) و حسین (ع)، در محیطی از عربیت جاهلی که خود فرزند پیامبر خویش را ذبح می‏کنند یا بی اعتنا به پایکوبی و جشن و بی‏خبری مشغول‏اند، یک «غریبه»، یک مسیحی جوان (شجاع نوری)، ندای درخواست یاری را می‏شنود و بدان لبیک می‏گوید. ساختار فیلم، ساده، مؤثر و باورکردنی است، اما این روایت در قالب همان داستان‏پردازی کلاسیک اتفاق می‏افتد.
اما تعزیه کیا رستمی از جنس دیگری است. یکسر روایت امروزی تعزیه و اثری پست مدرن است. خلاقیت، قرائت نو و یک ساختار چند وجهی تئاتر / شبیه خوانی / سینما بدان ویژگی خاصی داده است. یک تکیه دولت واقعی در ایتالیا با هزینه زیاد برای این نمایش بر پا شد و کار او در اروپا سر و صدای زیادی به پا کرد، زیرا تعزیه کیارستمی حاوی یک نگاه و فرم یکتا و بسیار عمیق در روایت واقعی بوده است که عناصر ناهمزمان در این کار همزمان شده‏اند، در حالی که تماشاگران ایتالیایی گرداگرد نشسته و سرگرم تماشای تعزیه واقعی خوانسار، در دایره وسط صحنه بودند، در دیواره محل نمایش، تصاویری از زنان ایرانی را پخش می‏کردند که با باوری بهت‏انگیز و مستند، به صحنه چشم دوخته‏اند، آنچنان کلوز آپ‏ها مؤثر بود که خود هر بار به تأویلی تازه ختم می‏شد.
به هررو، جای این گونه بازخوانی‏ها کاملاً خالی است و سینما باید به احیای تازه تراژدی عاشورا بیندیشد.


عاشورا در فيلم هاي ما


پدیدآورنده:زهره شريعتي،
،
عاشورا در سينما و تلويزيون
مي دانيد و مي دانيم كه واقعه عاشورا تنها در دوفيلم سينمايي مورد توجه فيلمسازان و البته فيلمنامه نويسان قرار گرفته است. جالب است كه پس از دو دهه شكل گيري سينماي جمهوري اسلامي ايران كه مبناي انقلاب اسلامي اش در سال 57 الهام از اين واقعه و قيام در برابر ظلم و ستم بوده است، تنها فيلمهاي سفير و روز واقعه به اين مسئله پرداخته اند!
در فيلم سفير كه در سال 59 و 60 با همت شهيد كلاهدوز كه با وجود ارتشي بودن به كارهاي هنري و از جمله سينما نيز علاقه مند بود، و تهيه كنندگي سپاه و تلويزيون ساخته شد، اساس فيلم براساس شخصيت و وظيفه مسلم بن عقيل در كوفه به عنوان سفير امام حسين (ع)، و پيش از واقعه عاشورا بود. اولين فيلمي كه حول محور وقايع عاشورا و امام حسين (ع) مي چرخيد و سينما تاكنون به اين وادي قدم نگذاشته بود. به گونه اي كه بسياري از فيلمسازان، كارگردانان و حتي متدينين و انقلابيون نيز با ساخت آن مخالف بودند. زيرا تصور مي كردند امكان به تصوير كشيدن و فيلم ساختن در اين عرصه وجود ندارد و موجب وهن شخصيت هاي برجسته اسلامي و معصومين مي شود. اما شهيد كلاهدوز و همكارانش در تلويزيون، ثابت كردند كه اين گونه نيست و گرچه سينما يك هنر وارداتي و غربي است كه ملزومات محتوايي اش سينماي ديني نبوده و نيست، اما با ترفندها و تغييرات و باز كردن افقهاي نو در آن، مي توان سينماي ديني و مذهبي نيز داشت. خط شكني سفير مبناي بسياري از فيلمها و سريالهاي تلويزيوني گشت و موجب شد كه ديگران نيز متوجه اهميت سينما و تصوير در پرداخت به اين موضوعات شوند و بخت خود را نيز بيازمايند. اما پيروان فيلم سفير در سينما نبودند و ضمنا اصل فيلم سفير نيز بيشتر پخش تلويزيوني آن به دليل مخاطب ميليوني اش مد نظر بود نه سالن هاي سينماي خلوت در دوران جنگ. بنابراين هيچ فيلمساز و حتي فيلمنامه نويسي به طور جدي اين كار را پي نگرفت و ديگر اين تجربه را در سينما تكرار نكرد.
اما تلويزيون بهره خوبي از آن برد. موج سريال هاي مذهبي در مورد ائمه يا اصحاب و يارانشان به راه افتاد. اولينش تله تئاترها و سريالهايي با موضوع وقايع عاشورا بود و پس از آن سريالهايي با نام امام علي(ع)، تنهاترين سردار (امام حسن (ع)، و ولايت عشق (امام رضا(ع) كه مستقيما به تاريخ زندگي و حيات ائمه و وقايع سياسي اجتماعي در دوران ايشان مي پرداختند و يا در مورد اصحاب و ياران ايشان و يا الگوهاي تاريخي و معاصر كه شكل گرفته براساس الهام از وقايع عاشورا بودند، مانند سريال سربداران، شب دهم، معصوميت از دست رفته، ام وهب و حتي سفر سبز، باران عشق و غيره كه به نوعي مرتبط با موضوع عاشورا بودند. اما اين كه هر يك از اين سريالها و مجموعه ها تا چه حد در رساندن پيام عاشورا و تاثيرگذاري بر روي مخاطب موفق بوده اند، كار سختي است. هر يك از اين مجموعه ها مخاطبيني از طيفهاي مختلف داشتند و بررسي اين مطلب نياز به تحقيق دارد. ضمن آن كه بايد جهان بيني فيلمنامه نويس، ديدگاه كارگردان و تمام عوامل اين سريالها را نيز در موفقيت كارشان دخيل دانست. زيرا واقعه عاشورا يا تاثير آن، از دريچه دوربين و چشم آنان ديده شده و صرف موضوع ديني آن، دليل بر حقانيت و پيام رساني صحيح از اين واقعه نيست.
جالب است كه فيلم سفير به ماجراي مسلم و حضور او در كوفه مي پردازد، يعني قبل از خود عاشورا، و فيلم روز واقعه به ماجراي جواني مسيحي كه دير به سرزمين كربلا مي رسد (يعني بعد از عاشورا) و زماني كه امام و همه ي يارانشان به شهادت رسيده اند! انگار فيلمنامه نويسان ما از خود واقعه دوري مي كنند و نهايت تلاششان در تصويرسازي اين واقعه به قبل يا بعد از عاشورا منحصر مي شود نه حين وقايع. منكر آن نيستيم كه به تصوير كشيدن اين صحنه ها كار بسيار مشكلي است و نياز به يك جهان بيني مناسب هم در فيلمنامه نويس و هم در كارگردان و بازيگران و بقيه عوامل دارد و قدر وسعشان در اين تصوير سازي، اما آيا 25 سال بعد از انقلاب اسلامي ما، هنوز وقت آن نرسيده كه لااقل به اين موضوع كمي فكر كنيم و امكانات لازم از لحاظ مادي و معنوي را براي آن فراهم نماييم؟ حماسه عاشورا دراماتيك ترين واقعه اي است كه در دنيا نظير ندارد و اثر تصويري و نمايشي آن كمتر از ديگر آثار ساخته شده در زمينه هاي مذهبي نيست. حال اگر نه خود واقعه عاشورا، اما قيامهايي در برابر ظلم و ستم را كه در طول تاريخ به تاسي از اين قيام صورت گرفته است جاي كار در فيلمسازي ما ندارد؟ گويا شعار سالهاي اوليه انقلاب كه صدور ارزشهاي اسلامي و انقلابمان به تمام دنيا بود را فراموش كرده ايم. در حالي كه امروزه هنر صنعت فيلمسازي تاثيرگذارترين رسانه در شكل دهي افكار عمومي است.
جنبه هاي دراماتيك واقعه عاشورا
مي گويند در تمام آثار نمايشي و درام دنيا، 36 وضعيت ثابت وجود دارد. يعني 36 وضعيت دراماتيك كه قابليت خاصي براي تصويرسازي و نمايشي كردن در عرصه هاي مختلف مانند تئاتر، تلويزيون، سينما و تمام رسانه هاي تصويري دارد. در حماسه عاشورا حداقل 15 تا از اين وضعيت هاي درام مستقيما روي داده است كه هر وضعيت درام مي تواند موضوع يك فيلم يا حتي چند فيلم يا مجموعه سينمايي و تلويزيوني باشد. از اين جمله مي توان از وضعيت هاي شورش و قيام، تهور جسورانه (در ميان ياران حضرت و خود ايشان) ، عداوت ميان خويشاوندان و آشنايان‌(خويشاوندي ميان عباس بن علي و شمر بن ذي الجوشن)، قرباني خشونت (تمامي كاروان امام و خود ايشان) ، تعقيب (كار حر بن يزيد رياحي در تعقيب كاروان امام)، انتقام جويي (در سپاه عمر سعد از سپاهيان امام) ، لابه و توبه (بازگشت حر نزد امام) ، ايثار در راه آرمان (سپاه امام) ، همه چيز فداي هوس‌(هوسراني سران سپاه عمر سعد و افرادي چون يزيد بن معاويه و ابن زياد و سربازان و سوارانش، خيانت (خيانت كوفيان به امام)، ضرورت قرباني كردن عزيزان، رقابت فرادست و فرودست (در ميان سپاه امام به رقابت ميان زودتر به شهادت رسيدن و جنبه مثبت آن و در ميان سپاه يزيد به عداوت و رقابت منفي براي دستيابي به غنايم بيشتر يا آزار بيشتر اهل بيت)، جاه طلبي (عمر سعد كه عليرغم دوستي اش با امام قدرت طلبي اش نسبت به خواستن حاكميت ملك ري موجب بدبختي و شقاوتش شد) ، قضاوت اشتباه (از سوي مردم و كساني كه تصور نادرستي از قيام حضرت داشتند)، پشيماني (پشيماني بسياري از سپاهيان عمر سعد بعد از ارتكاب به قتل امام و ياران بزرگوارش)، و از دست دادن محبوب (تمام بانوان و بازماندگان حادثه كه عزيزانشان را از دست داده بودند و مهمتر از همه حضرت زينب كه مولايش و برادرش امام حسين را از دست داد) اشاره كرد. ديگر وضعيت هاي دراماتيك نيز بعضا غير مستقيم به واقعه عاشورا مرتبط مي گردد و قابليت تصويري و نمايشي شدن را دارا هستند.
عاشورا در فيلمهاي دفاع مقدس
اما علت اين كه فيلمسازان ما به رغم وجود مايه هاي غني درام در اين واقعه از جهت تكنيكي و تخصصي، و مهمتر از آن جنبه ديني و متعهد آن، به اين واقعه يا تاثير آن در زندگي امروز كمتر پرداخته اند جاي سؤال دارد. حتي فيلمسازان متعهد ما نيز به ندرت وارد اين مقوله و قيام براي حق شده اند. مگر برخي از فيلمسازان دفاع مقدس كه آن ها هم به علت اين كه مبناي دفاع مقدس ما بر چنين واقعه اي بود و عاشورا در جبهه هاي ما حضوري پررنگ و غير قابل انكار داشت، خودآگاه يا ناخودآگاه در برخي فيلمهاي مربوط به دفاع مقدس اين مسئله نمود بارزي پيدا كرده است. از جمله در فيلم پرواز در شب رسول ملاقلي پور كه به نوعي نمادين و البته واقعگرايانه به مسئله سقايي حضرت عباس (ع) اشاره مي شود و يا فيلمهاي ديگري كه رگه هايي محسوس از تاثير عاشورا قابل مشاهده است. عمده ترين فيلمي كه در مورد قيام بر ضد ظلم شايد شهرت بيشتري داشته باشد، همان آژانس شيشه اي حاتمي كياست كه شورش حاج كاظم بر ظلمي كه بر عباس مي رود، به نوعي يادآور واقعه عاشورا و البته مهمتر از آن ولايت پذيري و ولايت خواهي ياران حضرت با نام بردن از امام خميني است. (گرچه فيلم در اين زمينه ايراداتي نيز دارد).
اما در ديگر فيلمهاي ما اگر هم قيامي (چه فردي و چه جمعي) به تصوير كشيده شده است، خالي از مباني مذهبي و ديني و عمق مساله بوده است. مانند فيلم سگ كشي بيضايي كه قيام گلرخ كمالي را كه در راه دفاع از همسري كه لياقت اين دفاع را ندارد بررسي مي كند و به نوعي اين كار را مورد تمسخر قرار مي دهد و ياس را به جامعه تزريق مي كند. (زيرا گلرخ در فيلم عليرغم نيت پاكش در دفاع از همسر، شكست مي خورد و ديگران هر يك به نحوي در پي سوء استفاده از وي و ضربه زدن به او هستند و هيچ كس هيچ كمكي نمي كند (توجه داشته باشيد كه ماجرا نه در قبل از انقلاب، كه پس از آن روي مي دهد و جمهوري اسلامي را متهم به استبداد، ظلم به زنان، و ناديده گرفتن حقوق اوليه انساني در ايران مي كند.). و بسياري ديگر از فيلمهايي از اين دست كه خواسته يا ناخواسته به اين مسئله بدون توجه به مباني مذهبي و فطري آن پرداخته اند.
گرچه در تلويزيون اميد بيشتري به استفاده از عاشورا در تحريض مردم به عدالت و عدالت طلبي مي رود، اما هنوز كار شگرفي صورت نگرفته است. مجموعه هايي چون سريالهاي شب دهم، امام حسين (ع)، معصوميت از دست رفته وبسياري ديگر، هنوز در آغاز راهند و البته هيچ يك در نوعي تصويرسازي از اين واقعه و حقيقت آن خالي از اشكال نبوده و نيستند. بايد كساني وارد اين عرصه شوند كه تلقي و ديدگاهي منطبق بر ارزشهاي حقيقي اين واقعه و علت روي دادن آن داشته باشند تا بتوانند در تاثيرگذاري بر مخاطب موفق باشند.
تاثير بازيگران در فيلمهاي ديني و مذهبي
گاه انتخاب بازيگران مجموعه هايي كه تاكنون در تلويزيون ساخته شده است، با دقت و ظرافت هاي روانشناختي، مخاطب شناسي و هنري صورت گرفته و بعضا در برخي مجموعه ها كج سليقگي هم در اين مورد ديده شده است. مانند بازي شخصي در نقش ام وهب در يك سريال كه گذشته از بازي مصنوعي و نچسبش، اكنون فيلم مبتذل عروسي او در ميان مردم دست به دست مي چرخد! و بالكل تاثير حضورش در آن نقش را از نظر مردم باطل مي كند. اين دليل كه هر بازيگري مي تواند هر نقشي را ايفا كند و اصلا در اين باره نمي توان به هنرپيشه ها خرده گرفت و اتفاقا از قوت كارشان است كه هر نقشي را از منفي مطلق تا مثبت مطلق مي توانند بازي كنند، بسيار ضعيف و غير عقلاني است. شما هرگز بازيگري حتي در هاليوود نمي بينيد كه عينا در ايفاي يك نقش منفي، مانند نقش مثبتش در فيلم ديگري موفقيت كسب كند. بازيگران هاليوود هم حدي براي خود در اين زمينه در نظر مي گيرند. بازيگر مشهور و شاخصي مانند تام هنكس، هرگز حتي نقشي كمرنگ كه ذره اي بار منفي داشته باشد يا از شخصيت خودش بسيار دور باشد، در هيچ فيلمي بازي نكرده است و شايد به همين دليل است كه بازي او در فيلمهايي معناگرا و با بن مايه هايي از جنبه هاي مذهبي و ايماني (البته از جنس خود هاليوود) به دل مخاطب مي نشيند و او را در نقش باورپذير مي كند. اما در مملكت ما گويا بازيگران ما چنان خودساخته اند و به چنان درجه اي از قدرت و تكنيك بازيگري رسيده اند كه هم مي توانند نقش مالك اشتر را ايفا كنند، و هم نقش يك لات آسمان جل را! بسيار اندكند كساني كه تا به اين حد قدرت داشته باشند نقش منفي اي را كه در گذشته با قدرت ايفا كرده اند، ناگهان در چرخشي صد و هشتاد درجه اي و به مدد گريم و لباس ناگهان به فرشته يا قديسي مبدل كنند كه همگان شيفته فضيلتهايش گردند. اما گويا در بازيگري ما در فيلمهاي مذهبي اين امر نهادينه شده و هركس كه مي خواهد ادعايي در بازيگري داشته باشد، همزمان با يك نقش منفي در فيلم و مجموعه اي ديگر و حتي ايفاي نقش خود در زندگي واقعي و حقيقي خويش كه چندان هم مطابق با ارزشهاي اسلامي و انقلابي نيست، به ايفاي نقش يك قديس و شخصيت كاملا مثبت در مجموعه اي ديگر مي پردازد! بدون اين كه به توانايي خويش و تاثيري كه در ذهن مردم و مخاطب خواهد گذاشت ذره اي بينديشد.
عاشورا در فيلمهاي مستند جلوه بيشتري داشته است
گفتيم از فيلمسازاني كه هنوز دين خود را چنان كه بايد و از آنان انتظار مي رود نسبت به عاشورا ادا نكرده اند. اما بد نيست از كساني هم بگوييم كه به اين امر پرداخته اند. گويا در اين ميان مستند سازان موفقيت بيشتري كسب نموده اند. مستند شب عاشورايي شهيد سيد مرتضي آويني، يكي از اين نمونه هاي موفق است كه تاثيرگذاري آن حتي بعد از سالها از ساخته و پخش شدن آن كم نشده و روز به روز بيشتر هم شده است.
شب عاشورايي اولين برنامه از سري برنامه هاي روايت فتح بود كه در فروردين ماه 1365 پخش آن از تلويزيون آغاز شد. اين فيلم به بيان حالات و روحيات رزمندگان اسلام، ساعاتي پيش از آغاز عمليات والفجر هشت پرداخته است كه موفقيت آميز بوده و به تصرف شهر فاو عراق در آنسوي اروند منجر مي شود.
متني كه شهيد آويني براي اين برنامه نوشته است، كاملا ملهم از واقعه عاشورا و نوعي تطبيق بين آن واقعه و جبهه هاي جنگ است. موسيقي نيز خود را به تصاوير تحميل نكرده و كاملا همنوا با تصاوير حماسي است. در جايي خواندم كه سبك آويني در مستندهاي جنگي اش چنان بديع بوده است كه حتي كارگرداني مطرح چون استيون اسپيلبرگ هم گفته برخي از صحنه هاي فيلم نجات سرباز رايان را براساس شيوه واقع نمايي و واقع گرايي در مستندهاي آويني ساخته است.
گرچه اين سخن نه افتخاري براي آويني است، چرا كه او بي نياز از تقليد ديگران بود و همين عدم تقليد از تفكر و شيوه كار بود كه موجب ماندگاريش شد. اما به هر حال نشاندهنده يك سبك خاص و تازه در مستند سازي جنگي و حماسي است. فيلمبرداري چنان است كه گويي اصلا چيزي به نام دوربين وجود ندارد و دوربين با شخصيت و جسم فيلمبردار يكي شده است. هيچ حائلي ميان فيلم و بينندگان از اين لحاظ نيست و آويني طبق اعتقاد و شيوه اش، در مستندهايش هرگز از گزارشگر هم استفاده نكرد. نه از بازي هايي چون زوم و زوم بك يا كلوزآپ ناگهاني روي چهره يك رزمنده. كار چنان است كه گويي دوربين خود موجوديتي زنده دارد و اين يعني، تركيب جهان بيني فيلمساز و فيلمبردار با يك واقعه. شايد بهتر باشد اين فيلم را كه به صورت ويدئويي و سي دي در دسترس است ببينيد و خودتان قضاوت كنيد. در پايان سخني نيست با فيلمسازان كه اگر بخوانند و بدانند، هيچ حرف ناگفته اي باقي نمي ماند كه به ايشان بگوييم جز اين كه : به مباني فكري و مذهبي خود بازگرديد و با ديدي منصفانه و واقع بينانه به واقعه عاشورا بنگريد. شايد روح عدالت طلبي در فيلمهاي شما نيز جاري شود.
بخشي از گفتار متن فيلم مستند شب عاشورايي
«غروب نزديك مي شود و تو گويي تقدير زمين از همين حاشيه اروند رود است كه تعيين مي گردد. و مگر به راستي جز اين است؟ بچه ها آماده و مسلح.... در ميان نخلستانهاي حاشيه اروند، آخرين ساعات روز را به سوي پايان خوش انتظار طي مي كنند. اينها بچه هاي قرن پانزدهم هجري هستند، هم آنان كه كره زمين قرنهاست انتظار آن را مي كشد تا بر خاك بلاديده اين سياره قدم گذارند و عصر ظلمت و بي خبري را به پايان برسانند.... بعضي ها وضو مي گيرند و بعضي ديگر پيشاني بندهايي را كه رويشان نوشته شده است زائران كربلا، بر پيشاني مي بندند..... در ميان نخلستانهاي حاشيه اروند، پيشاپيش عيد فرا رسيده است و هر چه به شب نزديك تر مي شويم، دل ها را اشتياقي عجيب بيشتر و بيشتر در خود مي فشارد.... آيا مي خواهي سربازان لشكر رسول الله را بشناسي؟ بيا و ببين. آن يك كشاورز بود و اين يك طلبه است و آن ديگري در يك مغازه گمنام در يكي از خيابانهاي مشهد لبنيات فروشي دارد. و به راستي چيست كه همه ما را در اين نخلستانها گردآورده است؟ تو خود جواب را مي داني...
ساعتي بيش به شروع حمله نمانده است و اين جا آيينه تجلي همه تاريخ است. چه مي جويي؟ عشق؟ همين جاست. چه مي جويي؟ انسان؟ اين جاست. همه تاريخ اينجا حاضر است. بدر و حنين و عاشورا اين جاست و شايد آن يار، او هم اين جا باشد. اين شايد كه گفتم از دل شكاك من است كه برآمد. اهل يقين پيامي ديگر دارند. بشنو.
همه از آن سنگري كه تو گويي خيمه اي بود در صحراي كربلا، خارج شدند و لحظاتي بعد فرمان حمله فرارسيد..... طنين آواي بلند تكبير بچه ها همچون رعدي بود كه تسبيح گويان در دل شب نخلستانها مي غريد و سينه سياه دشمن را در رعب و وحشت مي آكند.
شيطان حكومت خويش را بر ضعف ها و ترس ها و عادات ما بنا كرده است. و اگر تو نترسي و از عادات مذموم خويش دست برداري و ضعف خويش را با كمال خليفت اللهي جبران كني، ديگر شياطين را بر تو تسلطي نيست. بگذار آمريكا با مانورهاي ستاره دريايي و جنگ ستارگان خوش باشد....
آري... در اين جا و در دل اين نخلستانهاست كه تاريخ آينده جهان بر گرده خستگي ناپذير اين جوانان بنا مي گردد. بسيجي عاشق كربلاست. و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام ها. نه، كربلا حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست.
كربلا، مارا نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما مي آييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آنگاه روانه ديار قدس شويم.»
منابع:
فيلم مستند شب عاشورايي، به كارگرداني شهيد سيد مرتضي آويني، انشارات موسسه روايت فتح
كتاب سي و شش وضعيت نمايشي، نوشته ژرژ پولتي، ترجمه جمال آل احمد و عباس بياتي، انتشارات دفتر هماهنگي پژوهشهاي برنامه اي معاونت سيما
پايان



امام حسین (ع)و عاشورا در آینه هنر و ادب

داستان نهضت‏حسینی و قصه ی جانسوز ایثار و شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران وفادارش، آن چنان بر قلب‏ها تاثیر گذارده که پس از گذشت چهارده قرن نه تنها غبار کهنگی و فراموشی را بر خود ندیده که به تفکری ماندگار تبدیل شده و هر سال با حلول هلال محرم، خون پاک شهیدان کربلا، در رگ‏های تاریخ جوششی تازه می‏یابد و تشنگان حقیقت را شیفته‏تر می‏سازد .
دقت و لطافت هنر از یک سو و جلوه های بی شماری از عشق ،دلدادگی، محبت،ادب، جوانمردی، ایثار و ...از سویی دیگر، سوژه های بیشماری را دستمایه هنر مندان عرصه های مختلف ساخته و این تفکر ماندگار در طول تاریخ با جلو هایی از هنر انسانی و متعهد عجین نموده است.
جلو ه هایی از زیبایی های عاشورایی در نقاشی ها و تابلو خط ها، نقش قالی و قالیچه ها ،اشعار و قطعه های ادبی، هنر تعزیه و مداحی و روضه خوانی و اخیرا در فیلم و سریال ها از یک سو نشان از قابلیت های بی شمار نهضت عاشورا و از سوی دیگر حکایت سوز درونی هنرمندان است.